برای اقبال

دوست خوب من مجید اشاره ای به استفاده جمهوری اسلامی ایران از این شعر به شکل سودجویانه کرده و اشاره به این کرده که بهره برداری ناصوابی از این شعر حضرت اقبال لاهوری شده. من فکر می کنم همون طوری که حمید هم اشاره کرد. شاید گاهی لازم باشه آدم خیلی هم بند برداشت ها و بهره برد های دیگران نباشه. هر کسی از فیل مولانا همونی می بینه که می پنداره.

فکر می کنم شاید زیاد به کوچک ها فکر کردن آدم رو کوچک کنه. در همین حال هوا که در روزگار این کشور هر کسی به فکر بردنه، شاید فرصت خوبی باشه که ما هم ببریم. یادت باشه تو اردوگاه و تو اسارت هم برنده کسی است که برای خودش راهشو پیدا کنه. من بی شک با تعبییر خودم و اینکه خواستی نظرمو خواستی این دنباله رو نوشتم. شاد باشی و پیروز

دیده ام از روزن دیوار زندان شما….

معاشقه ای به زیبایی رقص ناتاشا …

Natasha Dance 

Natasha brings me kisses in the moonlight, She kneels above me, silk upon my skin, 

I reach for her, and I can feel her heartbeat, Beneath her breast so heavy in my hand; 

The rain is running rivers on my window, 

And shimmers on the streetlights down below, She’s happy when I hold her in the shadows, 

And whispers of a life I’ve never known; 

And will you dance, natasha dance for me, Because I want to feel the passion in your soul, 

And when you dance, will you tell me in a story, The joy and pain of living in your world; 

And with the light I wake up in the morning, 

And she has gone, it must have been a dream, And then I see the roses on my pillow, 

And now I know that she will come again; 

And she will dance, natasha dance for me, Again I want to feel the passion in your soul, 

And when you move, will you show me in a story, The joy and pain of living in your world; 

Natasha dance for me……… 

همیشه اقبال رو برای همین شعر ستودم

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما/ ای جوانان عجم جان من و جان شما / غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام / تا بدست آورده ام افکار پنهان شما / مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت / ریختم طرح حرم در کافرستان شما / تا سنانش تیزتر گردد فرو پیچیدمش / شعله ی آشفته بود اندر بیابان شما / فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق / پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما / میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند / دیده ام از روزن دیوار زندان شما / حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل / آتشی در سینه دارم از نیاگان شما

