هر گوشه سری افتاده به هر سویی

hasht-sour.jpg

یادم نمیره. جایی بود وسط کوه ها یه گور دسته جمعی با آدم هایی که نمیدونم از کجا آمده بودن و نمی دونم به کجا می رفتن. زنده بگور هایی که ریخته بودنشون تو یه چاله و  خروار ها خاک روشون. هشت ثور باز منو یاد افغانستان و مردمش انداخت. جایی یک کاغذ نوشته می شد و جایی فقط یک ماشه چکونده می شد و جایی هزاران آدم می مردند. کمی فهمش برای من مشکله. اما می دونم که لابلای این استخون ها دیدم استخوان های نحیفی که استخوان های کوچکی که لابد فرزندش بوده بغل کرده بود. آدم ها سخت غم انگیز و نفرت آورن. ندیدم حیوونی مثل بشر.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s