اربعین هم تمام شد

فکر کنم آمار تصادفات شهری از فردا کاهش پیدا کنه. چون اربعینم تمام شد. سهممان را از قیام مرد نینوا گرفتیم. یک استکان چایی…

Advertisements

هنر باز پیرایی در تلوزیون وطن

orm0c0.jpg

همیشه آن روز ها که سریال اوشین از تلوزیون وطنی پخش می شد می شنویدم که ماجرای بانوی نیکوکار و صبورما  اونقدر هم خالی از لطف نیست که ما می بینیم. اما چون هنوز این ماهواره و النگ و دلنگ ها راه نیفتاده بود آدم باید به نقل قول فرنگ رفته ها بسنده می کرد.

این شبها کانل آر تی ال 9 سریال پرستاران را پخش می کند. پرستارانی که من در این کانال می بینم و پرستاران تلوزیون وطن،  اصلن دو ماجرای مجزا است. جالب تر این که ظاهرن آدم هایی که باز پیرایی این قبیل وارداتی ها را می کنند آنقدر حرفه ای شده اند که می توانند یک داستان تازه به خوردت بدهند و تو هم آخ نگویی. دست مریزاد از این همه خلاقیت. شرط می بندم به سازنده نشان بدهند شاید خوشش بیاید و سریال پرستاران آنها را بخرد و بفرستد برای بینندگان سواحل سوماترا.

0547180700.jpg 

اعتراض نویسندگان افغان و موج حمله به فارسی دری

اخیرن شنیدیم که وزارت فرهنگ کشور افغانستان چند کارمند و خبرنگار رادیو تلوزیون ملی را مورد تنبیه قرار داده. آن ها در برنامه شان از کلمات فارسی دری استفاده کرده بودند. این برای برخی از نویسندگان افغان موجب نگرانی شد و به نوعی تداعی کننده فکر قدیمی پارسی ستیزی در بین برخی سران افغان را در تداعی کرد.

اینک برخی از این نویسندگان نسبت به این حوادث هشدار می دهند. اخیرن هم طی دو نامه اعتراض آمیز نظرشان را بیان کرده اند.

در برگنامه فانوس یکی از این اعتراض ها نقش بسته.

وای اگر حافظ مردم خصم مردم باشد

دیروز داشتم مصاحبه و گزارشی رو در مورد نحوه برخورد نیروی انتظامی با یک دختر تهیه می کردم. اون داشت برای من از دستگیری اش می گفت و از این که گشت ارشاد چگونه او را با خودش برده. اگرچه گفتن این ماجرا خود به خود مرا در حسی بین خشم و اندوه سرگردان می کرد اما قسمتی از صحبت این دختر بیش از آن که خودش احساس کند برایم تکان دهنده بود. او می گفت که در محل استقرار این نیرو ها با صحنه ای مواجه شده که در آن یک پسر جوان هجده، نوزده ساله ای را با کتک وادار می کرده اند که مقنعه سرش کند و برایشان برقصد. این شاید نفس عملش صحنه غریبی برای ما ایرانی ها نباشه چون به اشکال مختلف بار ها و بارها یا این صحنه های را شنیدیم و یا دیدیم.  از روزهای اول انقلاب که می گفتند بد حجاب ها را روی لبشان تیغ می انداختند. ( من خودم با یکی از این افراد در همان سال ها دیدار کردم ) تا آنهایی که برای آستین کوتاه دست هایشان را رنگ می کردند. اما موضوع این نیست. من برای اعتبار یک نظام احساس می کنم چقدر وجود عناصر خود محور و خود تشخیص می تواند بی برو برگرد مخاطره آمیز باشد.

اصلن بنا ندارم از یک نظام دفاع کنم اما می خواهم بگویم در قوانین جاری این کشور، قانون گذار هیچ وقت یک مجری قانون را تا به این حد آزاد نگذاشته که خود بگیرد، خود حکم کند و خود اجرا کند. شاید یکی از دلایل تضعیف این جمهوری همین باشد. در حالی که من می شناسم مردانی را که علی رغم این که برای این نظام از خود گذشتگی های زیادی کردند و امروز هم،  این نظام را ملک طلق خود نمی دانند.

حال فرض کنید بنا هست کسی که گرفتار می شود یا نگرانی و یا مشکلی برایش پیش می آید بدنبال حامی باشد. تو می خواهی وقتی قطاع الطریقی تو را خفت کرد از پلیس حمایت بخواهی. آیا این پلیس می تواند این اعتماد را در تو ایجاد کند که حافط توست؟.

وای اگر حافظ مردم خصم مردم باشد. به هر حال این پلیس هم در همین جامعه زندگی می کند. روزی بازنشسته می شود و روزی پلیسی دیگر بر سر راه او یا دخترش و یا پسرش قرار می گیرد. باید دید احساسش نسبت به پلیسی که بر سر پسرش چادر می کند و می رقصاندش چیست؟

شاید کمی جای دل مردم دل را گذاشتن برای خود آدم مفید باشد حالا مردم که به درک.

به تب بنده

یه مادر بزرگ دارم حرف های خوبی میزنه. می گه به خوشگلیت نناز که به تب بنده به مالت نناز که به یه شب بنده. حالا من صاحب تقریبن هیچکدوم از این دوتا نیستم اما دیشب بعد از این که احساس می کردم چه شب خوبی رو با ورزش گذروندم. با یه دولا شدن تمام کمرم از درد منفجر شد. حالا شدم از دیشب مثل یه آدم کج و ساکن. چه راحت به آنی.

رو دیوار یه جایی می خوندم به نقل از امام رضا نوشته بود: سلامت سلطنت پنهان آدمیست.

آی کمرم خدا ا ا ا ا…