سفرنامه- میهمانی دو قبضه در بلاد کفر نوروزانه

هجدهم مارچ دوهزار و یازده

تا همه جای مبارک را هم بکشم و مانیکور و پدیکور بکنم می شود ساعت سه بعد از ظهر. هی می گویم، حالا ببینم لیبی چه خبر، تهران شلوغ نیست، کی ها را گرفته اند. کسی را با روده اش دار نزدند. فوکوشیما چی شد می بینی وقت مسابقه تمام شد.

تازه فک کنید رفتی مثل آدم های متجدد از روی گوگل آدرس را یافته اید. فوکل کروات کرده اید. دوش، ماشین کردن ریش، ادوکلن، براق کردن کفش با پشت پاچه شلوار، شانه کردن سه و نیم لاخ مو، تمرین به روش مستر بین که هی کووه می کرد تو دستش که دهنش بو نده، سر موعد حساب شده بیرون رفتن و از روی گوگل مپ چهل دقیقه پیاده رفتن و بعد دین که: بله فرم را یادت رفته برادری.

سوختن دو سه جا و یاد آوردن که، گاهی اصل فدای فرع می شود ای جگر گوشه های مادر.

-=-

دیدار یک دوست افغان و از سرزمین قوماندان ها گفتن باز وسوسه مرا برای رفتن با آن سرزمین بیدار می کند. من چندی است که دیگر آجر به دست آماده هستم که بر سر هر چیزم که بلند می شود -منطورم هوا و هوس و وسوسه بود- محکم بکوبم، اما دیگر تا کی مقاومت.

-=-

ایرانی ها به دعوت قرار است جشن عید بگیرند. جایی در دور و اطراف ویینا، ظاهرن برنامه در یک سالن پذیرایی دانشگاهی است. زودتر می رسم کم کم رفقا را می بینم و می شناسم. برخی مرا می شناسند و من نمی شناسم و برخی من می شناسم و آن ها مرا نمی شناسند. در این وسط آدم هایی با هم آشنا می شوند و هر فرصتی را بهانه می کنند برای دور هم نشستن و حرف زدن از گوشه و کنار. کسانی که پیش از انقلاب از ایران رفته اند. کسانی که بعد انقلاب به جبر کشور را ترک کرده اند. نظر می دهند و از ایران می پرسند.

این جمله با حال را از خیلی ها می شنوم: «راستی از ایران چه خبر؟ پیشرفت کرده همه چیز؟» من اون اوایل فکر می کردم این دوستان احتمالن نه سرو کاری با رسانه دارند و نه اینترنت در خانه شان کشف شده که از آدمی که سه ساله از ایران خارج شده است می پرسند «تازه چه خبر» اما بعد راستش را بخواهید از این تند قضاوت کردن خود متاسف شدم.

این بهانه ایی است برای همه دلی و تقسیم کردن غم دوری از سر زمینی که کمتر دیده ام ایرانی با حسرت از آن یاد نکند.

میهمانی با شام و بساط شیرینی و دی جی نسبی همراه است. دیدن دوستان کافی است برایم دنبال بهانه می گردم که راهی به ولایت شوم. انگاری بهتر است آدم تنهایی هایش را با خودش کمی زیر و رو کند و از وسطش چیز خوب بکشد بیرون.

-=-

سگ به گور اداره پست یا شاید یک اداره دیگر نمی دانم!

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s