روزی کسی تو را نیز چنین یاد خواهد کرد

در کامنت های مطلب ( مهستی: در این ۲۷ سال هیچ خاطره خوبی نداشته‌ام ) چشمم به نوشته ای از کسی به نام آیینه افتاد. اگر چه این نوشته در خور شان یک انسان و یک ایرانی پرهیزگار نبود. اما  نمی خواستم بردارمش چون خارج از توافقی است که من با خودم دارم. اما امید وارم این نویسنده محترم بداند روزی دیگران هم از شما ممکن است چنین یاد کنند. ما از درون هم خبر نداریم. هشدار که به جای ایزد یکتا نتوان قضاوت کرد بنده خدا. کاشکی اسمش «آیینه» نبود.

به همین سادگی مرد

صبح امروز وقتی داشتم تو پارک بدمینتون بازی می کردم صدای یک آمبولانس نظرم رو جلب کرد. برگشتم دیدم همون نزدیکی ها ایستاده. توجه نکردم ترجیح دادم بیشتر فکرم را  روی ضربه های حریف که دست بر قضاکلافه ام هم کرده بود؛ معطوف کنم. بازی مثل هر روز تمام شد.  آمدم توی پارکینگ دیدم کسی شیون می کرد. پیرمردی فریاد می زد و زنی دور خودش مثل مجنون ها می گشت.

یک حادثه ساده: وانت آبی رنگ در حین سبقت به بغل پژو آر دی سبز رنگ می مالد. صاحب اتومبیل که از بی توجهی راننده وانت عصبانی می شود از فرصت ترافیک استفاده می کند و پیاده جلوی او را می گیرد. شاید فقط خشم است که باعث می شود بحث بر سر هیچ به نزاع مبدل می شود، وانت مسافرش را پیاده می کند و می خواهد به روایتی «در»  برود. مرد پژو سوار دست گیره ماشین را می گیردتا نگذارد که برود. پایش لیز می خورد و در حین حرکت وانت به زیر چرخ عقبش می آید و می میرد. مردم می بینند که مرد همراه وانت به راحتی می رود تا سوار یک تاکسی شود و خوب بزرگترین کار مردم تماشای صحنه است. فقط وقتی زنی جیغ می زند، مرد نگران می شود و با فرار به داخل پارک از نظر ها پنهان می شود. وانت می رود، مرد می میرد و من نگاه می کنم، مثل پلیس،  مثل مامور اورژانس،  مثل دیگر مردم.

یاد کتاب سقوط آلبر کامو می افتم.

بنزین رفت هوا؟ مخمل بی مخمل ما اینکاره بازیم

اگر کشور استکبار جهانی بی پدر و مادر که فقط دنبال حذف ماست بودجه ای خدا میلیارد دلاری خرج می کرد و صد تا روزنامه نگار را وادار به انقلاب مخملی و گل باقالی می کرد و از همین الان با پشتیبانی نیرو های نظامی و فکری اش وقت صرف می کرد تا این کشور را بهم بریزه. حداقل باید بر روی یک موفقیت نسبی در ده تا پانزده سال آینده حساب باز می کرد. بگردم دولت خودمونو که بدون هیچ کدوم از این حرفا و در ظرف سه ساعت چنان بلوایی راه انداخت که کارشناسان موساد و سی آی ا بزنن گاراژ. می گن رییس این سازمان نمی دونم چی چی آمریکا بعد از جریان بحران در سه ساعت. داشته از اتاقش بیرون می آمده و مثل مجنون با خودش حرف می زده که: ما اینکاره نیستیم.

 ناظران می گویند،  پشم ایشان در حین ادای این جمله در وضعیت «وز» خورده بوده است.

حالا بنزین سهمیه ای شد چرا اینترنت دود شد

حالا بنزین سهمیه ای شد. چرا اینترنت سرعتش نفتی شد؟ از صبح فقط می گی دیتا رو سوار استر می کنن و می فرستن. احتمالن ایمیل مثل هموم قدیم ندیما که نامه بود، یه ماهی طول می کشه. آخه بابا بنزین سهمیه کردین دیگه چرا انگشت تو دماغ ملت می کنین؟

