پیگیری موضوع سنگسار در تاکستان

دوستمون در وبلاگ « یک وحید » پیگیری هایی در مورد  این سنگشار تاکستان داشته که بد نیست مشاهده کنید.

سنگ اول را بی گناه بزند

شنیدم که فردا قرار است در شهر تاکستان یک زن و مرد را که یازده سال قبل به جرم زنای محصنه دستگیر شده اند را، سنگسار کنند. بی رحم نیستم، اما در مورد بعضی آدم ها مثل پرونده هایی که می شنوم قاتلی ده نفر را کشته و یا مثلن به بیست نفر ت ج  ا وز کرده ( که الحمد اله کم هم نیست انواع و اقسام بیجه ها و خفاش شب ها و نصفه شب ها) دلم خیلی نمی سوزد.  اگرچه که آنها را هم معلول بسیاری از خطا ها و بازی های بزرگان می دانم.  اما برای این قبیل احکام میخ کوب می شوم. قاضی پرونده در تاکستان حکم را نه بنابر اقرار متهمین که با توجه به علم خود صادر کرده است. داشتم آیین نامه اجرای احکام قصاص و سنگسار را می خواندم، حتا در آنجا نیز به حالی و روایتی شرط بر اقرار متهم گذاشته شده و چنانچه اگر شهود در لحظه سنگسار حاضر به رجم نشوند حکم نقض می شود و خیلی موارد دیگر.  نمی فهمم یعنی می توان به همین سادگی دو  آدم را که اینک زن و شوهر یکدیگرند و فرزندی ده یازده ساله دارند را در بهشت زهرای تاکستان یا سنگ کشت؟

برای من قابل هضم نیست

گر حکم بر آن است که مست گیرند…

این هم برای من قابل هضم نیست. لطفن کسی کاری بکنه

آيين نامه نحوه اجراي احكام قصاص‌، رجم‌، قتل‌، صلب‌، اعدام و شلاق

قاج زین و ویژگی هایش

اردوان روزبه / روز هشتم

درس امروز، قاچ زین: برای بررسی این قسمت از زین لازم است توضییح داده شود که زین اساسن تکه چرم دوخته شده ای است که بر روی ستوران نهند و چون ستوران بر پشت گذارند، زید از برای امورات مملکتی و غیر بر روی آن بنشیند و برخی قسمت ها بر آن تکیه زند. گاه ستور چموش بودی و یا سوار بیشتر به ناسوار ماندی، لذا آنجا است که این ندا در آسمان بپیچد که: … داداش شما قاچ زینو بچسب، سواری پیش کش ات!

سخنگوی وزارت خارجه در مورد جریانات فلسطین گفت ما موضع خودمان را داریم ( ق ز ) و همچنین بالاخره سود دوازده درصدی برای رونق بیشتر بازار و کاهش رکود سرمایه در کشور به بانک مرکزی ابلاغ شد ( ق ز ) و نخست وزیر لیبی وارد تهران شد ( ق ز ). در هفته قبل در مورد کشف مهم معمر خان قذافی عرض کردم خدمتتون که ایشان از نوادگان چه کسی هستند. حالا به سلامتی مشرف شدند نه از نوع پرویزش چون ایشان برای خودش باز اعتبار دیگری در کار های محیر العقول دارد.

یکی از دوستانم که در پوست خود نمی گنجید( البته من نظرم این بود که پوستش آب رفته که دیگر درش نمی گنجد.بیت شاهد: دیگه حالی به آدم می مونه نه والا… احوالی به آدم می مونه نه بلا… پری شکر کلامت… پری نمیری الهی… تا آخر. آهان داشتم می گفتم که این دوست می فرمود که سود بانک ها کاهش پیدا کرد و آخ جوون، بنده در همان جا احساس کردم این برادر تا الان در کوه های اطراف زندگی می کرده. صحنه تیاتر داخلی، روز ( فکر کنم البته ):

