نفی نمی کنم…

صحبت های خوبی شروع شده و من فکر می کنم فرصت های خوبی هم خواهد بود صحبتی دیگر از مجید …

حميد جان من نمي دونم چطوري تونستي به اين نتيجه برسي و از گفته هاي من مسخره كردن مسيح رو برداشت كني!
و اين در حالي است كه به هيچ وجه قصد مسخره !كردن تفكر او را نداشته ام.من فقط نظر م را درباره او و نوع نگرش اين گونه افراد نوشته ام و تازه …من به هيچ وجه قصد نقد اين گون تفكر ات را هم در نوشته ام نداشته ام!! فقط همان لحظه نظر اش را خواندم و  در همان لحظه هم براي اش نوشتم. من حتا شهادت را نفي نكردم. فكر كنم  باز در واژه ها و تعريف هاي متفاوت و تاويل ها ي شخصي مختلف دچار مناقشه شده ايم.
دوست خوب من…عمليات استشهادي (يا همان انتحاري براي ترويج نوعي ايدئولوژي ) كجا (ان هم براي ازاد سازي قدس !!) ، كشته شدن در راه ازادي مملكت و دفاع از كيان ،‌ تاريخ فرهنگ و… مملكت خودت كجا!

به قول يكي از دوستان ام امروز واژه ها مرده اند… و ما بر سر تعاريف و برداشت هاي شخصي خودمان در حال مجادله ايم!

حميد جان  …
در ضمن در نوشته ام  كسي را مورد خطاب قرار ندادم با اين مضمون كه : » …من جواب شما رو اصلا قانع کننده ندیدم و اصلا در حد یک جوابیه نمی دونمش! بیشتر مضحک و مسخره بود تا اصولی و در سطح نوشته آقای اردوان روزبه. بنابراین بابت نوشته م عذرخواهی نمی کنم چون سعی کردم در سطح و اندازه های خود شما بنویسم!! »

و در پايان فكر كنم نمي توانيم با چنين رويكردي وارد حيطه ي نقد نوعي تفكر ايدئولوژيك شويم.
به هر حال مطرح شدن اين نوشته مسيح در وبلاگ اردوان را  هم نمي توانيم ناديده بگيريم  و ان را نقد نكنيم! شايد خود اردوان هم مي خواسته با انتشار نوشته ي مسيح و … به نوعي اين نوع تفكر و نگرش به جهان را مورد نقد قرار دهد.
 بايد ازعان نمود كه اين تفكر و ترويج آن بسيار خطرناك است . كاري كه حكومت به نحو احسنت در حال انجام آن است و حاضر است براي آن از بسياري از منافع ملي (حقوق مسلم يك ملت) چشم پوشي كند تا تفكرات و ايدئواوژي مطلوب خود را – به بهاي دادن هزينه هاي گزاف ترويج كند!!! هزينه هايي كه در بيشتر مواقع مردم نا خواسته و بدون اطلاع از آن بايد متحمل شوند- و  دير زماني است كه متحمل شده اند!!

—————————————–

جهل و تاريكي چه خوب آواز مي خوانند
 و چه خوب ما را محو خود و دلشيفته ي خود كرده اند!
درست مثل يك خواب
در اين خواب،‌
چه روياهايي كه نمي بينيم!
بهشت – غلمان زيبا روي و حوريان را …
شايد خيلي سخت است
كه ،‌
كسي يا چيزي مانع از اين خواب شود!

آه… من هم چقدر خواب ام مي آيد،‌
چشم هايم چقدر سنگين است.
دوست دارم فقط بخوابم و …
فقط خواب هاي خوب ببينم.
ديگر نمي خواهم ببينم.
من خواب را دوست دارم
خواب هاي شيرين را.

چقدر چشم هايم سنگين است،
خواب ام مي آيد.
خواب.خواب. خواب…
چشم هايم چقدر سنگين است!

… وپاسخی دیگر

 حمید  دوست دیگر  و  پاسخی که به آقای مسیح عزیز داده اند. شرط انصاف انتقال عینی آن است. این هم دیدگاه آقای میری. امیدوارم آقای مسیح پاسخ های مناسبی برای درج داشته باشند یا شاید سکوت کنند. نمی دانم:

به نام آفریدگار محمد و مسیح …

هم اوشون رو خوندم هم شما رو …!
خیلی عذر می خوام … روم به دیوار … گلاب به روتون … جواب آقای محمد مسیح مهدوی خیلی کودکانه بود! به دلایل زیر:
1. ادبیات جوابیه شما تمامن (تماما) همراه با موضع گیری و تدافعی بود. کسی شما رو متهم به چیزی نکرده که شما حالا دارید از خودتون دفاع می کنید! اخوی! یه ریزه یواش تر!! اینقدر خوب نیست آدم به خودش شک داشته باشه و سریع در برابر هر گفته یا نوشته ای مربوط یا نامربوط موضع بگیره! اینکه پدر شما درصد جانبازیش رو گرفته یا نه … اینکه عمو و زن عموی شما کجا بودن و چکار کردن و شما به کی رای دادی و غیره چه ربطی به موضوع داشت؟!؟ شما نقد کلی یک تفکر رو ول کردی چسبیدی به اینا؟!؟ عملا خودت برچسب چسبوندی به خودت.
2. آقا عذر می خوام!! من چند بار به قول خودشون «حرفهای» آقای اردوان روزبه رو در مورد نوشته شما خوندم …. به جان خودم هر چی خواستم یه جوری بخونم که توش نوشته باشه شما با طرح برخورد با حجاب (منظورتون بدحجابی بوده دیگه؟!؟!)  مخالف بودید یا اینکه جایی نوشته باشه شما سر کسی منت گذاشتید نتونستم پیدا کنم!!!! کمی توجه کن! (شرمنده ها!)
3. در مورد شماره 5 جوابیه شما کاملا موافقم … البته با یک تفاوت کوچولو … «نوشته بعد از استشهاد چکار کنیم اردوان نوشت را دوباره بدون پیش زمینه ذهنی بخوان!». البته این بماند که رجانیوز خودش به هیچ عنوان مغرض نیست و یک جانبه نیست! اصلا … فکرشم نکن! رجانیوز و غرض؟! خانم رجبی و دشمنی؟!؟ نچ نچ نچ! اصلا!
4. شما همیشه عادت دارید در مورد انسان ها اینقدر زود و سطحی قضاوت کنید؟!؟ تک بعدی و چند بعدی یعنی چی؟!؟! نوشته های شما رو  بذارن جلوی یک آدم بی طرف کاملا متوجه میشه که نگاه شما یک بعدی و یک طرفه ست! یک چیزی رو گرفتید دارید دنبال همون میرید …. هر چیزی هم غیر از اون باشه ترد شده و خلافه که باید هم باهاش برخورد بشه… لا حکم الا لله ! (این شعار کدوم فرقه بود؟!؟)
5. بعد بفرمایید شما که اردوهای جهادی برای آبادانی مناطق روستایی میرید، نماز شب هم می خونید؟!؟
6. انصافا حق بدید که تورق کامل وبلاگ شما اعصاب فولادی می خواد! من یکی که نتونستم!!!
7. ایول! با این «در کل» یا نتیجه گیری شما خیلی حال کردم!! یعنی کاملا در مورد خود شما صدق می کنه. نمی دونم نوشته آقای اردوان روزبه غرض ورزانه بوده یا نه چون من یکی متوجه نشدم و شاید عیب از من باشه اما می تونم بگم بدون شک مطلب شما یک جانبه و بسته بود! اما نکته جالب و خنده دارش بعدش بود … «دیدید؟ همه چیزهایی که درباره ی من گفته بودید از اساس بی پایه بود؟». خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی! ولی واقعا خیلی باحال گفتی! یاد موقعی افتادم که خواهرم با دختر 3 ساله ش صحبت می کنه!! راستی چند سالتون بود؟!
8. صحبت از سن و سال شد …. آقای محمد مسیح مهدوی! کاری به گروه و جناح و این دعوا مرافه ها ندارم … اما وظیفه یا حداقل حرمت و ادب و اخلاق انسانی حکم می کنه آدم به بزرگتر از خودش احترام بگذاره حتی اگر اون بزرگتر نابخردانه ترین حرفها رو بزنه. به هر حال بزرگتره و احترامش واجب. شما از من کوچکتری طرز تفکرمم به شما خیلی نزدیک نیست … اما انسان بودن شما حکم می کنه با شما درست حرف بزنم. فکر کنم دین ما در این مورد حرفای قشنگی گفته باشه، اینطور فکر نمی کنید؟!

