جستجوی درون

تقدیر چنین است که آدمی به هر فرصتی و به هر کلامی لحظه ای به خود بی اندیشد. بیرون چه حادثه ای در شرف رخداد است؟ راستی چه بر من می رود که خود نمی دانم و یک باره در حالی که تمامی بدنم از عرق پوشیده است از خواب با کابوسی بیدار می شوم. در درونم چه اتفاقی می افتد که خود نمی فهمم. عجیب است که من در غار درونم از تاریکی مطلقش، از دهلیز های تنگ و نمورش می ترسم. من نمی شناسم این صدایی که هر از چندی از منتهای جایی گنگ می آید.

 می خواهم به سراغش بروم: می ترسم .. می ترسم … می ترسم…این لحظه وحشت زده ام…

اسم رمزش را می گذارم «جستجوی درون»!امروز : دروغ نخواهم گفت

دوم اردیبهشت یکهزار و سیصد و هشتاد و شش 

Advertisements