گاهی آدم بعد از یه مدتی احساس می کنه اون چه که نوشته در مورد خودش و یا احساسش تابعی از چیزهای دیگه و یا حوادث دیگه بوده و یا اساسن امروز دیگه اون احساس رو نداره.
داشتم درباره منم رو نگاه می کردم. دیدم زیادی درباره منه! اصلاح کردم اما تصمیم گرفتم قبلی رو هم بذارم باشه. تا عبرتم بشه که زیادی «قپی» نیام.
درباه من:
اردوان روزبه. روزنامه نگار. سی و هشت ساله. عکسم هم می گیرم. چند سالی می شود. اما عکاس هستم یا نه، نمی دونم. در حدود هجده سال پیش روزنامه نگاری را در سرویس اجتماعی روزنامه قدس شروع کردم. اما بعد اخراج شدم. تقصیر خودم بود. اما روزنامه نگاری ادامه پیدا کرد. در حال حاضر برای چند رسانه داخلی و خارجی کار می کنم و عضو فدراسیون بین المللی خبرنگاران هستم. تلاشم را می کنم چون کارم را دوست دارم.
تقریبن دوست داشتم رو به دشمنی ترجیح می دهم.
نکته آخر این که اخیرن فهمیدم: هیچی نمی دونم، به حضرت عباس.
پ.ن: یادم رفت بگم در مجموع جزو متحجرینم. برا همین روشنفکری به جان مادرم حالم رو شکوفه بارون می کنه.
—
ورسیون قبلی درباره من را از این جا بخوانید:
اردوان روزبه. روزنامه نگار. سی و خورده ای سال که هر روز بر سنش افزوده می شود و این مایه نگرانی اش است. عکس هم می گیرد. می نویسد. حدود هجده سال است که روزگارش قلمی شده. کارش را دوست دارد و سفر را و دیدن و نقبی به درون دیگران زدن را. همیشه رمز آلود بودن یک واقعه نقطه جذب اوست. گاهی لیز است و از دست در می رود. گاهی جایی پیدایش می شود که اصلن فکر نمی کردید و گاهی که منتظرید از راه برس دیک جایی مشغول پرواز با پاراگلایدر است و اساسن به چیزی که شما هم به آن مربوط می شوید فکر نمی کند. بد اخلاق نیست اما گاهی سیم آخر برایش مفهوم پیدا می کند. دوست داشتن را دوست دارد. همین!





عجب! وقت كردي يه كم خودتو تحويل بگير برادر. / به اينهمه تعريف، علاقه به پوشيدن لباسهاي عجيب و غريب رو هم اضافه كن. و ……… نه ! گناه داري. بذار دهنم بسته بمونه.
I love U
میگن بجنورد هم شهر خوبیه
ییی
بابا تو دیگه کی هستی!!!!!!؟
وقت کردین به ما هم سر بزنید؟!!
اون 3،4 ماه شده بخشی از خاطراتم!
خیلی کم پیش میاد کسی را تو خاطراتم راه بدم،ولی چی بگم که تو خودتو چپوندی تو خاطراتم!
شاد باشی
سلام
راستش مي ترسم اينجا چيزي بنويسم ،اما ميخواستم بگم (بي زي نس !) يادت رفت رفيق.
که اين با آن در تناقض است! اما آدم دوست داشتني به نظر مي رسي
مجید عزیز
من تناقضی در این مسئله احساس نمی کنم. هر کدام از ما مردم بنابر ضرورت بی اختیار کار بی ربط که به نظرم می شود اسمش را «بی زی نس» هم گذاشت کرده ایم. اما الزامن «بی زی نس من» نیستیم.
با توجه به این که فکر می کنم باید آشنایی هم داشته باشیم،اشاره می کنم استقلال مالی می تواند دستکم باعث این باشد که به سفارش کسی چیزی ننویسی و قلم به مزدی نکنی. پس من نه تنها در تناقض نمی دانم بلکه در راستای زندگی مستقل احساس اش می کنم. راستی از اینکه دوست داشتنی به نظر می آیم یک جهان ممنون.
راستی چرا دوستان که از نزدیک با من ارتباط دارن همراهی نمی کنند و این «درباره من» رو با نظرات خودشون تکمیل کنند؟
جالب خواهد شد اگر دوستان لطف داشته باشند و در ادامه معرفی که خود من نوشتم از منظر خوشون یک پاراگرافی هم در مورد اردوان بنویسن و درباره اردوان رو کامل تر کنند.
پ.ن: فقط به عنوان پیشنهاد عرض می کنم کوتاه و با توجه به برداشت ها و دیده ها. قربون شما…
پس: اردوان چطور آدمی است؟
سلام؛
تو دنیای بی مهر آخر زمون کم پیش میاد کسی عاشق مردم باشه؛ احساس می کنم یه جایی شاید تو عالم الست شما رو دیده باشم(البته مهم اینه که امشب پیش بهرام دیدمتون), امید بزرگترین سرمایه ی آدمیست, خوشحالم امروز با کسی آشنا شدم که سرشار از امید است و اونقدر پر انرژیست که طللع انرژی درونش همه را خیره می کند و باعث روشنایی دلها می شود.
