آسمان چشم تو آیینه کیست

ساعت نه و سی وشش دقیقه از کنار گذر  یک بزرگراه می پیچم،  صدای موسیقی از بلندگو های ماشین در می آید. تمی از یک تصنیف قدیمی.

آسمان چشم تو آیینه کیست…

آن که چون آیینه با من روبرو یود…

درد و نفرین، درد و نفرین بر سفر باد

قصه ای این جدایی دست او بود…

ویگن همیشه با این آهنگش در خاطرم است. پر از حزن،  یک دنیا غم تو صورتم می پاشد. یادم می آید برادرم برای مجلس ختم پدرم این شعر را نوشته بود وداده بود دست کسی که روضه می خواند و از این حرف ها و او داشت وسط حرف های نامربوطش شعر ویگن را می خواند.

گریه مکن که سرنوشت

گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دل های مارا با غم هم آشنا کرد

یعد از مجلس این آقای روضه خوان آمد سراغم که اینو کدوم مداح اهل بیتی خونده؟ کلی از این چند بیت جگر سوز ، خوشش آمده بود و من گفتم که کدام مداح اهل بیت خوانده و بعد از آن همیشه شنیدنش می لرزاند مرا.

هان چه کردی با دل من

قصه سنگ و سبو بود

تمام می شود. ساعت نه و چهل و پنج دقیقه. این جا تهران است شبکه رادیویی جوان! کف و خون بالا می آورم. چرا فکر می کردم این سی دی بوده. دوباره به موج رادیو نگاه می کنم. رادیو جوان ساعت نه و سی و شش دقیقه یک تصنیف از ویگن در روز بیست و پنج بهمن هشتاد و شش گذاشته. از شوق گریه ام می گیرد.

از این همه اشتیاق خودم خنده ام می گیرد با خودم فکر می کم به کجا رسیده ام که شنیدن یک آهنگ از رادیوی جمهوری اسلامی را مثل دریای بیکران آزادی می بینم…

روزگار غریبیه.

آسمان چشم تو آیینه کیست…

دم تهیه کننده روز پنجشنبه رادیو جوان گرم …

Advertisements