ls_25413_1.jpg

Advertisements

بهانه ای پیدا شد تا سکانس های پايانی «مصائب مسیح» را ببينم … ظاهرا اين داستان با اتکا به جريان تاريخی مصلوب شدن آن حضرت به تصوير کشيده شده. با خودم فکر می کردم مسيح و همه پيام آوران چه رنج بزرگی را برای «انسانيت» ‌کشيده اند … و نا اميدانه دوباره می انديشم که آيا موفق بوده اند؟! 

لحظه ي ديدار نزديك است 

باز من ديوانه ام، ‌مستم 

باز مي  لرزد دلم،‌ دستم 

باز گويي در جهان ديگري هستم 

هاي، نخراشي به غفلت گونه ام را،‌ تيغ 

هاي، نپريشي صفاي زلفكم را،‌ دست 

 آبرويم را نريزي،‌ دل اي نخورده مست

 لحظه ي ديدار نزديك است 

به بهانه نمایشگاه آناتوتیغ و کابوسی که خوشبختانه فقط یک کابوس بود … صورتم پر از تیغ بود … اما فقط یک کابوس بود. 

از دریا می گذرم. باور دارم که همه چیز برای یک لحظه امید من آماده است. کمی به صورت خودت در آینه نگاه کن، چقدر زیباست … چون خسته ای.

 

خواب می ديديم در کومه ای دور افتاده در کنار آتش نشسته ام و شعری را زمزمه می کنم … اين شعر يک تصنيف قديمی بود … تصنيفی که نمی دانستم از کجا و کی آنرا شنيده ام … تک درختی بی پناهم … که در سکوت صحرا … فرياد من نشسته در گلويم … 

کسانی در اين شب تار می آمدند و می رفتند … آدم هایی از نژاد های مختلف … کسی در تاريکی نزديکم شد و دست در دستم نهاد … خدا حافظی می کرد … و من فکر می کردم که بايد بگويم خدا نگهدار اما نمی دانم چرا می گفتم … خدا نگهدارت …  از خواب بيدار شدم … خورشيد از لب کوهها بر آمده بود … با خود انديشيدم … يک روز ديگر … يک جوشش ديگر … هنوز زنده ام … و اين ديگر خواب نيست.……………مسافرم و تا سه شنبه نیستم. 

معنی عشق چیست؟

یک گروه محقق در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود

معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی – 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا – 8 ساله
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی – 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی – 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری – 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی – 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی – 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 – ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل – 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی – 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 – ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر – 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین – 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس – 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن – 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل – 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک – 6 ساله
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

با اجازه بزرگ تر ها و رییس قبیله بعععععله

 

 این آگهی ظاهرن در تهران پخش شده. قضاوت نمی کنم. حل مشکل شرعی محرم نامحرم به جیک ثانیه . کار به جاهای جالبی داره می رسه. یکی می گفت هر کاری که تو دنیا هست یه سرش می خوره به اقتصاد،  اما من فکر می کنم یه سرشم می خوره به سکس فروخورده کپک زده …. بابا خدا شاهده اون سر دنیا که مردم کل لباسشون یه کف دست هم نیست این قدر آویزون نیستن. دست گلتون درد نکنه. بزن بیریم..تازه اونم با ثواب…