ls_25413_1.jpg

بهانه ای پیدا شد تا سکانس های پايانی «مصائب مسیح» را ببينم … ظاهرا اين داستان با اتکا به جريان تاريخی مصلوب شدن آن حضرت به تصوير کشيده شده. با خودم فکر می کردم مسيح و همه پيام آوران چه رنج بزرگی را برای «انسانيت» ‌کشيده اند … و نا اميدانه دوباره می انديشم که آيا موفق بوده اند؟! 

لحظه ي ديدار نزديك است 

باز من ديوانه ام، ‌مستم 

باز مي  لرزد دلم،‌ دستم 

باز گويي در جهان ديگري هستم 

هاي، نخراشي به غفلت گونه ام را،‌ تيغ 

هاي، نپريشي صفاي زلفكم را،‌ دست 

 آبرويم را نريزي،‌ دل اي نخورده مست

 لحظه ي ديدار نزديك است 

به بهانه نمایشگاه آناتوتیغ و کابوسی که خوشبختانه فقط یک کابوس بود … صورتم پر از تیغ بود … اما فقط یک کابوس بود. 

از دریا می گذرم. باور دارم که همه چیز برای یک لحظه امید من آماده است. کمی به صورت خودت در آینه نگاه کن، چقدر زیباست … چون خسته ای.