غدای این هفته: دلمه کلم با سوس ریواس

اردوان روزبه/ روز هشتم

توضیح مهم!

ما از روز اول تو لیست خرگوش ها بودیم و اسممان از قلم افتاده بود. بعد که بردنمان سینما فیلمی که «به اسم دموکراسی» نام داشت را بنشانندمان. عرق سرد از وسط تیره پشت و مهره گردن شروع به ریخت و ریز کرد تا وسط قارچ مبارک. (می گویند از یک منافق کوردلی می پرسند: تا بحال «قارچ» خورده ای؟ می گوید: «قارچ» که نه. اما فکر کنم یکی – دوباری «جر» خوردم). که خوب در همان جا بیادمان آورد که ای دل غافل! تا به الان پس این پول های مشکوک شستشو شده و اتو کشیده که والده غضنفر خرج خرید «فیلانه» (پ.ن: همان چس فیل خودمان) می کرده و به خورد این بچه های حرام لقمه می داده در اصلش مال «سورس و ویلسن» و گوریل انگوری و هر چیز دیگری که می توانید فکر بکنید، (همین الان فکرتان را بکنید ها، چون بعدن ممکنه زیاد فکر کنید و زیاد یادتان بیاید) بوده است لذا از همان جا اولین کار های اورژانسی که انجام دادیم:

یک. نام ستون و شیوه کار را به ستون «آشپزی روز» تغییر کاربری دادیم. لذا از این پس به دنبال روش طبخ غذاهای کاملن ایرانی که مایه حسادت فرنگی ها هم هست در این ستون باشید. ما از اول هم فقط آشپزی نویس بودیم، ریزه ریزه هی داد دست ما این مصطفا انتحاری و گفت:…یه پک بزن هیچ کاریت نمیشه و ما هم هی زدیم آخرش اون شد. وگرنه از اول ما خودمان دنبال یک کار دیگر بودیم و آلوده شدیم و در نهایت حاضریم جبران کنیم.

دو. هرگونه خرید، فروش اجاره و غیره این ستون کاملن تکذیب و آماده گی هرگونه مذاکره قبل از راهی شدن به سوی دموکراسی هستیم.

سه. بابا، جان مادرتان بی خیال بشین دیگه. ما اهل نارنجی و قرمز که هیچ حتا از دیدن صورتی کم حال هم دچار درد زایمان می شویم.

چهار. می گن طرف میره سوار اتوبوس میشه تا بلیط اش رو می ده به راننده، راننده پاره می کنه. به نفر بغلی می گه: فکر کنم آقای راننده امروز خیلی عصبانیه. لذا شما امروز عصبانی هستی داداش وگرنه ما آخر حسن نیت هستیم.

 اما غذای سفارشی امروز:

مواد لازم: مقداری کلم توپ. بسته به میزان مهمان ها. گوشت وارداتی برزیلی. یک عدد گوجه فرنگی (حمل به وسیله اتومبیل ضد گلوله. این ستون در مورد حفظ جان شما تضمین نمی کند). فلفل و سبزی و ادویه به مقداری که جونتون می خاره و یک سری آت و اشغال دیگه به مقدار مصرف داخلی.

