Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اینم نوشته ای از رضا برای پست همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

و من و تو بی تقصیریم.
این دختر چشم دارد و میبیند.. چشم های من و تو را، که تاب دیدنش را نداریم… خدا را مددی که به چشم هاش نگاه کنم و لبخند بزنم.
که من اینجا ایستاده ام … مسلح به هزاران سلاح که از قرن ها پیش به ارث دارم.. و چنان مسلح که کمرم خم شده … برادر اگر این شب را به فردا برسانیم فقط اگر تا سپیده دم بمانیم… فرداییان بی این بار سنگین به سوی آینده خواهند تاخت.
یاد دارم نگاه شهوت انگیزی که پیش از این به او میشد… من سوزش زیر پوستش را آنروز هم میدیدم از همین چشمانم که چه حریصانه به او مینگریست… همین چند سال پیش را میگویم … خواجه میخندید و من و تو طرح شومینه سفارش میدادیم… این همان آتش است..

دریغ که بار سنگین و
چشمان همه بسته.

ترانه ای که برام یه دوست فرستاد. من خواستم. اونم فرستاد. 

 

ازت دلگیرم اونجوری

که ماه از ابر دلگیره

ازت دلگیرم و

شب داره از آیینه سر میره

ازت دلگیرم و بغضم گرفته

خوب میدونی

که با بغض عقیم من

نه بورانی نه بارونی

زمستونم هوام ابریه اما حیف

برفی نیست

دلت میخواد  باتو چی بگم

وقتیکه حرفی نیست

زمستونم دلم سرده

هم از تو هم خودم هم عشق

مساوی هستن انگاری همیشه

زندگی غم عشق

این پست دوم از امیر فنائیان

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

همین که شروع کردم به خوندن  دوباره سوختم
اما مگه تا حالا شده کسی  که خودشو به خواب می زنه رو از خواب بیدار کرد؟
من دستتو می بوسم که با قلمت داری جان سخن
 
یک جان سوخته ایرانی را
جانی دوباره می دهی
باشد که شاید….

بنا دارم هر که برای این مطلب چیزی نوشت، با عنوان خودش پست بذارم.

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

اولین را کسی به نام جیرجیرک گذاشته:

Ardavan jan, very heart-breaking indeed! The worst thing is that we care about all other down-trodden people but not our own people. We tend to claim that we can manage the world , but can hardly take care of the smallest issues that need just a little attention! THIS IS THE WORST PART! I am so sorry for this little girl and many thousands that we do not even hera from or about! Years ago, I used to be a teacher at a very poor boy-school in Shemiran Noe in Tehran. I had a variety of students all coming from poor walks of life. Some of them came to school every other year: one year they worked and their brothers went to school, and one year their brothers worked so that they could go to school. I was 18 or 19 then. But in my young age, I was suffering from their powerty. It was the time of the war…I remember that some of the students brothers and fathers left for war and returned in coffins… Anyway, I remmebr Kian who was my student. He was so clever. His small bosy and short
height for his age showed that he was suffering from mal-nutrition. His father sold cigarettes and small groceries under a stair case (zir Pelei). I once asked Kian to come to the baord. He say and stared at me. I told him, “are you ready for this?” He smiled and confirmed. He asked me what i would give him if he answers all the questions corerectly. I said, whatever he wanted. He asked for a pair of shoes. He came to the board and I saw that he had tied the sole of slippers (kafe dampai) with a piece of rope to his cold feet which was blue with cold. I could hardly swallow my tears….That week we collected some money from the rich religious people whom we knew and got many ofthe students clothes and shoes. Kian was only one of them. I never knew what happened to him after that year. Is he working as a peddler in one of the streets of Tehran? Could he finish his education? Is he an addict now? I do not know. The story seemed to many like one of Samad Behrangi’s stories, but it was
true…The same is true with this little girl, who has suffered from this sever burn that has affected her whole life! I am so sorry and angry with those who make decisions in this country but may be not quite responsibly! On a different issue, a number of American and Iranian US based surgeons and doctos come to Iran and many of the developing countries every year to perform this sort of surgeries for free. Their contacts can be found of the Child Foundation’w website.
Thanks Ardavan Jan, for sharing this with me and apologies if I had to write in English. I did not have the Persian fonts here.
Cheers brother! Dastet dard nakoneh!

به نظر من که همه به بهشت می روید. چون شما دل سوزید. چون شما نگران بچه های لبنان هستید. چون شما بر علیه اسرائیل غاصب بیانیه می دهید. چون شما در جنگ سی و سه روزه مجروحان حزب اله را در تهران و بیمارستان خوب و پزشک آدم حسابی درمان می کنید. شما آنقدر به لینان می اندیشید که سی میلیارد ریال کمک بلاعوض می کنید تا دل تنهاییشان تازه شود. شما به سری لانکا که از روی تقشه پیدا کردنش بیست دقیقه طول می کشد هقت میلیون دلار وام بلاعوض می دهید.

