شاید از اول باید این چنین می بود

جسته و گریخته وقتی خبر سنگسار تاکستان رو شنیدم سعی کردم به همه بگم، رو وبلاگم به روش وبلاگی ها گذاشتم.به همکارای روزنامه نگار ایمیل زدم. به آشناها و دوستان گفتم. با اس ام اس به هر کی که توی کنتکت لیستم بود( حتا دشمنام ) پیام دادم. رو مسنجر یاهو یه پی ام سند تو آل زدم.  تو تاکسی هم مثل این آدم های چونق لق شروع کردم به گفتن:…شنیدین می گن پنجشنبه می خوان … بعضی ها می گفتن پاکستان به ما چه؟ پاکستان نه دلبندم « تاکستان ». یک وحید زد رو وبلاگش استانداری قزوین تکذیب کرده. خبرها زدند که به دستور رییس قوه قضاییه متوقف شده و حرف های دیگر.  اما مهم یک چیز بود: ان سنگسار متوقف شد و این مهم ترین حرف بود. نه بخاطر من که حتا خودمو تا درجات رفیع یک خاله زنک ارتقاء ! دادم. بلکه می دونم خیلی ها برای یک حرکت خود جوش قدم برداشتن و این شد. شاید در خیلی از لحظات از دست رفته اگر همین می بودیم. همین می شد. همه خسته نباشن.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s