طرز تهیه: ابتدا دست های خود را شسته و رسمن برای قیمت گوجه فرنگی تشکر و قدردانی می کنیم. تا دلمه کلم مان تبدیل به کوفته تبریزی نشود. همه این مواد را می ریزیم توی دیگ زود پز و می رویم دنبال نگاه کردن برنامه هیجان انگیز «دستگیری اوباش با آفتابه به گردن». بعد از دیدن برنامه چون از هرچی چیز مخملی و نارنجی و قرمز و گل باقالی حالمان یک جوری می شود( البته نویسنده منظورش یه برنامه دیگه بود. شما در جریان باشین) به سمت کمد لباس می رویم، اما چون کارمان ممکن است به درازا بکشد می آییم سر دیگ و یک هم شتری می زنیم. بعد هرچی لباس مخمل داریم می رویم اول در آبریزگاه با قیچی رشته رشته می کنیم و سپس لای بقیه آشغال ها در طول چند روز از منزل تخلیه می کنیم. (این شامل نارنجی های زیر و مخمل های رو و کلیه رنگ های مشکوک می شه برای خودتون می گم). آهان داشتم می گفتم. بعد می گیرید تو دستتون (برگ ها رو) و یک ملاقه از اون یارو رو می ریزید روش ( مواد مخصوص داخلشو)، اونوقت جمعش می کنید برگاشو دورش می پیچید و می زارید کف اش (دیگ کزایی رو عرض می کنم). بعد تا خرخره پرش می کنید و در آخر می پاشید روش (شریت ریواس را) البته با انصاف! خوب پاش می دید که به همش برسه. آن گاه می زارید شعله تا ته بره بالا چون هنوز گاز کوپونی نیست. در حدود فرصتی که دارید با رعایت کلیه شئونات و دقت در این که چیزتون کوتاه نباشه، مدل موهاتون به سبک مستجهن آرایشگرتون توش هنر نمایی نکرده باشه، رنگش خوب باشه و خلاصه بقیه چیزا… می رین تا سوپر  سر محلتون ( البته تو نارمک ارزون تره، محله بر و بچز) و یک دوغ دبش هم می زنین تو رگ، غذای امروز شما آماده است.

اما نتیجه اخلاقی که از این غذا می شود گرفت: «کوله پشتی» نگاه کردن آنهم از نوع مخصوصش در حین خوردن دلمه کلم، ناراحتی معده و آروغ می آورد برای هردو (من، فرزاد حسنی، سردار) لذا بپرهیزید شدید.

 ممکن است در حین خوردن دلمه با سوس ریواس یک هواپیما از نوع آموزشی اش در حیاط خلوت پشت خانه تان بیفتد، لذا همیشه یک لیوان برای گلو گرفته گی از هول، بیل برای خاموش کردن آتش (شنیدید که یک یارو را می برند بیمارستان برای سوختگی اش، بعد عکس می گیرند می بینند تمام استخوان هایش شکسته است، بعد تازه می فهمند که رفقای یارو، وقتی آتش گرفته است او را با بیل خاموش کرده اند)، یک عدد موچین برای بیرون کشیدن خار مغیلان غم مخور، دو عدد پاشنه کش برای این که شاید قسمت شد و ما هم توانستیم و اقلن کم کاری نکرده باشیم، کارت سوخت برای اعتماد به نفس و داروی نظافت، حتمن همراه داشته باشید. 

آدرس خانه ما کجاست؟

 روزي در آخر ساعت درس پروفسور حسابي  يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست؟ 

پرفسور حسابی می گوید: فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب، مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. 

به جایِ باز باران با ترانه

باور کنید خیلی خودمو کنترل می کنم که یک وقت پرت و پلا نگم. اما بعضی وقتا یه چیزایی می بینم که نمی تونم خودمو کنترل کنم. دوستی برام این شعر رو میل کرد. بالاتر از سطح مقاومت من در عدم انتشارش بود. امیدوارم آستانه تحمل دوستان اونقدر مهر ورزانه باشه که چیزای خوبش حامل شال ما نشه!

 نمی دونم شعر مال کیه، نمی دونم از کجا آمده  

باز م…. با کنايه

اندکی قدّ و يه هاله

سر خوش از وضع زمانه

نفت شصت و نه دلاری

سال 60 میليارد  دلاری

با سفرهای فراوان

       ساخته از خود فسانه

می برد پول از خزانه

می دهد دائم حواله

می خورد از مال مردم

می پَرد بر دوش مردم

 می دهد دائم شعارِ

مهرورزی ، عدل خواهی!

خلق ثروت ، محو نکبت !

دين پناهی ، سادگی ، بی قيد و بندی!

چون به جدّ ، می نگری ، امّا تمامی :

تندخويی ، جنگ خواهی!

پخش فقر و بی نوايی !

لودگی ، مردم فريبی ، بی خيالی!

 هسته ای اين طبل خالی!  

نامه هايی کودکانه ،  سر گشاده  ، احمقانه

مملو از پند و عتاب و ادّعا ، پر از کنايه

می نويسد او برای حاکمان اين زمانه !