شما همیشه به فکر مردم ستم دیده جهانید. شما همیشه از این که در گینه بیسائو یتیمی گرسنه سر بر بالین بگذارد نگرانید. شما مردمان خوبی هستید. شما دولت مردان حکومت عدل و داد هستید. سایه تان مستدام باد.

اما موضوعی بی ربط:

اینجا جایی است که به شما هیچ ربطی ندارد. اینجا کاری با کسب و کار شما در آخرت ندارد. شما نگران نباشید و به همان کودکان غزه برسید. شما همان رسوایی هولوکاست را محکم پیگیری کنید چرا که خیر دنیا و آخرت در همان باشد. اینجا پس از گذشت يك سال از آتش سوزي در مدرسه شهيد رحيمي روستاي درودزن مرودشت از توابع شيراز است که ربطی به شما ندارد. این در چهار چوب تعهدات دینی شما به خدایتان نیست پس تا اینجا کار درستی کردید که آن طرف ها پیدایتان نشده.

زمستانی بخاری آتش گرفت و این شد. نمی دانم چرا این بچه ها رویشان را می پوشانند به نظر شما چه کسی از شرم باید رویش را بپوشاند؟

 گل محمد صالحی نماينده سابق لردگان در مجلس شورای اسلامی علت وقوع حادثه آتش سوزی مدرسه سفيلان را بی تدبيری مسئولان محلی واستانی وزارت آموزش و پرورش دانست و گفت: کسری بودجه توجيه غلطی است،عدم برنامه ريزی صحيح ،نبود شناخت و نظارت کافی ، توزيع ناعادلانه امکانات و بی تدبيری مسئولان محلی و استانی مهترين علت وقوع اين گونه حوادث است . صالحی در گفتگو با خبرنگار پارلمانی مهربا بيان اين مطلب ضمن ابراز همدردی با خانواده های داغدار روستای سفيلان و منطقه لردگان گفت:مديران سازمان آموزش و پرورش استان کهکيلويه و بويراحمد هيچ شناختی ازوضعيت محروم منطقه ندارند زيراهيچ گاه به خود زحمت نداده اند تا از مرکز استان بيرون بروند و سری به مدارس روستاها بزنند و اين امر مايه شرمندگی است.

پ.ن: شنیدم که برای درمان هر کدام از این بچه ها شامل جراحی پلاستیک و غیره هفت میلیووووون تومان ن ن ن پول لازمه. دولت بدبخت این همه پول رو از کچا بیاره؟ تازه اونم یازده تا روستایی که هیچ وقت بدرد شعار دادن جلوی تلوزیون حتا روزهای انتخابات که همه با مردم مهریون هم میشن، نمی خورن با اون قیافه هاشون.

 رنج نامه این تصاویر از فارس از فرامرز مير احمدي

مبارزه منفی

مرد: چرا دعوامون ميشه عصبانی نميشی؟

زن: خودمو کنترل ميکنم.

-چه جوری؟

-توالت مي شورم.

-چه ربطی داره؟

-آخه با مسواک تو ميشورمش!

ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم …

امروز به نقل از آفتاب: احمدی‌نژاد در کنفرانس خبری روز سه شنبه خود گفت: «همان طور که اشاره کردم درست است که خشکسالی در جهان وجود دارد اما بحران غذایی حاصل مدیریت‌های غلطی است که در دنیا دارد اعمال می‌شود».

به گزارش خبرنگار اقتصادی آفتاب، احمدی نژاد تصریح کرد: «ما برای رفع این بحران پیشنهاداتی تهیه کرده ایم. انشاء الله در اجلاس فائو که بزودی در رم تشکیل خواهد شد آنجا اعلام خواهم کرد».

وی اضافه کرد: «فکر می‌کنیم راه های برون رفتی داریم بگونه‌ای که همه ملت ها بتوانند از منابع کافی و غذای مکفی برخوردار باشند».

سکوت

گاهی نمی نویسم. گاهی حرف نمی زنم. گاهی نگاه هم نمی کنم تا بدانی بیش از آنچه که فکر می کنم دوستت دارم. 

