سفرنامه- گراس با طعم سوتین و بن لادن برای آرامش دنیا

دوم می دوهزار و یازده

روایت امروز من در واقع نقل از یکم  می است. امدم تفکیک اش کردم، یعنی بعد ساعت دوازده شب را کشیدم به دوم می. آقای اوباما روی صحنه می آید. دستور شلیک را خودش داده. شهری در پاکستان. نزدیکی یک مرکز آموزش نظامی. آقای بن لادن کشته شده است. به گمانم امشب آقای اوباما تو مایه های بندری خواهد رقصید. صدایش رسا است. از همین چیز رسایش خوشم می آید -صدا-. دقایقی صحبت می کند و بعد تمام. حالا نوبت مردم است. خبر از گوشه و کنار می رسد که مردم در برابر کاخ سفید تجمع کرده اند. دوچرخه را به قول رفقای افغانم «چالان» می کنم و راهی می شوم به سوی کاخ سفید. نمی دانم چند درصد ولی می دانم برای انتخابات بعدی آمریکا آقای اوباما سی چهل درصد رای هایش را گارانتی کرد.

در مسیر دسته دسته جوان هایی را می بینم که پرچم آمریکا بر سر شانه انداخته اند و شعار می دهند و فریاد می زنند. داد می زنند: یو اس ای!

کم کم به جمعیتی که می بینم افزوده می شود هر چه به ساختمان کاخ سفید نزدیک تر می شوم جمعیت بیشتر می شود. با دمپایی و کفش، با تابلو و پلاکارد با بند و طناب، نمی دانم انگار هر کی هر جور می تواند خودش را دارد می رساند. پلیس راه های منتهی به کاخ را بسته است. دوچرخه سواری خودش لذتی دارد. نزدیکی محل اسبم را می بندم. راهی می شوم وسط جمعیتی که هر لحظه بر تعداد آن افزوده می شود. می لولم در بین لولندگان آمریکانو، شعار می دهند، فریاد می زنند و زنده باد و مرده باد می کنند. بوی «گراس» تمام فضا را گرفته است. ظاهرن امشب همه کارهایی که به صورت معمول در ملا عام ممنوع است، آتش بس داده شده است و همه مشغول هستند. سیگار های برگ دست به دست می شود. عکس یادگاری جلوی کاخ می گیرند و برخی از نرده های کاخ بالا می روند. برخی دیگر از درخت ها. یکی هم شروع می کند از تیر چراغ برق بالا رفتن و مردم هورا می کشند. فتح مکه است. بلخره به سر تیر می رسد و پرچم آمریکا را به جولان در می آورد.

«اسامه بن لادن» مرده است: ««اسامه بن لادن» در دهم مارس سال ۱۹۵۷ در شهر ریاض در عربستان سعودی متولد شد. او هفدهمین فرزند از پنجاه و هفت فرزند «محمد بن لادن» بود. پدر او که یمنی بود، از بزرگ‌ترین مقاطعه کاران عربستان سعودی محسوب می‌شد و یکی از پروژه‌هایی که وی را صاحب میلیون‌ها پول کرده بود، پروژه گسترش مجموع مساجد مکه بود. اسامه در یکی از ثروت‌مندترین خانواده‌های عربستان بزرگ شد. اما مدارج ترقی خاصی را پیش نگرفت. تعداد زیادی از برادرانش برای ادامه تحصیلات دانش‌گاهی یا تجارت، راهی آمریکا شدند، اما اسامه تمایل برای تحصیلات دانش‌گاهی نداشته است. طبق عرف و سنت معمول اعراب، اسامه خیلی زود و در پانزده سالگی ازدواج کرد و بزرگ‌ترین فرزندش «محمد» نام دارد و به این سبب در حلقه دوستانش اسامه، «ابومحمد» نامیده  شد. اسامه بعدها همسر دیگری هم اختیار کرد.»

بر تعداد آدم ها باز هم اضافه می شود به قول ما ایرونی ها دیگر جای سوزن انداز نیست. پلیس کم و بیش دیده می شود. این وسط گاه با خودم فکر می کنم. یک دهه جهان ملتهب بود با نام کسی به نام «اسامه» اما این اسامه که بود؟ از کجا آمد. او که وظیفه انتقال پول های آمریکا را به مجاهدین در افغانستان بر عهده داشت و جنگ بر علیه شوروی سابق را از لاهور مدیریت می کرد، چه شد که برج زن در منهتن از آب در آمد. راستی آش عمو بن لادن دست پخت که بود؟

به هر روی اسامه ای دیگر در کار نیست. باراک اوباما گفت جهان بدون او امن تر خواهد بود. باز هم سوال: آیا واقعن امن تر خواهد بود؟

بگذریم. این جا هم جریان فوتبال های خودمان است. بهانه ای جور شود و ملت به سر و کول هم بزنند. در بین آدم هایی که شعار زنده باد و مرده باد می دهند همه جور آدم می بینم. روس، آفریقایی، عرب سوری، عرب سعودی، افغان، چینی و حتا مالایی، دو سه دوست ایرانی هم خودشان جلو می آیند وقتی می بینند با تلفن دارم فارسی حرف می زنم اما حاضر نمی شوند مصاحبه کنند، به عکس بقیه که سر و دست می شکنند. دوربین ها به سمت مردم حمله کرده اند. ملت درست مثل اون اوایل انقلاب که می ریختند جلوی دوربین و شعار می دادند رفتار می کنند. چقدر اشتراکات مردم در جهان زیاد است. حسم مانند بعد بازی ایران و استرالیا است. فقط فرقش این است که ملت این جا در خیابان مست کرده اند و ایران اول دبه چار لیتری عرق را در خانه زده اند و بعد بیرون آمده اند.

اسامه بن لادن مرد. بی اختیار این جمله را دایم با خودم تکرار می کنم. کار دیگر به جاهای باریک دارد می کشد. دود حشیش و گراس کم بود که ملت مست کم کم شروع می کنند این ور و آن ور لخت شدن. ظاهرن به افتخار آقای بن لادن است. شورت و سوتین موجب آرامش روح این بابا می شود.

دوربین ها از مردم فیلم می گیرند. شبکه ها گزارش می دهند. مردم شادی می کنند. اسامه بن لادن مرده است.

ساعت از چهار گذشته است، گزارش هایم را برای رادیو به بار برای اجرای زنده رفته ام و باید عکس و ها و بقیه را سر و سامان بدهم. سر بالایی را به سمت خیابان نوزده هم رکاب می زنم.

راستی «اسامه بن لادن» که بود؟

Advertisements

One thought on “سفرنامه- گراس با طعم سوتین و بن لادن برای آرامش دنیا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s