بنازم مطربان را که خلق را همه مسرور می خواهند/ مهستی مرد

خبر را از یک دوست روزنامه نگار در آمریکا شنیدم. کوتاه و مختصرپشت تلفن گفت: اردوان؛ مهستی یه ساعت پیش مرد…

من خیلی میونه ای با موسیقی های این تیپ ندارم، یعنی ندارم که بیشتر آهنگی که دوست دارم رو گوش می دم تا صرفن برای یک خواننده. اما از مرگ مهستی متاسف شدم.

حدود چهار ماه پیش بود.  ملاقاتی و کمی گپ با این زن داشتم،صورت مهربانی داشت و صادقانه می گفت که دوست داره تا آخر عمر برای ایرونی ها ( عین لفظ خودش بود ) بخونه. این لحظه شاید تنها کاری که می تونستم بکنم گذاشتن مصاحبه ای است که با اون کرده بودم. اما می خوام یه چیزی بگم. من نمی خوام قضاوت کنم که سطح یک آدم چقدره یا خواننده ( های کلاسیه یا کوچه بازاری ) اما اینو می دونم، آدمی بین مردمش ماندگار که محبوبه. خیلی از سیاسی ها می یان و میرن و هزاران هزار نفر وقت آمادنشون هورا می کشن و زنده باد می کنن اما دو سال بعد حتا اسمشون رو هم که می بری طرف باید تو خاطرش جستجو کنه که تو کی رو میگی . اما یکی مثل همین خواننده لس آنجلسی چهل سال تو سینه مردم جا داره. تازه انقلابی هم نیست و فراریه و احتمالن جاش هم تو جهنمه. ببندم دهنمو ولش کن…

 من مصاحبه رو عامدانه با کامنت هاش و صدای اون آوردم. خدا همه مارو دوست داره.  دنیا رو چه دیدی شاید …

Advertisements

مهستی: در این ۲۷ سال هیچ خاطره خوبی نداشته‌ام

ماه گذشته «مهستی» در دبی چند کنسرت برگزار کرد. آهنگ‌های قدیم و جدید. بعضی برای آنها که می‌خواستند تجدید خاطره کنند و برخی برای آنهایی که از ایران آمده بودند تا مهستی را ببینند. شبی که با مهستی مصاحبه کردم بیرون سالن پر از آدم‌هایی بود که می‌خواستند با او عکس بگیرند.

مصاحبه را از اینجا می‌توانید بشنوید.
«افتخار» یا مهستی خواننده‌ای که با رادیو و برنامه گلها پا به عرصه موسیقی گذاشت متولد سال ۱۳۲۵ و خواهر یکی از خواننده‌های به نام ایران یعنی هایده است. این دو خواهر تقریبن سعی کردند در سایه دیگری قرار نگیرند و به هر حال یادمان‌های بسیاری را در ترانه برای ایرانیان بر جای گذارده‌اند. امروز هم هستند کسانی که «تنها با گل‌ها»ی او را هنوز زیر لب زمزمه می‌کنند. مهران خواننده جوانی که همراه او بود، این مصاحبه را برایم هماهنگ کرد. خیلی دوستانه رفتار کرد و دستم را در دست مهستی گذاشت.

یک تشکر خشک و خالی حداقل چیزی است که می‌توان از او کرد. مهستی ساکن آمریکا است و بنابر دعوت کاباره تهران برای ۱۰ روز در دبی برنامه داشت. زمان بسیار کم بود، برای همین این گپ و گفت شد: مصاحبه کوتاهی با مهستی.

مهستی چند ساله که می‌خونه؟
من الان چهل ساله که می خونم.

عمر بلندی برای یک خواننده است، نه؟
بله خیلی بلند، اما اونقدر عاشق صحنه و خوندن و مردم هستم که هیچ وقت احساس نمی کنم چهل ساله می‌خونم.

البته از یک خانم نمی‌شه پرسید چند سالتونه؟
نه سن من کاملن معلومه، من ۵۹ سال دارم.

خانم مهستی یادتون می‌یاد اولین آهنگی که خوندید چی بود؟
آنکه دلم را برد و خدایا… گلهای ۴۲۰ .. من عاشق برنامه گل‌ها بودم. کارمو با اون برنامه‌ها شروع کردم.

جوون‌ها الان گلها رو می‌شناسن؟
جوونا خیلی خوب می‌شناسن. جالبه بدونید این کار آخر من که با همکاری هنرمند عزیز آقای شادمهر بود آهنگ‌های تیپ قدیم بود و خیلی ازش استقبال شد. خیلی از جوونا زنگ می‌زنن و می‌گن خانم مهستی ما عاشق آهنگ «ساقی» که در گلها خوندین هستیم یا اون آهنگ «بعد از تو در بستر غم » که تو گلها خونده بودید، نوارشو از کجا پیدا کنیم. این نشون می‌ده که هنوز جوونا گلها رو گوش می‌دن. مثل قدیمی‌ها که دقیقن اونها رو مرور می‌کنن.

شما ساکن دبی هستید؟
من ۱۰ روزه که اینجا هستم و چند روز دیگه بر می‌گردم لس آنجلس.

