گروهی هنوز می توانند گروه دیگری را به کمک عوالمات معنا و بالا بفرستند روی مین

من فکر می کنم برای گفتن حرف ها هست و من و تو کم گفتیم. این هم مطلبی از یک دوست برای جناب مسیح. ایشون اسمشون جیرجیرکه و صدای جیرجیرک گاهی تو شب تار وقتی بغل آتیش نشستی خیلی با خودت درگیرت می کنه؛نه؟

جناب آقای مسیح خان! من مطلب جناب عالی را خواندم و یاد 15 سالگی های خودم افتادم که از آن احتمالا کمی کمتر از 3 برابر سن شما دارد می گذرد… به عبارتی می توانم مادر شما باشم (استغفرالله!) از خواندن این چیزهایی که شما نوشته اید هم غصه ام می گیرد و هم چندشم! غصه ام می گیرد چون می بینم که باز هم یکی یا یک گروهی هنوز می توانند گروه دیگری را به کمک عوالمات معنا و بالا بفرستند روی مین و خودشان به زودی با آنها که مین ها را کار گذاشته اند–و نمی دانم می دانی یانه که در این کهن بوم و بر بیش از 10 میلیونش را خودی های امروز و غیر خودی های دیروز و پریروز کار گذاشتند–چای دیشلمه
بخورند! و چندشم می شود که به راحتی آب خوردن می توانند 20 تا 50 تا از شماها را ردیف کنند در فلان مکان و بهمان خیابان تا باز هم بتوانید خیابان بند بیاورید و ناسزا بگویید به مردم و انگ بزنید! و باز هم چندشم می شود که شماها بی هیچ خیالی به راحتی خام می شوید و بدون آن که از عقبه ی ماجرایی سر در بیاورید می پرید توی گود و می شوید مدعی العموم! بالاغیرتا من یکی را نمایندگی نکن جناب مسیح! هر چه زور داری بزن تا دنیا به من و امثال من که به اندازه هشت سال بیش از از تمام زندگی گهربار جضرتعالی در دانشگاه ها و مرکز آموزش عالی این مملکت درس داده ام بک جوری غیر از جانی و
تروریست نگاه کنند! اگر بیل زنی لاجرم در استغفرالله !باغچه ی خودت را بیل بزن تا تقی که به توقی خورد نیایند ادبیات بزرگتان را ماله کشی بفرمایند! ولی دست آخر مافاتش را بنده و امثال بنده پس بدهیم! تو از جنگ چه می دانی ک.و.چ.ل.و؟!؟!؟ به جان من نباشد به مرگ خودت از بازی های در خفای پلی استیشن بوده که ژ س را شناخته ای اخوی! لطف کن اول چراغ را به خانه ی خودت روشن کن بعد برو به حانب مرزهای غربی تر خاورمیانه! می دانی گرسنگی چیست؟ می دانی وقتی شاگردت پای تخته نمی آید تا درس جواب بدهد چون از بی کفشی اش خجل است یعنی چه؟!؟ آن هم در محله ای که نام شمیران –آن هم از نوع نو را به
دوش می کشد؟می دانی دزدیدن برنج نذری از کوچه ی پشتی مسجد در همین خیابان سرباز یعنی چه؟ می دانی فروختن کلیه، 2 گرم کبد و رگ پا برای تامین مخارج عروسی بی نان و عشق دو دختر یعنی چه؟!! نه اخوی نمی دانی! لطف کن قبل از صدور انقلاب به مادری نگاه کن که شبی در 1374 در همین خیابان انقلاب زیر پل چوبی خودمان در تهران بزرگ توی رختخواب سر راه گذاشتندش تا صبح شهرداری دفنش کند چون 60 تومان پول گور و کفنش را نداشتند بدهند!!! لطف کن بفهم! البته اگر این همه شعار در سر مبارکت جایی گذاشته باشند! و مرا و شان مرا به عنوان یک ایرانی که بهای همه چیز تا سه نسل بعد را در 28 سال گذشته
پرداخته است نمایندگی نکن!  حضرت مسیح! اگر زورت می رسد همین قدر لطفی کن که چشم های خودت و آن 40-50 نفری باز شوند که همیشه با آمدنتان داد و سنگ و تخم مرغ گندیده و فریاد و آستین های با ریا لای انگشتان گرفته شده دختران راه می افتد و با رفتنتان کاغذ تی تاپ و سنگ و شیشه ی شکسته و البته گردن های به زیر از خجالت جلوی پدیده ای که البته تو نمی فهمی شان و نامش افکار عمومی جهانی است! 15 سالگی های من، مثل 13 سالگی هایم و 30 سالگی هایم و چهل سالگی هایم به دفاع از این مردم و کهن بوم وبر گذشت! سرکار به من و امثال من نگو چه خوب است و چه بد! خودت را درست کن! و کاری که کن که از هم وطن
بودن با تو خجالت نکشم، جناب بمب ساعتی!!!!!