آخر ای مجنون سر مست

هيچ آيا تا کنون  امّا

مروری کرده ای بر وضع و حال اين کرانه ؟

هيچ انديشيده ای آيا

که از روی محبت

گر يکی از آن اجانب

نامه ای بهرِ تو و اين دولتِ  جل الخلايق

در بيان درد و رنج و حال و روزِ مردمِ بس مفلسِ اين سرزمينِ  پر بلا و مشکلِ خاور ميانه

با همان سبک و سياقِ هاديانه

 پر غرور و پر اِفاده ، پر زِ ايراد و کنايه

انشا کند ،  پخشش کند

در  خيلِ انبوه رسانه ، ماهواره ، روزنامه

پاسخی داری برايش ؟

آسمان امروز ديگر نيست نيلی

يادم آمد از فلسطين

از بلندی های جولان

از دلار و پول  نفت و  نقشِ  ايران

اندرون جيب و در کاشانة آن جيره خواران    

از هولوکاست وحماس و نقشه بی صهيونيستِ گوشة خاور ميانه  

حرف های  قلدرانه ، احمقانه ، خود سرانه

پر هزينه ، پر ضرر ، بی فايده ،  بَس  ناشيانه

از رجايیِ زمانه ،

 باورش گشته که هست او :

يک پديده !      معجزه در اين هزاره !

يک دو سه   مزدورِ   پرگو

در کنارش نيز، هر دم

می روند اين سو و آن سو

می کنند از او ستايش ، همچو ناجیّ ِ زمانه  

ليک امّا

اندرون مملکت آنچه  نمايان

سايه  شوم فساد و  نکبت و فقر و فغانِ بينوايان

با دو پای کودکانه می دويدم  همچو آهو

گه به اين سو گه به آن س

دور می گشتم زخانه

در ميان مدح و روضه

اندرون بحث و شورا  و کلاس و مدرسه  واندر رسانه

می شنيدم دم به دم

 از هر فکور و صاحب انديشه و جزئی اراده

داستانهای مخوفی  بهر اين ملک فِتاده    

می شنيدم

از لب شيرين پيران خردمند  

مستمر  اين برترين و بهترين پند :

آه ای خوش باوران کم سوادِ پر افاده

اين چنين بی فکر و تدبير و درايه

مرز و بوم و مملکت کردن اداره

آخر ای مستان قدرت ، اين روش  تا کی ادامه؟ 

اندک اندک رفته رفته

 تيرگی  ، افسردگی  ، بيچارگی،درماندگی         

بر پهنه اين کشتی در گل نشسته ،

گشته چيره

حيف امّا کز سر خيره سری ، خود محوری ، کوته خيالی

در نگاه اين جماعت

جملگی انديشمندان زمانه

يا که مزدورِ اجانب  ، عامل و بوق بيگانه

يا که اهل پول و مايه، مافيای مسکن و بانک و قاچاق ، تحت الحمايه

هر که باشند ، از برای خيرخواهی

 هرچه گويند و نويسند

غير مسموع و زياده !

ای دريغ از يک جواب صادقانه! عالمانه!

آری اينک

 جهل او چون تيغِ برّان

می زند از بن 

نهالِ جاودانِ  اقتصاد و علم و تحصيل و اراده     

می شنيدم اندر اين دوران پر رنجی که دانی  

رازهای تلخی از آينده اين خاکِ پاکِ  باستانی  

بشنو از من ، کودکِ من

از زبان مامِ ميهن :

مرز و بوم پاک ايران

پرگهر مهد دليران

خطة يکتاپرستان 

سرزمين  مهر و ايمان   

يک رئيس ج…نادان

         کـــرد   ويـــــران !    کـــرد   ويـــــران !     کـــرد   ويـــــران !  

غم نخواهم برای هیچ ایرانی

در ادامه پست مربوط به خبر کشته شدن تعدادی از نیروو های سپاه پاسداران دوست عزیز که کامنت گداشتن مطلبی نوشته اند که به شکل غم آلودی برای من غم ناک بود، می شود روزی اینگونه نباشد؟

یاد شعری افتادم ….

