زاپاتا اینجاست، هی آقا کجا، کجا؟

اردوان روزبه / روز هشتم / ardavan.roozbeh@gmail.com

 واقعن شما از دیدن این صحنه خدا پیغمبریش به وجد نیامدید؟ ما مهرورزی مون تا اون سر دنیا هم رفته. عکس رو داشته باشید: جناب رییس جمهور نیکاراگوئه رهبر چریک های سابق ساندینیست، یادگاری موزه سوسیال چپ ذق از دوران جنگ سرد در کنار رحیم پور ازغندی، سمبل راست ذق اینوری. اونم تازه وقتی که آقای دانیل عزیز چفیه بر گردن در حالی که به روش های قدیمی ساندینیستی سوسیالی دست را در دست گره کرده گفت: احمدی نژاد یه زاپاتایه در نوع خودش. باور کنید من که فقط هوس سرود های شیلیایی و این جور کارم کم بود. خیلی با حال نه؟ فکرشو بکن چه رایحه با حالی از این پارادکس میاد. (پ.ن: من یه مدلش رو از زمان عرفات بیچاره که حالا فکر کنم با درگیری های حماس و فتح الان داره بند بندش تو گور ویبره میره، یادم می یادکه می گفت : صوره صوره حتا النصر و مردم برایش یک جوک ساخته بودند: صوره صوره حتا النصر بعدش هم کیسه کیسه اسکناس!)

اما درست وقتی اورتگا خان دانیلی داشت عکس یادگاری با رحیم پور خودمان می گرفت، اون چپ دیگه در ونزوئلا داشت در تلوزیون مخالفین اش را گل می گرفت و ما در اینجا می فهمیم که الحمد اله رفقای ما هم مثل خود ما از آستانه تحمل فوق العاده ای برخوردارند که نگو  نپرس مادر. حالا که ستون فرو رفت به امور بین الملل، بگذارید از معمر خان قذافی هم بگویم که فرمود: من از خاندان فاطمی هستم و گواهی شجرنامه و عدم سوء پیشینه ام موجود است و قراره که حکومت فاطمیون را در شمال آفریقا احیاء کنم. نمی دونم چرا داره ( بعد از هاله نور، ببخشید هاله اسفندیاری، نه ببخشید اصلن هیچکدومش من غلط کردم ) کشف هایی در عالم می شه، ماکه بابام جان سر در نیاوردیم، تا قبر آ آ آ .واه!

چرا این برنامه همش بین المللی داره میره. داشته باشید از بشار خان اسد که در یک انتخابات کاملن رقابتی و بین صف طویلی از کاندیدا های جناح های مختلف و نحله های فکری عرب عجم  توانست با کسب اکثریت آرا ( 97% ) مجددن رییس جمهوری سوریه شود. او در این انتخابات با خودش رقابت کرد! چون تنها کاندیدای ریاست جمهوری بود. بیت شاهد: خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی. ( این رفیقای ما چرا اینجورین؟ ). ما در بعد از دوره نهم حکمت مهرورزی اینگار رادار خل و چل یابی مان چنان فعال شده که اگر یک رییس قبیله در آفریقا در حین حکومت، کار های محیر العقولی مانند رقص سامبا و یا شکار گور خر و سرکوب مخالفین و موافقین کند و بین طرفدارانش رای هم بیاورد ما او را رصد کرده و باهاش رابطه عاطفی برقرار می کنیم.

خوب، در خبر ساعت 24 بعد از اعلام کوپن شکر و اعلام وضعیت یک ماهه آینده هوا خبردار نشدیم بلکه در گوشه ستون نیازمندی های فلان روزنامه ( باز اسم ببیریم دوباره درش را می بندند ) یک پاراگراف بدون تیتر نوشته بود: دکتر پرویز ورجاوند استاد دانشگاه و عضو شورای رهبری جبهه ملی هم درگذشت. عجب اطلاع رسانی ی ی ی.دستگیری دانشجویان هم تیتر برخی مطبوعات وابسته بود که من اصالتن و وکالتن وابسته نیستم چیزی راجع بهش نمی نویسم و شما خودتون هر کار خواست بکنین که ما مردش نیست خانه.