حالا دیگه خیلی تشکر، تشکر

اردوان روزبه

ardavan.roozbeh@gmail.com 

 «شیعه علی اصالت عمل می خواهد و اصالت عمل به مسوولیت در برابر ناله های مظلومان، مستضعفان و زجر کشیدگان تاریخ معاصر است / شهید اصغر بیدی / فرمانده گردان / شهادت فروردین 67 ». داشتم صفحه آخر روزنامه یکصد تومانی خراسان را می خواندم که یکی از عکاسان خراسانی گفته بود که « آموزش عکاسی در مشهد حرفه ای نیست » چشمم به گوشه صفحه و یه لوگوی قشنگ افتاد: بوی سیب و حرفی کوتاه از یک اسطوره تاریخ معاصر ما، یکی از آدم هایی که بین کارت هوشمند و تندیس های تقدیر دست شکسته و فروشگاه های رنگارنگ « های کلاس » و شعار های نیم بند، دیگر ردی هم ازش نیست. دلم لرزید. باور می کنید؟ بعضی ها دیگر خیلی وقت است « منافع » را با « مصالح » آش شله قلمکار درست کرده اند و حتا از روی طاقچه های خانه شان عکس کهنه برادر و پدر و همسر را برداشته اند تا دکوراسیون خانه شان بهم نخورد. چون دیگر تجارت موبایل و سیم کارت و زمین طاق و جفت با این کار ها جور در نمی آید. آقا ! ول کن این شعار ها را بیوفت تو کار خرید زمین های مزروعی، جاده شاندیز و دشت سوران، می دونی زمین تو سه راه آب برق قواره دویست و پنجاه متریش چند شده؟ دیگه قاب عکس می خوای چی کار. فعلن فصل، فصل خوب خریدن و خوابوندنه. تازه ما که بر سر جزایر سه گانه که از اول هم با اماراتی ها مشکل نداشتیم. اهل گفتگو هم که هستیم. چی می گید یه هو راه می افتید و پا برهنه وسط سفره، چفتک و چار گوش می زنید؟ جناب آقای مدیر کل، جناب آقای رییس، جناب آقای نمی دونم چی چی که الحمداله روزی حتمن، هم سنگر همین شهید و چند تا گل دیگه مثل همین آدم بودی، بگو ببینم آخرین باری که بجز سرکار خانم که احتمالن بر اساس قاعده ( ZZ ) تا کمر دولا شدی براش، برای کدوم ارباب رجوعت سر تکون دادی، دولا طلبت. وارث آدم های که یک شبه همه چیز رو می ذاشتن و می رفتن روی مین، از بعد از جنگ از بعد از ولی اله چراغچی، برونسی، کاوه و تقی رضوی و آغاسی زاده و هاشم ساجدی چند بار خدا پیغمبری به ارباب رجوعت « برادر و خواهر » از ته قلب گفتی؟ میز ریاست براقه نه؟ زانتیا و پرشیا و لندکروزر کولرش خنکه نه؟ شعار می دم نه؟ خیلی وقت از این حرفا دیگه به گوشتم نخورده، بعله می دونم بعضی ها اونقدر از این شعارها ( البته فقط شعارشو ) دادند که شدحکم خالی بندی، اما درویش! کار همش اینجا نیست. جناب آقای برادر! یه روزی هست که مثل فیلم ( به قول مرحوم کافی ) همه کارات می یاد جلوت. یادت می یاد به اون کسی که رو دستت با هزار تا ترکش پر پر زد چه قولی دادی و حالا آقا زاده مالزی مشغول تحصیلند و شما هم که خدا خدا می کنی کی بازنشست بشی. گاه گاهی دلم می خواد آسمون ریسمون ستون هشتمی به هم بریسم، اما می بینم نمیشه. باور می کنید ( البته ما که از بیخ عربیم ) گاهی هنوز خواب می بینم پشت یه سنگر یه نوجوون ترکش خورده داره له له می زنه، آب می خواد میرم آب بیارم می بینم آبخوری ها همه شیک تمیز اند و باید توشون سکه بندازی تا کار کنن. مثل این دستگاه خوشگل های تو فیلما. اونقدر این ور و اون ور می زنم که می بینم شهید شده. می بینم همه جا پر از تبلیغات تلویزیون هفتصد اینچ « زومبوره » و تیغ خود تراش « ژیگول » و خمیر مو بر « ژاک شیراک ». بنا نیست کسی تا آخر عمر تو جنگ باشه. اما بنا هم نیست خیلی چیزا فراموش بشه کار با مدل های قانونی و ایده های برگرفته از کتاب های مدنی و اساسیش ندارم. کار با باور هایی دارم که خلوصش اونقدر بالا بود که بد جور آدمو پایبند می کرد. اما حالا اوضاع عوض شده. اما حالا اوضاع خیلی عوض شده. ازدواج غیابی و کیک زرد، مدرنیته و سنت، ایدز و موسیقی تکنو، آموزش زبان و مهاجرت، مبارزه با بد حجابی، تاریخ تولد این ور دوره ما.بد جور چیز پیچ شده اوضاع. کی حرف آدم و گوش می ده. می گن بنزین میشه لیتری فلان قدر، می گن حالا ها بنز 300 کلاس  C رو خود ایران تولید می کنه، میگن پرادو با تجهیزات اضافش مفت در میاد: هفتاد و پنج میلیون تومان! می گن « بی ام و » رو قسطی می دن: بیست میلیون پیش، ماهی یک و پونصد پس و پیش!، زکی پول خورده ته جیبمونم نمیشه. رفتیم ثبت نام، گفتن متقاضی زیاده باید وایسین تو نوبت. آخه ما قول دادیم که مهمونی گرفتیم بر و بچز رو با یکی از اون 760 های i « اوس » کنیم. رنگ وارنگ شده همه جامون نه؟ هم بچه های همین دیار. همه هم بابا هاشون حاج فلانی و حاج فلانی. همه هم داشتن یه کس و کاری رو که تو جنگ رفته، اما چی؟ بازم تهاجم فرهنگی، بازم استکبار؟ آخ از این معصومیت از دست رفته. اینا تربیت شده خودمونن. نمک پرورده سفره خود ما. بی خود جنجال راه نندازین، هر چه هست کار خود ماست. اونا گناه ندارن، جدن حقشون بعضی اتفاق هایی که نمی خوام بگم مثل یه شب جمعه ای و تو یه بلواری بود، نیست. آروم تر یه وقت دیدی یکی دختر یا پسر خودت بود. والسلام

