بهانه اش برای بارونی شدن به دست رفیقمون بود

Morteza Khosravi : روزی یکی از مریدان ابوسعید که عزیز کرده اش بود…به در خانه ایشان رسید.بوسعید احترامش نگذاشت و به همه مریدان و مردم کوچه و بازار سپرد که هیچ کس سلامش را پاسخ ندهد و عزت ش نگذارد.مرید که عزیز همه مردم آبادی بود تمام روز بر دق الباب بوسعید کوبید و گریست…به آبادی هیچ کس جواب سلامش را نداد.دلش شکست و سر به صحرا گذاشت.شامگاهان بوسعید مریدان را خواند که هر یک شمعی بدست گیرید که به زیارت می رویم. به صحرا شدند و مریدان را گفت که به گرد مرید دل شکسته حلقه بنشینند و زیارت کنند که حال او هیچ کس را جز خدا ندارد… و چه سعادتی جز این… .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s