در طول هفته ای که گذشت نوک مگسگ سیبل مقابل رسانه ها، صحبت خردورزانه وزیر کشور بود. بحث شیرین صیغه. بیت شاهد: از او بالا میاد یه دسته حوری…الخ. این صحبت که حتا تئوریسین های سیاسی چپ و راست را به چالش کشیده موضوع داغ و لب سوز و لب دوز هفته قبل بود و در آخر تکلیف ما معلوم نشد بالاخره برای انجام این کار خیر به کدام نمایندگی مراجعه کنیم و یا همراه داشتن کارت سوخت اجباری است یا خیر؟

متکی هم گفت: آمریکا را از دستگیری 5 دیپلمات ایرانی پشیمان می کنیم و ما هم احسنت می گوییم.( یه جوک: می گویند یک روز یه دزدی رفته بود خانه ای به سرقت، کلفت خانه نصفه شبی دزد را دید تا آمد فریاد بزند، دزد گفت: اگر فریاد بزنی می گیرم ترتیبت رو می دم! گویند کلفت زود فریاد زد و دزد هم پا به فرار گذاشت. کلفت همی گفت: ای ابله… تو هم دزدی هم دروغ گو! ) این صحبت در آستانه دور دوم مذاکرات ( فقط در مورد عراق ) مطرح شد. البته از این بحث موهوم تر داستان بنزین است که لنگش دمین هوا ویستاده! ( پ.ن: من فطرتن اهل روستا هستم و گاهی میل گویش به زبان مادری ام گل می کند. این یعنی بنزین پا در هواست ). یکی می گه ماهی صد لیتر، یکی می گه ماهی نیم لیتر، یکی می گه ارزون بده مشتری شیم، یکی می گه خونه دار و بچه دار زنبیل وردار و بیار، یکی دیگه هم که می گه یکی بخر دوتا ببر! ( این یه زمانی در مورد شیر مادر بود که! ) و مردم همیشه در صحنه هم با دریافت سوخت به وسیله کارت هووووش مند ( بابا آی کیو ) دارند تمرین دموکراسی، ببخشید شلیک بنزین نه منظورم زدن بنزین می کنند. اما از سهمیه چنان که هنوز مخبر کمسیون مربوطه می گوید خبری نیست و بحث بر سر کم و زیادش است، آقا شما فعلم بزن بعد سهمت معلوم میشه.

حالا بذارید راجع یک خبر هم یک نوشته کوچول داشته باشیم و همه لذت ببریم. این مطلب برای من اینقدر جداب بود که حیفم آمد نقل نکنم، داشته باشید: اين فرد قبلن به اتهام جعل مدارك دكترا، مهر و شماره نظام پزشكي، جعل عناوين مشاور نماينده  ولي فقيه در يكي از سازمان ها، مشاور رياست ديوان عالي كشور، نماينده  ويژه  رياست محترم قوه  قضاييه، مشاور وزير كشور، مسئول پيگيري رياست جمهوري در وزارت بهداشت، معاون دادستان انقلاب شهرري و بازداشت و جمعن به 14سال زندان محكوم شده بود كه پس از تحمل بخشي از مجازات به دليل بيماري از عفو مشروط استفاده كرده و  آزاد شده است. وي پس از عفو مشروط و آزادي، ضمن جعل مدارك مختلف، هويت خود را به « دكتر سيدمصطفي علوي»  تغيير داده و با تاسيس كميته  نخبگان دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي، خود را به مقامات و نخبگان سياسي و مذهبي كشور نزديك كرده و با سوءاستفاده از ارتباطات خود و مصوبات هيات وزيران در خصوص تاسيس صندوق هاي پژوهش و فناوري غيردولتي، با هويت جعلي خود، صندوقي را مشابه عنوان مذكور تاسيس مي كند . سپس در اقدامي غيرقانوني با اصلاح برخي بندهاي اساسنامه ضمن توسعه  اختيارات خود، اقدام به صدور ضمانت نامه هاي حسن اجراي تعهد در مبالغ ميلياردي كرده است. در اين راستا، نامبرده موفق مي شود مبلغ 100ميليارد ريال از يكي از صندوق هاي مالي كشور دريافت كند…

این خبر بنده را به خودم واداشت که فکر کنم راست میگن در این کشور همیشه راه پیشرفت هست، فقط باید جاده خوشبختی رو درست پیدا کنی! ببینید یه آدم به سلامتی از کجا به کجا میره البته من معتقدم این بنده خوب خدا کار تازه ای نکرده. گل و بلبل یعنی همین دیگه.

ما هم هوسیدیم بریم دنبال راه دکتر اما می دونم که به ما برسه جلوش می زنن: جاده خوشبخنی در دست تعمیره!

 تا روزی دیگر شادمانه بنوشید ( این یه زمانی تبلیغ تلوزیونی بود )