بيانيه‌ي پايگاه اطلاع‌رساني براي نجات يادمان‌هاي باستاني

این بیانیه از طرف  www.sivand.com نوشته شده و خواسته بود که بر روی وبلاگ هم گذاشته بشه به هر حال یک نظر و یک نوشته است

درباره‌ي وضعيت سد سيوند – 15/2/1386 خورشيدي
پرونده‌‌ي ملي سد سيوند هم‌چنان گشوده است
ـ همان‌طور كه وزير محترم نيرو، مهندس فتاح و معاونت آب ايشان، دكتر زرگر در لفافه ابراز كردند كه سيلاب‌هاي مناسب براي آبگيري سد سيوند را از دست داده‌اند؛ و همان‌طور كه پايگاه اطلاع‌رساني براي نجات يادمان‌هاي باستاني، به نمايندگي از بيش از 80 سازمان مردم‌نهاد – در پي اعلام‌هاي مكرر وزارت نيرو براي آبگيري سد در سال پيش• بارها خاطرنشان كرد كه هنگامه‌ي آبگيري سد سيوند تنها از اواخر پاييز تا اواخر زمستان است؛ و همان‌‌طور كه خود شركت سهامي آب‌منطقه‌اي فارس در جوابيه‌اي كه به روزنامه‌ي اعتماد ملي (پنج‌شنبه سوم اسفند 1385) داده بود يادآور شد كه با پايان يافتن بهمن‌ماه آبگيري اين سد يك‌سال به عقب خواهد افتاد؛ هنوز سد سيوند آبگيري نشده است.
ـ با توجه به عدم موضع‌گيري سازمان محيط زيست، و سازمان جنگل‌ها و مراتع و آبخيزداري، و وزارت جهاد كشاورزي، و سازمان عشاير نسبت به آبگيري سد سيوند، بر خلاف موضع‌گيري‌هاي شجاعانه و شايسته‌ي تقدير برخي از مديران رده‌بالاي آن سازمان‌ها درباره‌ي نابودي جنگل ارزشمند درختان بَنِه و ذخيره‌گاه گياهي غني تنگ بلاغي، نابودي درياچه‌ي بختگان، بسته شدن راه عبور عشاير و به‌زير آب رفتن انبوه زمين‌هاي مستعد كشاورزي، و ترديد در مثمرثمر بودن سد سيوند براي كشاورزي منطقه‌ي ارسنجان، و در نتيجه عدم رفع كوچكترين نگراني دوستداران محيط زيست، پرونده‌ي آسيب‌هاي زيست‌محيطي سد سيوند هم‌چنان گشوده است؛
ـ با توجه به اين‌كه سازمان آب‌منطقه‌اي استان فارس، كارفرماي سد سيوند در سه جوابيه‌اي كه به منتقدان داد و در مطبوعات منشر شد به هيچ ايراد اساسي پاسخ نداد كه چگونه سيل‌بند 8 ميلياردي به سد 80 ميلياردي تبديل شد و چرا اين‌قدر اصرار مي‌شود كه اين طرح متعلق به پيش از انقلاب است در حالي‌كه هيچ مستندي براي آن ارايه نشده است و چرا گفته مي‌شود سه سال است كه آبگيري سد سيوند براي كاوش‌هاي باستان‌شناسي به‌عقب مي‌افتد در حالي‌كه ساخت اين سد به‌تازگي – آن‌هم نه به‌طور كامل • به‌پايان رسيده است و در زمستان سال 1384 حتا ساخت بدنه‌ي آن آغاز نشده بود تا براي آبگيري مهيا باشد، و عدم پاسخ به انبوه پرسش‌ها درباره‌ي مكان‌يابي سد و علت بالا رفتن هزينه‌هاي ساخت و طولاني شدن زمان آن و رفع نكردن اين ابهام ‌كه گفته مي‌شود هنوز مشكل آبرفتي بودن منطقه‌ي آبگيري در برخي قسمت‌ها حل نشده،… ترديدها و پرسش‌ها هم‌چنان وجود دارد؛ 
ـ با توجه به‌ اين‌كه سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري هنوز قولي را كه به گروهي از معترضان به آبگيري سد سيوند در هجدهم بهمن‌ماه سال گذشته داد عملي نكرده و اقدامي براي برپايي نشست مشترك ميان كارشناسان خودش با كارشناسان و نمايندگان سازمان‌هاي مردمي نكرده است؛ و از سويي، متن كامل گزارش‌هاي باستان‌شناسي تنگ بلاغي را • براي آگاه‌سازي منتقدان به كاوش‌ها – منتشر نكرده است؛ و هم‌چنين پژوهشكده‌ي