صحنه اول. بانک خوش نام، با جایزه های چهل و شونصد میلیون دلاری ( ببخشید این که بودجه اشتشهادی بود ): زوج جوان آب شونه کرده قباله در دست با چهره هایی که انگار از فتح یکی از قلل رفیع ( حالا فکر کنید مثلن قله کرکس اصفهان ) برگشته، به دنبال ریس بانک، وام ازدواج، ریس به معاون، معاون به امور اعتبارات، امور اعتبارات به مسوول صندوق  و مسوول صندوق به سرایدار و اعلام نتیجه: نچ! فعلن اعتبار نداریم برو سه ماه دیگه بیا. زوج جوان شخول پخول شده، خروج تا سه ماه دیگه. سه ماه بعد همان سرایدار: دیر آمدی جیگر تموم شد. برو سه ماه دیگه. این بار این دانشجوی تازه ازدواج کرده زبلی می کند و دو ماه بعد می آید، سرایدار: زود آمدی، هنوز چیزمون نیامده! ( یعنی سهمیه صدور وام رو می فرمایم ). قال و مقال دانشجو و خبر به ریس بانک: آقا بهش بدین دیگه. دانشجوی ما خوشحال با ایرانسلش به همسر تازه استقلال یافته تماس می گیرد و مثل همیشه یکی از آنسوی سیم می گوید: تلفن مورد نظر شما فعلن یا خاموشه یا در دست رس نیست یا صاحبش مرده، اصلن تو مگه مرتیکه از خودت خار مادر نداری مزاحم می شی.. دانشجوی قباله به دست به روی خودش نمی آورد و به ( پز ) دادن ادامه می دهد. لیست را می گذارند جلویش: یازده ضامن کارمند، فیش حقوقی خودش و پسر خاله مادرش، پوشه روغنی به رنگ ارغوانی کم حال با مارک ( پیر کاردین ) نوزده عدد، فتوکپی اشتغال به تحصیل ریس دانشگاه به ضمیمه همسر و فرزندان و یک رونوشت از شناسنامه شهردار ممسنی در سال هزار و دویست و نود یک و پر کردن فرمی که بالایش نوشته: صادق باشید تا نجات پیدا کنید. سوال اول: شرح زندگی خود را از پیش از تولد بنویسید… ( ادامه نمی دم چون می گن این تاتر ادامه اش خوبیت نداره، جوان وام گیر هم الان یا تو تیمارستانه یا داره از زنش سر مشکلات مالی جدا می شه و یا منتظر ببینه شاید صیغه ای مشکلاتش کمتر باشه و یا: سلطان غم مادر!)

صحنه دوم . همان بانک خوشنام، مشتری یقه چرک با کت شبیه نمکی های مقیم مرکز و در حال گرداندن یک چیزی. راست می آید سراغ میز آقا ریسه؛ آقا ریسه: مزین کردین، صفا آوردین، عطرتون همه جا پیچید ( در اینجا استفاده از خوشبو کننده هوا توصیه می شود )، امر؟ میسو یقه چرک: مخام یک مامله کنوم دیدوم یو خورده کم دروم، همی ر ردیفش کنن… و خوب مسیو یقه چون سوات ندارد و به همین دلیل روی کاغذ یک چهار و چند صفر ناقابل نوشته و دست ریس می دهد. آقای رییس مشتری مدار: تا شما چایی میل کنید. حله. می خورید یا می برید. تمام ( توضییح اینکه ماجرامربوط به دوچه بانک آلمان بود ).در ضمن شنیدید سردار نقدی از ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا استعفا داده و بانی این جریان هم یکی به نام « درمنی » بوده. این ربطی به صحن دوم ما نداره چون از این درمنی ها و در تویی و در اونی و در ما، شما و ایشان زیاده.

 تو حاشیه زیاد زدم، بیخیلی. هفته ای که گذشت سالگرد مرحوم دکتر شریعتی بود و باز ما نفهمیدیم امسال سال دشمنی بود یا دوستی؟ چون نحوه برخورد با سالگرد او برمی گردد به این که امسال نظر دوستان چه باشد. خدا رحمت کند هر چی آدم چیز فهمه ( با این حساب فکر کنم در این دوره تعداد اندکی مشمول بشن ). استعفای کسانی که می خوان برای خدمت به مردم و تعیین سهمیه بنزین بعدی و کار های خوب برن مجلس تا 15 تیرماه اعلام شد و شنیدیم برخی دوستان چون معاونینشون استعفا داده اند و اوضاع زاقارت شده به همین هوا« کان دید » شدن ( وا! بالام ) می خوان مستعفی بشن و برگردن مثل بچه ناز سر کار های بالاتر از خطر قبلی، راستی ما نفهمیدیم بالاخره دست مجسمه درست شد وسط میدون یا نه؟( راست و دروغش پای راوی پدر سوخته ). چند خبر کوچول بگم و برم: نمایشگاه عکس های زهرا امیر ابراهیمی در نگارخانه نمی دونم چی چی در تهران ( یعنی باز سی دی تازه اش آمده؟ ) لب تاب و دوربین دیجیتال هدیه تهرانی سرقت شد ( یعنی باز سی دی تازه اش می آید نگران نباشید ). دانشجویان گفتند: در جلوی سفارت انگلیس دیگ پلوی انگلیسی را روی سرتان چپه می کنیم ( ق ز) و در انتها: قم لرزید ( مگه میشه؟ ) / تا روزگاران، روزگارتان خشک ( نه این ماله دوران دلاکی ام بود منظورم خوش بود، ببخشید ترک عادت موجب مرز است ).