روز مبارزه با خشونت علیه زنان

ماده یک از بیانیه منشور جهانی حقوق بشر:

تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.

پ.ن: جالب است که باید با روح برادر رفتار کنند نه انسانی، زنان این جا هم فک کنم از قلم افتاده اند…


Advertisements

یافته هایی در باره خودم در باب این که چقدر من باید درک بشوم

باید اذعان کنم من یافته هایی را به تازگی در خودم واکاوی می کنم که هر چه بیشتر به آن نگاه می کنم بیشتر پی می پرم که من چقدر در جهان هستی وزنه هستم. من خیلی کار ها بلدم که دیگران فقط مدل بدش رو بلد هستند.

من می تونم جواب سر بالا برای خیر و مصلحت بدهم اما حالم از جواب سربالای بقیه بد شود.

من می توانم وقتی دلم خواست تا دوازده نیمه شب سر کار باشم اما اگر کسی دیر آمد و گفت سر کار بودم بگویم، ما که خریم! باشه سر کار بودی. البته «ارواح عمت» رو هم تو دلم بگویم که شر نشود.

من می توانم اس ام اس های مردم را با سوال های شرلوک هلمزی ته تویش را در بیاورم اما کسی تو حریم شخصی من وارد شود می زنم دکورش را پایین می آورم البته خوب راهش را کلن بلدم زده و نزده روی هوا دلیت می کنم که مایه دردسر نشود.

من می توانم ساعت ها توی فیس بوک بگردم و دنبال کارم باشم اما تا صدای تق و تق یکی در آمد و ته و تویش را تا در نیارودم ول کنش نباشم.

من می توانم با استفاده از قوه حس ششم ام در مورد هر کسی دلم خواست پیش داوری کنم اما با لگد بکوبم تو مغز کسی که حرفی در مورد من بزند.

من می توانم حریم خصوصی هر کی را که دلم خواست به دلیل مصالح ساختمانی! بشکنم اما وای به روزگار کسی که از شعاع چهل کیلومتری من رد بشود.

من می توانم دیگران را به بی مهری و بی توجهی و بی علاقه گی و عدم شناخت متهم کنم د رحالی که دیگران را موظف به درک خودم بدانم.

من می توانم ریشم را بزنم و توقع داشته باشم همه بفهمند که من چه تغییری کرده ام.

من می توانم دیگران را متهم کنم اما دیگران غلط می کنند مرا متهم کنند.

من می توانم تا هر وقت دلم خواست پای لب تاب ولو شوم اما کسی حق ندارد پس از من دست به لب تاپ بزند.

من می توانم فکر کنم همه دنبال دختر بازی هستند اما اصولن خودم می دانم که اهل زحمت کشی ام فقط.

من می توانم دیگران را به خریدن لباس های گران با خوش به حالتون همراهی کنم و همیشه من بدبخت لباس ها و کفش ها و شلوار های خودم را از این سه تا هزار و پونصد تومانی ها بخرم که فشاری نباشد.

من می توانم خودم باشم دیگران هم باید خودم باشند، به ارواح عمه شون خندیدن جز خودم باشند.

من اصولن می توانم احساسم را برای کشف در اختیار دیگران بگذارم و اگر کسی هم نتوانست کشف کند از بی ذوقی اش است من که یه گلوله احساسم همیشه.

من می توانم به راحتی اب خوردن در جیک ثانیه تو هر کاری انگشت کنم و تشخیص دهم که هر کسی دنبال چه خلافی رفته است دیگران به هر چی بدترشان خندیده اند که بخواهند بدانند من چه می کنم.

من در نهایت می توانم همیشه مورد ظلم دیگران قرار بگیرم و مظلوم تاریخ باشم و دیگران همیشه پی یللی تللی خودشان باشند و به من هی ظلم کنند و ظلم کنند و من هم در نقش پتروس فداکار فقط انگشتم رو فرو کنم.

من می توانم خلاصه خیلی کارها کنم شما هم برو خودت رو درست کن پامادور…

رقص چاقو در میدان کاج

دیدن این کارتون به طرز بدی مرا در خود در گیر کرد. داستان انسان، شرافت، معرفت و انسانیت و چند چیز دیگر که فک کنم مد نیست. احمدی مقدم می گوید مردم چهارصد نفری چرا کاری نکردند اگر راست می گویید. مردم می گویند پلیس مانند دسته هاون اون جا وایستاده بود و تکان نمی خورد. رسانه ها می گویند مردم دیگر معرفت قدیم را ندارند. یکی هم می گوید چطور همه پلیس ها در جریانات بگیر و ببند دست بزن و بکششان خوب بود و دیگری هم می گوید چطور رو دست آدم می بردند بیمارستان.

اما: آی آدم ها یک نفر این جا می سپارد جان…

آی آدم ها…

پ.ن: آدم؟ آن چه یافت می نشود. آنم آرزوست. دویوم این که جا چاقوی دسته سفید کار زنجون خالی که می دونست کجا باید بخوره.