الان که داره کلم دورمیزنه، درست 14 ساعته پای این رایانه صاب مرده در حالت گ…نه بسر می برم. مغزم مشرف شده تو حلقم. درک صحیح از حالت زاغارت یافتم! (حالتی عرفانی است که بعد خواهم گفت)…

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavana.roozbeh@gmail.com

 

زلزله که این حرفا حالیش نیست. تا این لحظه که دارم می‌نویسم در جنوب غربی چین ده‌هزار کشته برجای گذاشته است. این در حالی است که نرگس (گرد باده اشتباه نگیرید با نرگس خودمان، البته این نرگس خودمان هم یه پا گرررردباد بود برای خودش، باور نمی‌کنید از سی دی فروش های کهنه کار میدون انقلاب بپرسید) چند روز پیش با مردم برمه وصلت کرد. می دونید که دولت این کشور اونقدر به فکر مردمش بود. اونقدر به فکر مردمش بود که تا امروز که بنده دارم می‌نویسم هنوز یه هواپیمای کمک‌های سازمان ملل را هم راه نداده. بان کی مون گفته: من که دیگه سرخورده شدم و گفت که او هنوز نتوانسته است با ژنرال “تان شو” رهبر برمه صحبت کند. اساس کار در این است که این تان شو خوان که هنوز کشتار بودایی‌های برمه را در پرونده درخشان خود دارد چون بلایی سر خودش و زن بچه اش نیامده احساس بدی ندارد. برای همین هم این‌ها را کار اجانب برای نفوذ می‌داند، تا اینجا سی دو هزار نفر به باد نرگش رفته‌اند.

راستی خبر دارین برنج شده کیلو پنچ هزار تومان؟ می‌دونید عامل چاقی در بین ما ایرانی‌ها مصرف زیاد نشاسته است؟ حالا حتمن باید از جلوتون وردارن و بذارن عقبتون تا بلکوم فکر اون شکم باشید؟ (من چون می‌دونم برخی تحلیل شون ضعیفه برای خالی بودن از هر شائبه‌ای می‌گم که یعنی باید برای تغییر رژیم، غذا را عوض کرد و از جلوی چشم برداشت و ایضن به مناسب ترین حالت یعنی پشت سرگذاشت) حالا فکر می‌کنید فقط دنیا آبستن این حوادث بود؟ نه. در آمریکا هم سه توقان مثل سگ پاچه مردم را گرفت و از آن طرف دیگرتر هم لبنان شد جایی که دلبر خونه داره. فواد سینیوره گفت وای اگر دستم به حسن نرسه. حسن گفت دستت به دو جام نمی رسه دومیش یقمه! از اون طرف اون طرف تر خبر می رسد که یه دوتا بلای دیگه تو راه است. این دنیا رو معلوم نیست کی آبستن کرده، حالا این آبستنشه وای به زایمانش.

اما بریم تو. نرح سود بانکی به زودی اعلام می شود و بانک‌ها باز هم به روش خودشان همان نرخ قبلی را کشف می‌کنند. دولت هیات امنای حساب ذخیره ارزی را منحل کرد (آفرین! احسنت حظار. آدم باید اصراف نکند. وقتی چیزی که وجود ندارد دیگر هیات امنا می‌خواهد چه کار. بازم تشویق حظار) خط فقر؟ آ جان یکی اون بچه رو ساکت بکونه سیییر… تا وسط حرف خرس رمال نپره. (شهر قصه باب سوم). بعععله داشتم چی می‌گفتم. الف بن اب نابن که با اوبن منل ابن ابینا، بوبن بیبنا!

این درس را نگه دارید و بذارید من از سردار کوله پشتی، ببخشید رادان هم یادی کنم. آخه من همیشه از دیدن کوله پشتی‌هایی که بر بچ تو راسته ولی عصر می‌ندازن سر شونشون یاد سردار می‌افتم. این ربطی به برنامه این فرزاد حسنی فرصت طلب نداره. ایضن هر وقت سردار را می‌بینم یاد کوله پشتی می‌افتم. به این در علم ساختار شناسی محیطی و علم هرمونتیک بطئی می‌گویند: ارتباط اینتراکتیو با نون اضافه. سردار اعلام کرد، ما گشت‌های ارشاد رو دو برابر کردیم.

سردار!خداییش کار خوبی کردی چون می‌گن مردم برای بازرسی ساک خریدشون دم پاساژها باید ساعت‌ها تو صف وای می‌ستادن، حالا کارشون زودتر راه می‌افته. ها قربونت، فقط همی تعداد گزمه‌ها رو بیشتر کنین ممنون می‌شم.

ای برادر صبر و تحمل کن. این درد و دل یک رئیس جمهوری با رئیس ستاد مبارزه با قاچاق اش بود، نه با مسوول دفتر نشر آثارش بود، نه یعنی با وزیر دادگستریش بود یا شایدم یک عضو دل شکسته حقوق‌دان شورای‌نگهبان و یا شاید هم سخنگوی دولتش. یکی بشنوه فک می‌کنه رئیس جمهوری همه دولتش را دعوت به صبر و تحمل کرده. نه منظورم دکتر الهام خودمان بود که چندی پیش بعد از این گیر‌های کال که مجلس به شغل‌های این عزیز داده بود، با دلی شکسته برای رئیس در آخرین سال دوران جمهوری نهم نوشت که: آقا ما اصلن بریم دنبال کارمون. او نیز در پاسخ گفت: صبر و تحمل داشته باش و به این حرفا گوش نده.

