عصبانی می شم

نمی دانم چرا تازه گی ها یک باره یک اتفاق ساده می تواند تا مرز جنون خشمگینم کند. نمی دانم چرا…

دایناسوری در کوبا واز نشست

اردوان روزبه / روز هشتم

آخرین دایناسور که نه، اما یکی از اواخرش بلخره دست از سر دنیای سیاست برداشت و قبول کرد در آستانه صد سالگی می‌شود از خیر این کار‌ها گذشت و رفت خونه بر دست نوه و نتیجه و نبیره و ندیده دقایق پایانی را بگذراند. این کهنه کمونیست آمریکای لاتین گفت: «الویت من، دوری از وابستگی به هر پست و مقامی است زحمت کشید البته بعد از پنجاه سال. صحبت از فیدل باباست. او پنجاه سال زیر دماغ آمریکا مثل زیگیل باز مانده کمونیسم با طعم تند در خلیج خوک‌ها بود جایی که گواتانمو فقط یک کورس تاکسی باهاش راهه. علی الظاهر تحلیل قوای جنسی دلیل این کناره گیری بوده یا نه فکر کنم جسمی، دقیقن نفهمیدم. می دونید آخه از رفتن این دایناسور سیاست حواسم پرت شد. خب خدا کنه این هم درس عبرتی باشه برای تمامی اربع (در زبان شیرین عربی می شود چهار) چنگولی چسبیده‌ها به حکومت هاشون که شاعر می‌فرماید: نردبان این جهان ما و منییست… عاقبت این نردبان افتادنی است و خلاصه به اونجا می رسه که هرچی بالاتر بشینی وقتی می افتی پایین دهنت بدتر سرویس می‌شه.

باز خدا کنه آدم از سر نردبون بیفته و فقط کاسه مایتابه اش بشکنه نه این که  یک‌هو بی خبر از همه جا، لخت و عور وسط بیابون های نیشابور ولو بشه که خودشم بعد از سه روز بفمه یه خورده مرده.

اما دستور العمل برای کنترل جمعیت: مواد لازم گوگرد حداقل چهار – پنج واگن، نفتا بیست – سی واگن، پنبه به میزان مورد نیاز و آب و کبریت و ریل و ایستگاه به حجم لازم. ابتدا همه این‌ها را با هم قاطی می‌کنم، سپس با آب و آتش و کمی «کفایت» واگن را ول می‌کنیم. بعد یه چرخ گوشت درست می‌شه که می‌تونه چاله بکنه چهل متر، سیصد تا آدم مثل کباب چرخ کنه و 51 واگن رو تبدیل به شرشره کنه. البته یادتون باشه که سعی کنید همیشه در این قبیل «سرمونی»‌ها خود آشپز و یا خلبان و یا راننده رو هم یه جوری اگر هم سالم موند با بیل بفرستیدش اون دنیا، چون معمول مقصر اصلی همون خلبانه. هفته‌ای که گذشت چهارمین سالگرد انفجار که چه عرض کنم. بیشتر به چرخ گوشت می‌خورد تا انفجار، قطار نیشابور بود. ایرنا نوشت: مراسم چهارمين سالگرد حادثه انفجار قطار باري در ايستگاه خيام نيشابور روز يكشنبه با حضور جمعي از مسوولان و مردم در اين شهر برگزار شد... و بنده‌ی  قلم به دست مزدور احساس کردم چقدر برای یک فاجعه انسانی که کم از این جریان هولو با کاسه اش نمی یاره، خبر کوتاه و باسمه ای و تکراری بود. ظاهرن هنوز هیچ کس زاغچه ای را سر یک باغچه جدی نگرفته.

کمپانی فورد وقتی در آیینه اتومبیل هایش عیب پیدا شد. ضمن پرداخت میلیون‌ها دلار خسارت رفت تیم طراحی‌اش را عوض کرد و از آن به بعد روش تحقیق اش رو تغییر داد و فکر کنم، هنوز سالی یه بار به مردم می‌گه «عسل» خوردم قاشق، قاشق. خب، گناه مسوولان چیه که مقصرین حادثه گوشت پخته شدن. تازه ما براشون 5 سال زندان هم صادر کردیم که قرار اون دنیا اجرا گذاشته بشه ولی چون مقصران حادثه سابقه کیفری نداشتن نصفش رو هم بخشیده‌اند فلذا این شد برای آن ملت نان و آب.

شما در باب فعل شریف سابیدن کشک ابعاد کار را بررسی کنید تا بعد ببینیم چه می‌شود.

اما شنیدیم که از سال آینده بنا هست گواهینامه هوشمند صادر شود. ناجا گفته این گواهینامه‌ها با هوش هستند. فکر‌کن! گواهینامه تو می‌گیرن. بعد آقا پلیسه می‌زنه تو دستگاه و گواهینامه شروع می کنه که: آقا بی خیال صاحاب ماشو. خشکه اش کنیم بره. جان مادرت نره پارکینگ که ضرره.

می‌گم ما هم شدیم قضیه اون فیلمه که یارو چشاش شور بود و ملت برای این‌که چشمشون نزنه صبح به صبح دستش یه چیزی می‌دادن که بی خیال بشه. هفته قبل گفتیم: کلمنته… کلمنته! ما داریم می‌آییم. یعنی تو داری می‌آیی. این هفته دیدیم نیامده رفت. گفته ایران نمی تونه بمونه و فک‌فامیل حاضر به موندن نیستن، برای همین نیامده رفتی.. چی شد سر زده رفتی. ای یار بلا.

می‌گن خانمش تو مادرید به همسایه بغلیشون داشته تعریف می‌کرده که: آره مادر. جوونوم براتا بگه رفتیم تهرون دیدیم ایی دخترای ورپریده با اون چکمه‌های بد فرم تا زیر کمربند و مانتو‌های تا زیرروسری هفتاد قلم بزک دوزک کردن. اینا برا بچه‌مان «بد آموزی» داره. به خاوی «منظورش خاویر است» گوفتوم مگه از رو مرده مو رد بری که بچه‌ها رو ببری اینجه.

من فکر کنم این چکمه‌ها باعث دو میلیون یورو منفعت شد. باز بگو بکشین پایین. منظرم چکمه‌ها رو.

اما بریم سراغ بحث شیرین لوا… ببخشید بنزین. این روزها که باز مملکت در آستانه تعطیلی عید قرار گفته، تب تند بنزین شده واجبین والواجبات. می‌دونید که ما یه ماه قبل از تعطیلات و یک ماه بعد از تعطیلات کلن همه جامون تعطیله. حالا بنزین، طعم شب عیدی رو داره یه جورایی می کنه. یکی می‌گه آزاد می‌دیم. یکی می‌گه: چون مردم خوب و همیشه در صحنه‌ای بودین، صد لیتر جایزه می‌دیم. یکی دیگه هم می‌گه، به مرگ بگیر که به تب راضی بشن. روزی که صحبت از بنزین لیتری چهار صد تومانی شد، این پیر سلطنت‌طلب‌های هاف هافو گفتند: فینیش! اعلیحضرتو همین کار «هشتبلکو» کرد. حالا ببین که مردم، خدا خدا می‌کنن که بنزین آزاد عیدانه که اعلام می‌شه دیگه بیشتر از هفتصد تومان نباشه. شما این مردم رو نشناختین ببم.

 خب از همین الان باز کار تعطیل تا اردیبهشت.