اما اغلب برنامه‌های کنسرت‌تون رو اینجا برگزار می‌کنید…
بخاطر اینکه وقتی دبی می‌یام احساس می‌کنم هم وطن‌هام می‌تونن از نزدیک منو ببینن و احساس نزدیکی با اونها دارم، اونها بوی خاک ایران رو می‌دن و احساس می‌کنم تو وطنم هستم.

آخرین باری که ایران رو دیدید کی بود؟
بیست و هشت سال پیش.

دلتون تنگ نشده؟
اونجا خاکمه، وطنمه، مسلمه که شده…

تا به حال برای بازگشت به ایران تلاشی نکردید؟
هیچ وقت چون الان تو ایران جای من نیست.

کی فکر می‌کنید می‌تونید برگردید ایران؟
اصلن نمی‌دونم.

چه خاطراتی رو از ایران با خودتون مرور می‌کنید؟
ایران برای من همه‌اش خاطره بوده، چه از بچگی و اون کوچه باغ‌ها که می‌رفتیم و شادی‌ها که دیگه هیچ وقت به وجود نخواهد آمد و چه خاطره روز اولی که من کار هنری مو در رادیو شروع کردم. در استودیو هشت که با یک ارکستر شصت نفره، زنده برنامه اجرا کردم با شادروان آقای پرویز یاحقی و آقای معروفی …

خانم مهستی غربت یعنی چی؟
برای من تعریفی نداره. باز هم خوشحالم که با هم وطن‌ها در لس آنجلس زندگی می‌کنم.

یه خاطره خوب توی این بیست و هفت سال؟
توی این بیست و هفت سال هیچ وقت خاطره خوبی نداشتم، اما بدترین رو چرا، از دست دادن خواهر عزیزم بود.

هیچ به جای هایده خوندید؟
هایده همیشه یادش برای من ماندنی است. اون برای خودش می‌خوند و من برای خودم. اما برای من گرامیه و همیشه سعی می‌کنم یادشو گرامی بدارم.

نظرهای خوانندگان

اين كاست آخر خانم مهستي واقعا قشنگ بود. ان شا’ا… سالهاي سال سالم باشن و ما بتونيم از صداشون لذت ببريم.

— مريم ، Apr 22, 2007 در ساعت 10:27 PM

اگه خانم مهستی ۵۹ سالشه پس منهم ۱۴ سالمه !

— شریفه صالحی ، Apr 23, 2007 در ساعت 10:27 PM

پس از چند دهه زندگی کردن در ینگه دنیا ، امیدوارم یک حد اقل هائی را از مردم ِ این دیار یادبگیریم که هر چیز یک دورانی دارد که وقتی که به سر آمد ، دیگر اِصرار و پافشاری بر آن جز بی رنگ کردن ِ خو یش و ِ عرض ِ خود رابردن ، سود ِ دیگری نخواهد داشت ، نمونه ء بارز ِ این پافشاری ِ اصرار بر خوانندگی است که آواز خوانان ِ ما بر آن مصرند و فاکتور ِ زمان را یا در نظر نمی گیرند و یا به روی خود نمی آورند، قابل ِ اشاره خوانندگان یا گروه های ِ معروفی که هر از چند گاه آمدند و درخشیدند و در اوج ِ مقبولیّت صحنه را به کسان ِ دیگر باز گذاشتند .

— ایرانی ، Apr 28, 2007 در ساعت 10:27 PM

یاد و صدای ِ گرم و ز یبای ِ بانو هایده را گرامی میداریم.

— ایرانی ، Apr 28, 2007 در ساعت 10:27 PM

سلام
ما همه از خانم مهستي عزيز تشكر مي كنيم و اميدواريم هرچه زودتر حالشون خوب بشه و تو ايران ببينيمشون….

— aabas gholi ، May 7, 2007 در ساعت 10:27 PM

خانم مهستي دوستتان داريم.اميدواريم همه چيزدرست شه وبتوانيدبرگرديدايران

— بدون نام ، May 9, 2007 در ساعت 10:27 PM

من عاشق مهستي هستم . اين هنر مهستي نه مرز داره نه سن . انشالله زود خوب شه و به صحنه برگرده

— mohammad rasoul ، May 9, 2007 در ساعت 10:27 PM

باعرض سلام امیدوارم مثل سابق سالم وتندرست باشید من من منتظرترانه های شماهستم و شمارادعا میکنم.

