رکسانا گفت خوشحالم و من حسودیم شد

داشتم گزارشی از وضعیت بهروز جاوید تهرانی تهیه می کردم. او بازمانده از دستگیری های هجده تیر هفتاد و هشت است. کسی که در زندان رجایی شهر در آستانه نیست شدن است. در همین بین گفت و گویی از کیانوش سنجری را بررسی می کردم، به جمله جالبی برخوردم: کاش بهروز هم پاسپورت آمریکایی می داشت…

0CBE1252-650D-4F0A-A8A2-430936A057B0_w393_s

خوب زور این پاسپورت به اندازه کافی بود. رکسانا به خانه برگشت. دولت آمریکا کشور در حال تخاصم نبود. قاضی پرونده با استقلال رای رکسانا را آزاد کرد و درضمن مهم تر این که جاسوس اصلی آن پدر سوخته ای بود که سند محرمانه را به رکسانا داده بود. احضار هم شد که دهنش را برایش آسفالت کنند. خوب حسن اش در این است که او لابد پاس آمریکایی ندارد و خیلی حرف اضافه بزند می رود ور دل بهروز و بهروز ها…

پ.ن: کمتر به کسی حسودیم میشه اما وقتی این جمله صابری را می خواندم حسودیم شد. چنان حب وطنی در بین جوانان ما ایجاد کردند دانشمندان نظام که امروز بسیاری از بچه های جوان را می شناسم که از عرق ماشین تا عرق خواننده را دارند الا وطن:

… رکسانا صابری اشاره می کند: خواندن سرود ملی آمریکا در دوران اسارتش به او قوت قلب می داده است…

Advertisements

3 دیدگاه برای «رکسانا گفت خوشحالم و من حسودیم شد»

  1. واي خداي من !!! اين خيلي بده !! تمام موهاي بدنم سيخ شد !!!
    تمام اميد مردم كشور به حمايت ما جوون هاست ! حالا اگه ما هم حمايت نكنيم مملكت از بين ميره !! گرچه در بعضي موارد واقعا حق داريم !!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s