از خون جوانان وطن لاله

وطن لاله، وطن لاله دمیده…

بخونید این کامنت رو:

دکتر کامبیز صادقی فارق التحصیل دانشگاه علوم پزشکی اصفهان یکی از این 11 نفز بوده ، که در حال گذراندن دوران خدمت سربازی دچار این حادثه دلخراش شده و قبل از اینکه ثمره  19 سال تحصیل و زحمات خود را ببیند از بین ما پر کشید…

خر گران شد!

khar02.jpg 

به نظر شما افزایش قیمت خر منطقی است؟ آخه هر چیزی بر اساس عرضه و تقاضا قیمت می خورد. من یک مطلب نوشتم ام که دوست داشتید بخوانیدش. بله! خر واقعن گران شده و این یک گزارش جدی و کاملن بی ربط به آن چیز هایی است که شما فکر می کنید.راستی باید توضیحی هم در مورد عکس جناب «خر» بدهم: شما را به خدا خر به این نازی تا به حال دیده اید؟ من وسط بیابان های اطراف ولایت دو ساعت به دنبال خر بودم و جالب تر این که بعد از کلی زور زدن این رفیق مان را هم که پیدا کردم تا می خواستم عکس بگیرم ناز می کرد و رو ترش می کرد و نمی گذاشت. من باید برایش توضییح می دادم که به این خریت اش چقدر نیازمندم. آخر سر بعد از کلی اصرار گوشه چشمی کرد و با کلی ناز روی برگرداند و شد این عکس. خداییش «خریت» هم عالمی دارد.این گزارش را از «اینجا» بخوانید و گوش کنید

و این قصه سر دراز دارد

اردوان روزبه

روز جمعه تلوزیون دولتی ایران به ترتیب در کانال یک با پخش فیلم سینمایی – تلوزیونی «بند باز» و در کانال دو با همین روش فیلم «قهوه اسپرسو» را پخش کرد. این دو فیلم که دقیقن بعد از گذشت یک روز از بر روی آنتن فرستادن برنامه «به اسم دموکراسی» بود. با دو محور مختلف اما با یک بیان مشترک به طرح موضوع می پرداخت.

«بند باز» داستان دختری بود که با همکاری برخی سازمان های ذی ربط که البته اسمی هم از آنها برده نمی شود، در قالب یک خبرنگار و مسوول روابط عمومی یک شرکت دارویی وارد باندی مخوف می شود که با وارد کردن برخی داروی های تاریخ گذشته، همکاری در تولید مواد شیمیایی که دست بر قضا خود این خانم هم از آسیب دیده گان بمب های شیمیای است و تست برخی داروهای خطرناک که با حمایت سازمان ها و طرف های خارجی انجام می شود، در ایران قصد شیوع بیماری و غیره دارند و با کمک این خانم که به برای جلب اعتماد معاون مالی شرکت که پل رابط خارجی ها هم  هست، از هیچ گونه لوندی گری و عشوه هم دریغ نمی کند. در نهایت باند شناسایی و عوامل داخلی و رابط های خارجی مرتبط یافت شده و شبکه متلاشی می شود.

درست بعد از اتمام این فیلم، شبکه دوم تلوزیون با پخش «قهوه اسپرسو» از منظری دیگر به موضوع وارد می شود. دکتر آرامی کارمند سازمان انرژی اتمی، فرمانده گردان سابق و بریده از سازمان مجاهدین خلق سابق تر به دلیل دست درسی به اسناد فوق سری انرژی اتمی، هم مورد توجه حراست و دستگاه امنیتی داخل و هم سازمان های اطلاعاتی خارجی قرار می گیرد. این سازمان ها با اعزام برخی عوامل مجاهدین از یک سو و از سوی دیگر برخی عناصر بر انداز در قالب مدرس در یکی از مراکز چاپ و نشر قصد دارند اهداف امنیتی خود را دنبال کنند. در این فقره شما با صراحت شاهد هستید دستگاه امنیتی با روش های مختلف، دکتر را هدایت کرده و در نهایت سیستمی که در قالب معلم امور چاپ، نقاش و هنرمند عواملش را برای براندازی و اخلال فرستاده است، متلاشی می کنند و دکتر نیز به دست یکی از همین عوامل امنیتی نجات می یابد.

فارغ از ساخت سطحی و اکشن رو حوضی که از خصلت های برنامه های تلوزیون است، توجه به یک – دو نکته، به نظر من توام با تامل است.