حفاظت و مرمت آن سازمان هيچ اظهارنظر رسمي درباره‌ي تأثير رطوبت بر بناهاي دشت پاسارگاد و كوشك تازه‌يافته‌ي داريوش در تنگ بلاغي نداشته است؛ و حتا پژوهشكده‌ي باستان‌شناسي هم، نامه‌ي باستان‌شناسان مبني بر اعلام پايان كار در تنگ بلاغي را ارايه نداده است؛ و از سويي ديگر گزارش فازِ 1 كار بر روي تأثيرات رطوبت كه مورد ادعاي مسؤولان بلندپايه‌ي سازمان است به‌دست علاقه‌مندان نرسيده است و آنها حتا نام كارشناساني را كه بر روي اين مسأله كار كردند نمي‌دانند؛ و موضوع بسيار مهمِ رطوبت و بالا آمدن آب‌هاي سطحي به‌جاي اين‌كه از راه علمي و مثلاً با استعلام از ديگر نمونه‌هاي جهاني حل شود به فاز ناشناخته‌ي دوم از كاوش‌ها • پس از آبگيري – حواله شده است، هنوز كار سازمان ميراث فرهنگي پايان نيافته است؛
ـ و با توجه به‌اين‌كه با عنايت به نتيجه‌ي آخرين كاوش‌هاي انجام‌شده در پاسارگاد و تنگ بلاغي كه نشان‌دهنده‌ي وجود روستاها و شهرهاي باستاني چندي در آن منطقه‌هاست بنياد پژوهشي پارسه – پاسارگاد براي گسترش منطقه‌ي ثبت جهاني پاسارگاد درخواستي را رد كرده است؛ و قرار است نمايندگان يونسكو نشستي با نمايندگان سازمان ميراث فرهنگي و نمايندگان سازمان‌هاي مردمي داشته باشند و شايد از اين‌رو هنوز پاسخي به اعتراض دوستداران ميراث فرهنگي نداده‌اند، هم‌چنان‌ كه گزارش بررسي‌هاي اخير نمايندگان يونسكو درباره‌ي سد سيوند منتشر نشده است؛ و هنوز پاسخ اعتراض پايگاه اطلاع‌رساني به كميسيون اصل نودم (90) قانون اساسي كه از سوي آنان به معاونت حقوقي و امور مجلس وزارت نيرو ارجاع شده است، داده نشده؛ هنوز پاسخي به انبوه اعتراض‌هاي دانشجويي به آبگيري سد سيوند • كه هم‌چنان پي‌گير آن‌اند • داه نشده است (اين حركت شامل دانشجويان باستان‌شناسي نيز شده است)؛ و تاكنون نتيجه‌ي شكايت وكيل تني چند از ايران‌دوستان از وزير نيرو و رييس سازمان ميراث فرهنگي مشخص نشده است؛ و هنوز قرار وعده‌‌ي داده‌شده‌ي ديدار نماينده‌ي گروهي از فرهنگ‌دوستان با مقام رهبري تحقق نيافته است؛ پس پرونده‌ي ملي سد سيوند هم‌چنان گشوده است.
ـ تنها يك نگراني براي دوستداران تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم وجود دارد و آن همانا مشكل كشاورزان و باشندگان نواحي ارسنجان است كه حتا نماينده‌ي مردم مرودشت در مجلس شوراي اسلامي هم كه از هواداران آبگيري سد سيوند و خود، كارشناس آب هستند به درستي آگاهي دارند كه در صورت نبود هيچ‌گونه مشكلي براي سد سيوند و شروع آب‌گيري آن در پاييز امسال، و پس از ساختن آبراهه‌ها براي هدايت آب به ارسنجان كه هيچ بخشي از كار آنها انجام نشده است و خود ميلياردها تومان هزينه دارد و براي ساخت آنها دست‌كم به سه‌سال زمان نياز است تا مشكل ارسنجاني‌ها • و آن‌هم نه همه‌ي روستاهايي كه در مسير آبراهه‌ها قرار دارند – حل شود (كه البته اين موضوع خود پيامدهاي اجتماعي وخيمي را در پي خواهد داشت)، از اين‌روست كه دوستداران نجات تنگ بلاغي و دشت پاسارگاد خواهان آن‌اند كه وزارت نيرو هرچه سريع‌تر در انديشه‌ي حل مشكلات آن عزيزان باشد تا اگر بنا به‌خواست ملي ايرانيان پرونده‌ي سد سيوند به سرانجام خوشِ آبگيري‌نشدن رسيد، نياز آنان بي‌پاسخ نمانده باشد