بدبخت شدیم باز مدرسه ها باز شد!

رفتم واحد ریاضی رو بندازم. خانمه می گه: وا چرا؟ شما که ریاضیون خوبه!
یعنی قیافه من تا این حد پرت و پلاست؟ دیدی این ریاضیدان ها مزقل تمامه ریختشون؟
 —
من به این نتیجه رسیدم تو مدرسه اون پرفسوری که سیلابس می ده ده صفحه و کلی قانون و باید و نباید می ذاره خودش از همه دانشجوهاش کلن گشاد تره و یکی از اون خزعبلات توی سیلابس رو حتا نخونده.
اما بترسید از اون پرفسوری که دو خط سیلابس می ده بعد یک سمستر صبح به صبح با شما فامیل می شه.
از تجربیات یک شاگرد تنبل درد کشیده.
بدبخت شدیم باز مدرسه ها باز شد!
Advertisements

یک سو تفاهم، سه بلا: مردک رد نک!

۱. تو صف ایستاده بودم که یک برگر بگیرم. راستش حواسم به کلاس‌های پرواز و قبولی و این حرفا بود. دو قدم رفتم جلو که خالی بود اما یک خانم که می خورد هیسپنیک «Latino»باشه، خیلی عصبانی داد زد که: چیه، چون رد نکی! (گردن قرمز= یک اصطلاح کوچه خیابونی که در مورد آمریکایی های تیر استفاده می کنن) فکر کردی می تونی بزنی بری همین طوری جلو؟
راستش تعجب کردم. اول این که من اصلن این بانوی وجیهه رو ندیده بودم تو صف. دوم این که من خاورمیانه ای رو چه به رد نک اخه!
گفتم خانم ببخشید من نه شما رو دیدم که تو صف هستید و نه رد نک ام، من خارجی هستم.
ایشون هم فرمود: همه تون مثل ترامپ هستید! تازه این وقتا همه هم خارجی می شید!
 
۲. داشتم وسایلی رو که از ایکیا خریده بودیم روی یک چرخ بزرگ بیرون می بردم، برای این که به کسی نخوره یه نیم چه دادی زدم: ببخشید! دیدم ظاهرن صدام خیلی بلند نیست برای همین بلند تر گفتم: هلوووو! لطفن مراقب باشید که نخوره به شما.
ملت هم رفتند کنار. درست بعد از عبور یک خانم درشت هیکل که فکر کنم ایشون واقعن «رد نک» بود. با تنفر به من نگاه کرد و برگشت گفت: خیلی بی ادبی! «You are so rude!»
تعجب کردم، بهش گفتم: ببخشید خانم مگر من چه کردم؟ ایشون گفت: تو خارجی! اونقدر ادب نداری که وقتی می خوای چیزی بگی باید اولش بگی«Excuse Me!»
عرض کردم اولش گفتم. فرمودند: شما این کشور رو دارید به کثافت می کشید!
 
۳. برای تمدد اعصاب آمدم توی صف اون ورتر در ایکیا ایستادم که یه نوشابه و بستنی بگیرم. جلویم دو خانم ایرانی و یک دختر بچه بود. داشتند با هم خوش و بش می کردند که نفر چهارم ظاهرن پشت من بود. یکی از خانم ها به فارسی به دوست چهارم گفت:
بیا جلو وایستا. خانم گفت: این خارجیه -بنده رو می فرمودند- جلوم بود قبلش، زشته!
خانم جلویی فرمود: ولش کن بابا! اینا کاری ندارن. یارو خره! حالیش نیست. فوقش نگات کرد سرتو تکون بده.
هیچی دیگه نگاه کردم، سرشو تکون داد و آمد جلوی من ایستاد و به بقیه غیبتش در مورد یک خانم دیگه که از دوست پسرش حامله شده ادامه داد.
 
نتیجه:
کلن این روزها بشریت ظاهرن داره در یک سو تفاهم عظما زندگی می کنه!