جدول سهميه‌بندي بنزين انواع خودرو

رديف نوع وسيله نقليه نوع سوخت مصرفي سهميه‌ ماهانه (ليتر) دوره سهميه‌ (ماه) حداكثر ذخيره (ليتر) حداكثر بنزين تحويلي در يك مرحله سوخت‌گيري (ليتر) حداكثر تعداد دفعات سوختگيري روزانه
1 سواري شخصي بنزين 100 4 400 60 3
2 سواري شخصي دوگانه‌‌سوز 30 4 120 60 2
3 سواري دولتي بنزين 300 1 300 60 3
4 سواري دولتي دوگانه‌سوز 60 1 300 60 2
5 تاكسي بنزين 800 1 300 60 2
6 تاكسي دوگانه‌سوز 60 1 80 60 2
7 مسافربر شخصي بنزين 600 1 200 60 2
8 مسافربر شخصي دوگانه‌سوز 60 1 80 60 2
9 آژانس بنزين 450 1 150 60 3
10 آژانس دوگانه‌سوز 60 1 80 60 2
11 آموزش رانندگي بنزين 450 1 150 60 2
12 آموزش رانندگي دوگانه‌سوز 60 1 80 60 2
13 آمبولانس بنزين 450 1 150 60 3
14 وانت پيكان و مزدا 1000 بنزين 360 1 120 40 3
15 وانت‌ پيكان و مزدا 1000 بنزين 360 1 120 60 3
16 وانت پيكان و مزدا 1000 دوگانه‌سوز 450 1 150 60 3
17 وانت تويوتا 1600، 2000 و مزدا 2000 بنزين 60 1 80 60 2
18 وانت تويوتا 1600، 2000 و مزدا 2000 دوگانه‌سوز 600 1 200 60 3
19 وانت نيسان، زامياد و سايپا، تراكتور، كاميون، كشنده، كاميونت، اتوبوس، ميني‌بوس، نيمه‌يدك، تريلي، اتوكمپينگ بنزين 60 1 80 60 2
  وانت نيسان، زامياد و سايپا، تراكتور، كاميون، كشنده، كاميونت، اتوبوس، ميني‌بوس، نيمه‌يدك، تريلي، اتوكمپينگ دوگانه‌سوز 600 1 400 60 3
20  سياسي و سرويس بنزين 600 1 400 60 3
21 موتور سيلكت بنزين 30 4 120 10

مستندجومانجی در صبح ششم

اردوان روزبه / روز هشتم

بلخره وزیری هامانه یا نمی دونم هامانه قطع وزیری، در برنامه ای که تلویزیون می زاره که مراسم «چیز کشونه» گفت یه خبر خوش دارم براتون: از امشب ساعت دوازده بنزینتون سهمیه بندی شد… به گزارش خبرگزاری کلاغ پرس با این خبر، یک شور نشاطی در بین شنوندگان ایجاد شد که بیا و ببین، مشتاقان پا برهنه ریختند پشت ماشین ها و به نشانه خوش حالی ( حالی دست داد ما هم التماس داریم ) زدند وسط پمپ بنزین ها، حالا نزن کی بزن، حالا نزن کی بزن. به گزارش همان خبرگزاری کلاغ پرس، که در مدحش شاعر می گوید:( کلاغ دم سیاه قار و قارو سرکن… مسافرم میاد شهرو خبر کن ) از فرط شادی حدود سیزده چهارده تا دست و پا در رفت، بیست هفت مهره کمر جا به جا شد، با حدود یکصد و نود هفتاد کارگر پمپ بنزین ملت فک و فامیل شدند و چند گزارش دیگر بالای هیجده سال. بنابر ضرورت شادی کنندگان و البته مردم هم از نیم ساعت باقی مانده استفاده و ضمن بررسی یقه همدیگر سه لیتر بنزین قبل از ساعت دوازده بدون سهمیه را زدند تو رگ و گفتند: اوخ زوون! و همه شاد شدیم که بالاخره از برنامه دستمان سه لیتر جلوتر بود و الحمد اله تاثیرات آنرا در اقتصاد خانواده مشاهده می کنم ( بعد از نه ماه فکر کنم ). راستی یادم رفت که اشاره کنم ما در جریان قطع وزیری و این خبر سراسر نشاط و شادی از اندازه کارت و رنگ لباس و سایز کفش و میزان مصرف و قد بابا و مامان اینا( گفتم بابا راستی پدر چطورن؟ خوبن انشا اله سلام ما رو برسونین خدمتشون ) شنیدیم به جز نرخ مازاد. لذا من به هر حال این پیروزی رو تبریک می گم.