صادقانه بگم نوشته من نقد و داوری درستی (نمی گم غیر منصفانه یا غلط. حرفام رو رد نمی کنم. کمی توجه کن!) در مورد نوشته های رد و بدل شده بین شما و آقای اردوان روزبه نبود اما باز هم صادقانه بگم که من جواب شما رو اصلا قانع کننده ندیدم و اصلا در حد یک جوابیه نمی دونمش! بیشتر مضحک و مسخره بود تا اصولی و در سطح نوشته آقای اردوان روزبه. بنابراین بابت نوشته م عذرخواهی نمی کنم چون سعی کردم در سطح و اندازه های خود شما بنویسم!!
…………….
پ.ن1: پیام آقای مجید ادیبی رو قبول ندارم. کار خوب و نیکو کردن ربطی به سن و سال و تعداد نداره. اگر مطمئنی که راه حق رو پیش گرفتی باید به این قضیه هم ایمان داشته باشی که سرچشمه حق و حقیقت پشت سرته. همون قضیه وسیله و  نتیجه و توجیه و این حرفا! … شما میری می جنگی و به ظاهر نیست و نابود میشی … می میری! … اما اسلام معتقده که اون آدم شهید شده و شهدا جایگاه والایی در درگاه حق دارن پس در عمل زنده ای. فقط باید مطمئن بود اون راهی که درش قدم گذاشتی حقه و درست … درست چه به لحاظ زمانی و چه از نظر اهمیت و در نظر گرفتن شرایط. چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است. (و فکر می
کنم حرف آقای اردوان روزبه هم همین بود)
و در ضمن تصور نمی کنم مسخره کردن تفکر دیگران کار درستی باشه. نقد خوبه ولی به سخره گرفتن ….. .
پ.ن2: محمد مسیح مهدوی …! اسم زیبایی داری برادر! محمد … پیغام آور اسلام …. مسیح … سمبل مهربانی …. و مهدی …. منجی اسلام و مهربانی …… . قدر اسمت رو بدون و سعی کن حرمتشو نگه داری.
یا علی ..

یک پاسخ به آقای مسیح

با همان شرطی که پاسخ آقای مسیح رو از کامنت برداشتم و به عنوان یک پست گذاشتم به همان عنوان و به احترام همان آرا،  نظر دوستانی که پاسخی به آقای مسیح داده اند را به عنوان یک پست می آورم، ابتدا نظر آقای مجید ادیبی را مرور می کنیم:

و امروز …برادر مسيح.ديروز هم
فردا را نمي دانم.
 برادر مسيح براي فردا بسيار نگران ام.
برادر مسيح! چه كنيم با اين همه دشمن؟!!
حكمي بده ! فتوايي از آقا بده تا ما هم  از تو به يك اشارت ،‌از ما به سر دويدن كنيم!!!!
فكر كنم هنوز بايد خيلي بزرگ تر از اين شوي ! اين احساس من است كه با خواندن نوشته هايت فكر مي كنم يك جوان 17 -18ساله قرار است يك تنه و با استعانت از حق تعالي  با موج عظيم دشمنان داخلي !!! و البته خارجي ها! مبارزه كند و اين چه حس خوبي به تو مي دهد.مگر نه؟!
چقدر كيف مي كني  از اين كه در راه حق قرار گرفته اي ! چقدر خوشحالي كه مي فهمي !
مگر نه ؟!
اين طور نيست مسيح خان؟

و آري …  ظاهرن شما بايد اين گونه باشي  چرا كه به دستور اقا قرار است انقلاب را صادر كني . و قدس شريف را تو! از چنگال صهيونيسم و استكبار جهاني !!! در آوري!

خب به تو حق مي دهم!‌ تو قرار است همين گونه باشي . همين طور زندگي كني و فكر كني چون از تو مي خواهند كه اين گونه باشي و صد البته كه  پاسخ سمعا و طاعتا كوچكترين پاسخ و واكنش تو به اين خواسته است!
مگر نه؟؟!!!

آري عزيزم ! تو آمده اي كه  » نيامده به بهشت بروي !»
و شايد هم بروي . من نمي دانم!

براي تو و هزاران مثل تو بهشت را ارزو مي كنم.اما از تو يك خواهش كوچك هم دارم. براي بهشت خيالي خودت! بهشت ساخته شده يك ملت را نابود نكن! حداقل خودت را نابود نكن.

هنوز حرف بسيار است براي تو. براي انديشه ات! اما چه صد حيف كه ديگر فرصتي نيست!
حداقل براي تو كه اصلن فرصتي نيست! تا بيشتر از اين ها بداني !!!
تو را مسح خان به خدا و بهشت وعده داده شده مي سپارم.
اميدوارم كه همين طور كه پيش گرفته ايد  به زودي قدس را هم آزاد كنيد!!!
اميدوارم . فقط اميدوارم . چون ديگر فرصتي نيست عزيزم….

اصلن فرصت نيست. حتا براي ديدن چشم هاي مادرت و بوسيدن روي ش.
 مسيح جان فرصتي نيست . و از تو  و من و ما اين فرصت  را گرفتند!…

بهشت را پيشاپيش به تو تبريك مي گويم. همچنين آزادي قدس  را . خيلي چيزهاي ديگر را هم براي ات آرزو مي كنم .اما فرصتي نيست كه آنها را بگويم.