جریان اینجا است که این روزها می‌بینم همه یکدیگر را به صبر و تحمل در برابر دایره قدرت و ذوزنقه ثروت (رجوع شود به نامه اخیر  علی رضا احمدی نژاد به جک من اشتباهی بودم) و لوزی‌های خراب کار داخل و مکعب‌های خارج در همه جناح ها دعوت می‌کنند. این وسط همه دارند به خدا پناه می‌برند.

ببخشید بد نیستا یه فکری هم برای آنهایی که از شر گوشت پانزده هزار تومانی و کرایه خانه و خناق‌های دیگر دیریست به خدا پناه برده‌اند هم فرصت شد بکنید.

پنهتو بلاه!

 

 

خدا دل این رئیس پلیس رو شاد کنه که دل ما رو شاد کرد. الهی حوری بهشتی بهتر از شیش تای سردار زارعی در دنیا و آخرت گیرت بیاد مرد…

 

رئيس پليس آگاهي آذربايجان غربي خبر داد:

كشف اسكناس‌هاي جعلي 50 هزار توماني در اروميه

خبرگزاري فارس: رئيس پليس آگاهي فرماندهي انتظامي آذربايجان غربي گفت: تعدادي اسكناس 50 هزار توماني جعلي در اروميه كشف و ضبط شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از اروميه، رسول خورشيدي فر امروز با اعلام اين خبر در جمع خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي افزود: افرادي با ترفندهاي مختلف اسكناس‌هاي 50 هزار ريالي را از بانك ملي مي‌گرفتند و با دخل و تصرف در اسكناس‌ها آنها را تبديل به 500 هزار ريالي كرده و در بازار زرگرها اقدام به خريد طلا و جواهر مي‌كردند كه با آشكار شدن موضوع و اطلاع دادن يكي از زرگرها به مامورين انتظامي كه اصل اسكناس 5 هزار توماني را داشت عامل اصلي شناسايي و 6 نفر نيز در اين باره در شهرهاي جنوب استان دستگير شدند.

بدون شرح

از صبح تا شب خبر های بد می شنوم اما نمی خواهم با بدی زندگی کنم. با رنگ به جنگش می روم. من پیدا می کنم. همه جا را می گردم. امید همین اطراف است. مطمئنم.

عکس: اردوان روزبه

کولی…

می خواهم کولی باشم که صبح وقتی از خواب بیدار می شوی فرسنگ ها از تو دور شده باشم

 

رئيس جمهور در پاسخ به نامه الهام:

اي برادر توكل كن و تحمل

خبرگزاري فارس: رئيس جمهور در پاسخ به نامه الهام مبني بر اعلام آمادگي براي كناره گيري از مسئوليت‌هاي دولتي، وي را به صبر، تحمل و توكل فرا خواند.

می دانید این توفانی که در برمه پدر مادر همه را آورد جلوی چشم ملت اسمش چی بود؟ بله اسمش «نرگس» بود. بعد یادتان می آید آن سریالی که توش یه خانمی لخت شده بود و بعد فیلمش را برای درک عمق فاجعه به صورت نسبی از نماینده مجلس بگیرید تا بقیه رفقا دیده بودند هم اسمش «نرگس» بود. البته تو سریال لخت نشده بوده ها، اما به قول یه رفیق چشم پاک ما که بعد از جریان این بابا را دیده بوده، می گفت انگاری همه یارو را لخت می دیدند.

خلاصه بی ربط اما نمی دانم چرا یاد هردوانه افتادم.

اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون… وبقیه قضایا و بخایا  

 

 

خدا تنها بود

هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت.
هر کسی دو تاست و خدا یکی بود.
و یکی چگونه میتوانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند،هست و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمیگوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن، حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند. 

و خدا برای نگفتن، حرف های بسیار داشت.
و خدا تنها بود.


هر کسی گمشده ای دارد.
و خدا گمشده ای داشت .
 

علی شريعتي مزینانی

 

 

یکباره به جانم می افتد این حس غریب دل شوره. نگران ایرانم.

دختري ساده تر ازهرسادگي

مانده در عشق پرازدلداگي
دختري از جنس شبنم جنس نور
خانه اش در سرزميني دور دور
دختري عاشق ترازپروانه ها
قصه اش زيباترين افسانه ها
دختري تنها به دنياي شما
رهگذار كوچه و پس كوچه ها
دختري خسته از اين نيرنگ ها
قلب معبودش ز جنس سنگ ها
دختري در ارزوي يك نگاه
خوش طپيدن در ميان يك نگاه

Older Posts »