از این خبر شیرین که بگذریم باز هم برویم سراغ توفان و صاعقه و سیل و حوادث مترقبه و غیرش و مردم سیستان و بلوچستان که هنوز رد «گونو» خشک نشده، باد های موسمی و غیر موسمی اش تازه راه افتاده و …چی؟ آهان! رو سیاهی اش می ماند برای زغال. دفعه قبل آقای «ده مرده» استاندار سیستان و بلوچستان می گفت ما به عنوان ده مرده می گوییم که همه چیز در اختیار ماست. البته خبرگزاری فلان و روزنامه فلان می گفتند مردم روستا های آن ولایت هنوز وسط سیلاب ها هستند. لذا بعد ما فهمیدیم شاید ایراد از تقسیمات نقشه باشد و یا روستا های فوق در نقشه نبوده اند. بعد هم گفتند که سل و مالاریا آمده که ما دیگر خبری از برادر «ده مرده» نشنیدیم. حالا باز هشدار می دهند که موسمی اش با سرعت نا قابل نود کیلومتر (جلو بچه بزاری قهر می کنه) داره می یاد و به نظر من این روستا یی ها آب دستشان است رها کنند و بروند اول دنبال ثبت اسم روستا که خیرش به آینده گان رسد و بس.

اما یکی از ماجرا های جذاب برای سوم تیری ها که حالی میبرن از مالوندن چیز دوم خردادی ها به خاک ( بینی! ) جریان دست دادن سید محمد خاتمی این بنده خدا در ایتالیا است. برخی می گویند اول مصافحه کرده بعد احوال پرسی، برخی دیگر می گویند نه! اول اجوال پرسی کرده بعد مصافحه، کلاغ پرس هم که می گه این اتفاق  توامان افتاده. دیروز هم ما شنیدیم که کارشناسان خبره فن بلوتوث بازی و فیلم موبایل شناسی تشخیص دادن که این فیلم جعععلیه از بییییخ. سید اولاد پیغمبر حرف جالبی تو یکی از مصاحبه هاش گفته بود: …من اصلن عطا سیاست رو به لقایش بخشیدم. بی خودی دنبال سوژه نرید… البته برخی مفسران فوتبالی معتقدند این یک استراتژی «موهومه» برای اینکه بلایی که سر عطا اله وزیرش آمد سر او نیاید ( قضیه  اون خانم دوم مهاجرانی یادتون هست که چطور تو دادگاه با آب و تاب در مورد تدبیر! بیچاره در ویلای شمال و جنوب صحبت می کرد و عرق ایشان را در نزد جمیله خانم کدیور در می آورد و آخر االامر عطا با این جمله که: آقا ما بیخیال کار سیاسی شدیم نامبرده را بی خیال شدند ). ولی خوب آنهایی که جریان فیلم را دنبال می کنند کار درستی می کنند چون احتمال این می رود که یک درصد هوس رییس جمهور شدن به سر ایشان بزند. یه پیشنهاد توووپ: عکس ها و فیلم های نامبرده با تشکیل یک کمیته حقیقت یاب، یابیده و در اختیار عموم علاقه مندان قرار گیرد.

حالا برای اولین بار می خوام از رادیو جوان تشکر کنم و حرکت زیبای اون رو بستایم که در راستای دموکراسی دینی بود و بس. این رادیو در آستانه سوم تیر با راه اندازی یک همه پرسی، مجددن مردم را به رای گیری اس ام اسی برای انتخاب رییس جمهوری دعوت کرد و این برای من بیینده و شمای خواننده و گروه کر و تماشاچیان و حتا تماشاگرنما هم مایه بسی مسرت بود که پس : می شود از این کار ها هم کرد و ما نمی دانستیم؟

البته من نظرات مشاوران عزیز، جوانفکر و کلهر را هم در این مورد خواندم و دیدم تشکر می کردند.

در آخر هم شنیدیم که «علی حسن المجید» که ما در دادگاه صدام به علی شیمیایی می شناختیمش به حکم دادگاه محکوم به اعدام آنهم با «طناب دار» شد. خوب دیگه این شتریست که در خونه هر کسی می خوابه که فکر نکنه: الملک یبغی مع الکفر، ولا یبغی مع الظلم…

 می گویند سلام، سلامتی می آورد پس: سلام