پس از پخش دو قسمت برنامه «به اسم دموکراسی» و اظهارهای تاجبخش، جهان بگلو و اسفندیاری دال بر همراهی و کمک به سازمان های غیر دولتی، مراکز مطبوعاتی، نشست های فرهنگی، دانشگاهی و هنری و حتا مراکز خیریه عملن فیلم به دنبال زیر ذره بین گذاشتن موارد نام برده ساخته شده بود.

کمتر با صراحت در ایران فیلمی در مورد فعالیت های وزارت اطلاعات ساخته می شود و به نظر می آید هدف از ساخت این فیلم، اشاره به مراحل پشت صحنه به اسم دموکراسی بود.

اخطاری که در «به اسم دموکراسی» و این دو فیلم نهفته بود چندان درایت لازم ندارد و بهتر است مخاطب ها سعی کنند این پیام را درک کنند.

 من در پست قبلی اشاره کردم که با توجه به کلی گویی های برنامه اظهارات سه تن، بیشتر این برنامه هشدار و پیامی داخلی داشته است. لذا امیدوارم ادامه این روند خیر باشد. 

کشته و مجروح شدن بیش از 20 نفر از ماموران سپاه پاسدارن در اطراف زاهدان

بر اساس برخی گزارشهای مردمی و خبرگزاری دولتی ایران ( ایرنا ) در یک درگیری مسلحانه میان یکی از گروههای شبه‌نظامی در منطقه کورین در اطراف زاهدان 11 نفر از نیروهای سپاه پاسداران کشته و 9 نفر نیز مجروح شدند که حال برخی از آنها وخیم است.

در این درگیری که پنجشنبه شب بر اثر کمین نیروهای شبه‌نظامی در مسیر کاروان سپاه پاسداران روی داد 4 خودروی سپاه نیز منهدم شدند.

تا کنون هیچ گروهی مسئولیت این حمله را بطور رسمی بر عهده نگرفته و هیچ گزارشی از تلفات احتمالی نیروهای شبه‌نظامی گزارش نشده است. اما گمان می‌رود این حمله توسط خدابخش شه‌بخش که یک گروه مسلح شبه‌نظامی را در این منطقه رهبری می‌کند روی داده باشد.

این حمله هم زمان با سفر سردار پاسدار رحیم صفوی به استان سیستان و بلوچستان صورت گرفته است. فرمانده سپاه پاسداران کشور ساعاتی قبل از این حمله در جمع پاسداران رده‌های مختلف سپاه پاسداران و بسیجیان گردانهای عاشورا در مقر تیپ مستقل ۱۱۰سلمان فارسی زاهدان گفته بود که «پاسداران و بسیجیان باید با هر گونه ناامنی و ایجاد شرارت قاطعانه برخورد کنند».

گزارش ها حاکی از آن است که پاسداران کشته و زخمی شده از پایگاه نظامی میرحسینی سپاه بوده‌اند.

همچنین خبرگزاری ایرنا در گزارشی به نقل از مسوول روابط عمومی تیپ مستقل ۱۱۰سلمان فارسی نیروی زمینی سپاه پاسداران مستقر در سیستان و بلوچستان،اسامی ۱۱نفر از کشته شدگان حادثه درگیری نیروهای این تیپ با اشرار و قاچاقچیان مسلح را اعلام کرد.

ایرنا همچنین نوشت : قاسم حسن زاده روز جمعه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا، اسامی این شهدا را مهدی کیخا، مصطفی میری، محمدرضا عطارزاده، عماد کهوری، محمدرضا احمدی، محمدامین ریگی، قاسم پوراکبری، ابوالفضل امید پناه، علی اردونی، کامبیز صادقی و اسماعیل یزدان پور اعلام کرد.
وی گفت: این درگیری شب گذشته میان نیروهای تیپ مستقل ۱۱۰سلمان فارسی با اشرار و قاچاقچیان مسلح در حوزه کورین زاهدان رخ داد.

 حسن زاده ‌اظهار داشت: در این درگیری ۹نفر از پاسداران وبسیجیان نیز زخمی شدند که به بیمارستان نبی اکرم (ص) زاهدان منتقل شدند.