سفرنامه- واشینگتن سبز است اما بدون جنبش

هفدهم مارچ دوهزار و یازده

سه نکته در این روز مقدس بگویم و از همه جمع التماس دعا که سخت خوابم می آید:

اولندش که این روزها هی روی کاغذ نوشتم سفرنامه را و هی گذاشتم بر جیب و کیف و هی گم کردم، لذا در اولین فرصت به روز می کنم این بی صاحب را که شب ها دیگر کابوسش را نبینم.

-=-

دومندش

که امروز با یک هوای نزدیک به بهاری واشینگتن رنگ و رویش عوض شده بود. ملت با لباس های رنگارنگ و البته بیشتر سبز در خیابان و بیابان و کوی و برزن ولو بودند. اول فکر کردم طرفداری از جنبش سبز است و مردم واشینگتن یک پارچه شده اند حامی گرین موومنت، اما چون دیدم راستش جمعیت خیلی زیاد است شک کردم.

لذا اول رفتم وسط میدون شهر نشستم و کمی آدمی زاد دیدم -چند روزی می شود از خانه کم بیرون می روم و می نشینم که کارهایی رو که بر در و دیوار زدم را انجام بدهم و البت به هزار یک دلیل می ماند برای فردا، لذا دیدن آدم ها برایم مانند آدمی رها شده از جزیره تنهایی سخت هیجان آور بود- و بعد از یکی از همین موجودات دو پا پرسیدم که جریان حمایت مردم دی سی از جنبش سبز چیست؟

این مومن هم که کمی در مورد جنبش سبز از ما پرسید و در نهایت گفت بله می شناسد، همان هایی که طرف دار حزب سبز ها در اروپا هستند -فک کنید بنده چه احساس نیستی در آن زمان کردم- و دنبال حفظ طبیعیت و از این حرفا، اما این روز ربطی به آن ها ندارد، این روز قدردانی از یک روحانی مسیحی به نام «سنت پاتریک» است.

به روایتی او را ناجی ایرلند می دانند. یا شاید هم حامی و نگهدار ایرلند، خلاصه امام زاده دوبلین شان است. بعد دیدن این همه ایرلندی، من امروز تازه احساس کردم که آمریکا را همه کس در ساختنش نقش داشته اند، جز واقعن چیزی به نام آمریکایی واقعی، یعنی اساسن چیزی به این نام وجود ندارد -اگر به دلایل زیادی بخواهیم بی خیال شدن کشتار سرخ پوست ها و کشمکش آن ها را برای حل مسئله یک سرخ پوست خوب، سرخ پوست مرده است، بشویم- به هر روی امروز ایرلندی تبار ها یک چیز سبز دارند و از این طریق می شود فهمید دست کم آن چه ما امروز در خیابان و بیابان دیدیم همه اش ایرلندی بود.

دست بند سبز، کفش سبز، جوراب سبز، شورت سبز و کلاه و دم پایی و هر چه بشود فکرش را هم نکرد، چه رسد به کرد.

البته بدانید و آگاه باشید این سمبل جناب «سنت پاتریک» به روش جالبی یاد آوری می شود. عیش و نوش و خوردن آب جو ایرلندی که سخت شهرت دارد و برنامه های دیگر. مردم شاد و خرم می زنند و می رقصند و جناب سنت پاتریک را بهانه آب جو خوری می کنند و سر خوش هستند. قبلن هم گفته ام یکی از خصلت های متفاوت حاکمیت در اتازونی این است که کسی قرار نیست به یک رنگ و لوا در آید. همه همانی هستند که بوده اند. این جا اکثر اسپانیش ها یا همان اسپانیایی تبار ها یا همان مهاجران آمریکای لاتین حتا با مترجم اسپانیایی به انگلیسی صحبت می کنند و اصراری هم نیست که بخواهند عوض شوند. تلوزیون های اسپانیایی زبان، آموزش به زبان خودشان و دیگر اقوام و ملیت ها.

خلاصه امروز کارناوال بود و سبز اما بدون جنبش سبز. من البته بعد با خودم فکر کردم؛ چرا من همیشه فکر می کنم ما مرکز همه جهان هستیم و لابد همه به گرد ما.

خلاصه امروز کسی با همه لباس های سبزی که بر تن داشت به یاد چیزی جز سنت پاتریک و آب جو و رقص نبود.

-=-

سوویمش

امروز گفت و گوی رضا پهلوی را که در برنامه افق صدای آمریکا شرکت کرده بود دیدم به طرز خوش آیندی از این شاهزاده باز مانده از آخرین پادشاهی در ایران خوشم آمد. بسیار با صداقت صحبت می کرد و منطقی. پاسخ هایی که به نظرم تمام با دقت بود. البته من نمی دونم که او هم آیا پس از رسیدن به قدرت همین خواهد بود یا نه، اما نکته جالب برای من این است که او اینک از سوی بسیاری از سلطنت طلب ها مورد انتقاد است. موضع این شاهزاده ایرانی به نظر من بسیار منطقی و همه جانبه بود. البته بعد دیدم قرار است در پارازیت هم شرکت کند. به گمانم خبریه!

یک نکته بگم در آخر این روضه و التماس دعا: به نظر من جامعه ما استبداد پرور است نه قهرمان پرور…

ته اش هم قهرمان های ما مستبدینی می شنوند که روزی پنج دعا می کنیم خناق بگیرند تا سایه شان از سر ما کم شود.

وتمام.

Advertisements

سلام بر فرهاد دریا و رضا دقتی

«اتن» رقص جمعی است که مردمان افغان به آن می پردازند. من چند باری اتن را دیده ام. مردانی با موهای بلند و لباس هایی دامن دار که جلیقه های منجوق دوزی شده می پوشند. مانند رقص سماعی می گردند، با تمی خاص و هیجانی ویژه اتن. این ویدئو سه نکته خوب دارد. اول این که باز مانند همیشه فرهاد دریا همه را دعوت به هم دلی کرد که از همان روزهای اول همیشه دیده ام این انرژی مثبت اش را. دوم این که عکس های کلیپ کارهای خوب رضا دقتی است. سوم این که ترانه اش دلی است.
ای‌ با یک تن «اتن» کی‌ میشود
این وطن بی ‌ما وطن کی‌ میشود
گر نباشد از تو هم‌ این سرزمین
خانه ی آباد من کی‌ میشود

بیش از این دگر مرا مزن، میزنی بزن سخن بزن
یک کلید خانه پیش تو، یک کلید خانه پیش‌ من

صدای عشق میرسد برای‌ تو برای‌ من
خدا یکیست جان‌ من، خدا‌ی‌ تو خدا‌ی من
سرود‌ سبز هم‌دلی صلای عشق میزند
که تا گلو‌ی‌ تو شوم، که تا شوی صدا‌ی من

مرا با باغ می کشد ترانه ها یکی یکی
یکی برای‌ دوستی‌  یکی برای‌ زندگی
شکفته باد یاسمن، خجسته باد این وطن
ترانه های‌ نسترن یکی به تو یکی به من