«سوسیس مه‌رویان جانگوز است…»

 
داشتن روی کانال «ایی اس پی ان» مسابقه ها رو نگاه می کردم. مسابقه خوردن بیشترین هات داگ غوغا کرده بود. ملت تا خرخره تو خیابون پر بودن و شاهد ماجرا. شرکت کننده‌ها باید در تایم مسابقه بیشترین هات داگ رو می خوردن.
یعنی صحنه‌ها درد آور بود، طرف بالا پایین می پرید که بتونه یه دونه بیشتر بده برو تو!
خلاصه یکی شون نون هات داگ رو می زد تو نوشابه که لیز بشه و یکی دیگشون با دو دست اول سوسیس هارو می کرد تو حلقش بعد نون رو خالی خالی می رفت. اون وسط هم یه سری جیگر طلا کارشان این بود که نمره بیاندازند که طرف چند تا سوسیس را خورده و امت هورا می کشیدند که بیشتر بیشتر.
شرکت کننده‌گان اول تا سوم هم برنده نمی دانم جایزه لابد سوسیس طلایی و نقره ای و فلان شدند.
اولی با ۷۰ تا هات داگ، دومی با ۴۷ و سومی هم با ۳۴ تا. از خوردن داشت حالم بهم می خورد، خداییش مسابقه سختی بود. شکم ها مانند کسی که توپ بسکت‌بال رو یه ضرب آنهم با پوستش خورده باشد ورم کرده بود و برنده ها تلو تلو می‌خوردند تا بروند سر آن ماسماسک یعنی همان جایی که قهرمان ها می ایستند بالا شوند.
اما این وسط ها یه فکر بی ربط زده بود به سرم که با ۱۵۱ هات داگ لابد در یک وعده ۱۵۱ نفر در شهر حلب سیر می شدند. می دانم قیاس نادرستی است چون شرایط با شرایط فرق می کند اما فکر است دیگر،
می رود. خلاصه بنده های خدا افتاده بودند در به حال مرگ.
یادم آمد که:
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هردو جان سوزند اما این کجا و آن کجا

 

IMG_9972

 

Advertisements