— parviz ، May 9, 2007 در ساعت 10:27 PM

Mahasti we love you

— hamid ، May 12, 2007 در ساعت 10:27 PM

من دیونه مهستی هستم.همین
خدا نکنه ایشان طوری بشه چون آن روز تاریکترین روز من است

— پرویز ، May 26, 2007 در ساعت 10:27 PM

بانوي آواز ايران بي همتاست من يك عمر است كه با صداي او و ترانه هايش زندگي كردم او درست مي گويد و متولد 25 آبان سال 1325 است و در سال 1342 با ترانه «آنكه دلم را برده» شادروان استاد پرويز ياحقي پا به دنياي موسيقي گذاشت و من براي سلامتي او دعا مي كنم ايشان مانند يكي از اعضاي خانواده است و كسالتش بار خوشايند نيست . من به درگاه پروردگار يكتا -بارگاه حضرت رضا(ع)- زائر داشتم براي مكه و مدينه بهش گفتم نام «افتخار» را آنجا بياور و از خدا شغاي عاجلش را بخواه. به اميد روزي كه لباس عافيت بپوشي و سلامت كامل حاصل شود و دوباره روي صحنه حاضر باشي. تو با ترانه هايت: محبت به ديگران -عشق- احترام و… را به همه آموزش داده اي…

— سعيد ، May 27, 2007 در ساعت 10:27 PM

همیشه دوست داریم و خواندنت که همیشه با عطش عشق بود همیشه به یادمان می مونه و مثل خواهرت یادت رو همیشه زنده نگه می داریم . اگرچه تو غربت بودی ولی برای ما که تو غربت زندگی تو ایران بودیم خوب خوندی .ممنونم.

— بدون نام ، May 28, 2007 در ساعت 10:27 PM

سلام مهستي عزيزم
تنها آرزوم ديدن شما و سلامتي شماست

— بهاره روشني ، May 30, 2007 در ساعت 10:27 PM

بنازم مطربانرا که خلق را همه مسرور میخواهند

— بدون نام ، Jun 2, 2007 در ساعت 10:27 PM

این روزا حالش خوب نیست،انقدر دیوونشم که شبا خوابش رو میبینم،به خدا اگه بدونه صداش چطور جادوم میکنه هیچوقت از دنیامون نیمیره.من همیشه به این امید شعر میگم که یه روزی مهستی اونو بخونه.به امید دیدنش در ایران…

— آزاد ، Jun 4, 2007 در ساعت 10:27 PM

اميدوارم خانم مهستي هميشه در كنار ما بخواند با تندرستي

ارش علي مراد ، Jun 25, 2007 در ساعت 10:27 PM

اینک از هر سو بر ما می تازند

یکی از مواردی که این روزها احساس می کنم این است که دیگر آن هم سویی که درهمه ارکان سیستم در گذشته می دیدیم، اینک مخدوش شده که این اتفاقی مبارک است چون یقینن راه ثواب برای دوری از شائبه استبداد همین است و بس. از جمله این اتفاقات که بعد از انتخابات نهم رنگ و بوی رنگین تری به خود گرفت نگرش رسانه های متصل به صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود که با برخورد هایی که به نظر می رسید به انصاف بیشتر نزدیک شده گاه گاهی تلنگری به گردانندگان قدرت البته فقط در لایحه دولت و نه حکومت می زد که این خود شاید در صیانت حقوق کسانی که در این مملکت زندگی می کنند قدمی ( فقط قدمی) محسوب شود.

در این میان رادیو جوان به نظر می رسد بیشترین فعالیت را داشته و با توجه به حجم و نوع مخاطبش بیشترین تاثیر. روز چهارشنبه هفته پیش در خیابان و پشت چراغ راهنمایی بودم که در برنامه ای به نام ساعت 25 ( این اسم همیشه مرا به یاد یک داستان فراموش نشدنی از کی یر کیگارد می اندازد) با دادن یک شماره برای تماس اس ام اسی مجددن در آستانه سالگرد انتخابات دور نهم خواسته شده بود که مخاطبان در یک همه پرسی شرکت کنند و بگویند حالا به کدام کاندیدا رای می دهند. واقعیت برای من این حرکت چنان دموکراتیک آمد که اصلن با اعصاب و روحیه بنده که در ولایت فرماندهان دارم زندگی می کنم جور نبود، اما زود به موبایل دست بردم و با توجه به این که قبلن  گفته بودم یک بار هم نوشته بودم که من به آقای احمدی نژاد رای نداده ام شماره یک که ایشان بود فشار ندادمو و یکی از شماره های دو تا هفت که یادم نیست کدامشخص می شد  و چندان هم برایم تفاوت نمی کرد را فشار دادم چون احساس کردم ارزش این حرکت آنقدر هست که با انجام و حضور به ادامه اش یاری کنم. به دوستان هم گفتم و استقبال کردند.

امروز در مطبوعات دیدم مشاور همیشه در صحنه دولت این حرکت را با هدف تخریب آقای رییس ارزیابی کرده بود و کیهان هم ریشه برخی از مسائل را در رسانه های داخلی دانسته. چقدر جالب است که همه می گویند با ایشان مشکل دارند و ایشان محکم پای حرفشان ایستاده اند: هدف تخریب است و بس.

سوال اینجا است: رای داده شده میزانی است برای سنجش ( بنابر جمله ارزشمند امام خمینی رحمه اله علیه ) همان مردم در یک ارزیابی شرکت کردند و نظر به این عدم صلاحیت داده اند. کجای این تخریب است، این عدم تایید است.

آقای کلهر پیام سوم تیر و دوم خرداد را توامان مثل بعضی ها  هنوز نگرفته اند.