این شعر را سرمشق زندگیم قراردادم به این امید که بتوانم خدمتی به خلق کنم:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست…عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به امید دیدار دوباره
“درباره من” رو که خوندم به این فکر افتادم که توی سی و خرده ای سالگی خودم همین توضیح رو در “درباره من” خودم بنویسم! البته به جز پاراگلایدر …!!!
(چیزی برای اضافه کردن ندارم)
اردوان جان! اطلاعات بيشتري از خودت درباره محل زندگيات، رسانههايي كه در آنها قلم ميزني و از اين جئر اطلاعات در وبلاگت بگذار. اين ديگر چه جور “درباره من” نوشتن است!
طول عمر اردوان سی و چند ساله اما عرض عمرش خیلی بیشتره شاید چند تا سی و خورده ای سال….با یه دست یه وانت هندونه بلند میکنه و همین باعث میشه که کمی تا قسمتی بد قول بشه یه کم هم فراموشکاره که اونم به دلیل همون هندونه هاست.خجالتی هم هست که فکر نکنم تقصیر هندونه باشه..چیز دیگه ای نمی دونم آخه من از دور باهاش ارتباط دارم اما …..
تو آن نه ایی که چو غایب شوی زدل بروی
تفاوتی نکند قرب دل به بعد مکان
آقای اردوان رک گویی و مهربانیتونو اضافه کنید کلن نمیشناسیمتون اینش باحاله….
سلام
شما همون اردوان روزبه رادیو زمانه هستید؟
آقا اردوان خیلی باحالی . ما یکی که مخلصیم. وحید عدالتی
You are a successful man who REALLY love what you are doing along with all possible difficulties and dangers here and there; on oppose to the majority who are working JUST to live. You get my special respect in that regard and wish you and your family happy days
سلام
سحاد – آرش * 3 – گشت – مشهد – کاظم
نمي دانم آدرس درست دادم يا خير
خبر با شما
منتظرم
غیر عادی،همین کافیه ، نه اینم لازم نیست چون اسمت هم اینو نشون میده ، چرا این ستون اظافی رو حذف نمیکنی.کافیه یه نفر فقط عکسای سایتتو تماشا کنه، اولین قضاوتش اینه که با یه غیر عادی طرفه.
میدونی من اینو از اولین کلماتت تواولین مکالمه تلفنیمون فهمیدم . چون سلام نکردی حتی با الو! تو اولین ملاقات وقتی با کلاه ازبکی شاه مسعود وارد شدی از حس ششم خودم احساس غرور کردم ! عذاب مقدر الهی من (خدا همنطور که از بدو تولد به همه یه سری نعمت میده ، یه سری عذاب هم میده که تا آحر عمر باهاته ، بعضی رو میشه دید مثل کور مادر زاد بعضی رو منیشه دید مثل حسود مادر زاد! میزان بدبختی آدما ،میزان کنار اومدن با اینه)آشنائی با غیر عادی هاست . از دوریت خوشحالم ! رامین
سلام بر همه گان؛
من اگر بخوام مثل بچه ی کوچک شهر پادشاه لخت باشم باید کودکانه بگم روزبه دنبال جوانیش میگرده
میخواد با غصه برگردونش!
هر لحظه هم بر غمش داره افزوده میشه!!
ولی جلوی آینه نمیره که جوانی دوباره رو بدست بیاره!!!
هی روزبه ؛ اگر خواستی بیا یک دست گیم کامپیوتری بزنیم شاد بشی مثل دنیای شاد و کودکانه ی من
” به من زمان بدهید؛ تا زمان را برایتان متوقف کنم” یک ناشناس
خوش تيپ بودنت رو يادت رفته بود اضافه كني
جناب اردوان خان روزبه،
انجام اولین مصاحبه با قطب دراویش نعمت الهی، دکتر نورعلی تابنده (حضرت آقای مجذوبعلیشاه) آن هم در این زمانه که چنین سنگ فتنه بر سر بهترین خلق خدا می بارد، برگ زرین و افتخاری بزرگ بر دفتر فعالیت حرفه ای شما افزودکه از این بابت به شما تبریک می گویم. امیدوارم که همواره در انجام رسالت سنگین حرفه ای تان موفق و پیروز باشید.
دست مولا به همراهتان…
چراغ باید کشت
قدم نه به سور تاریکی
که خوش بزمی ست ،آراسته
تا بینهایت ممتد.
و تو میدانی چه نعمتی ست شب
گفتمش شمع شوم
خود سوز و ظلمت کش
باز کشم هرکه مجالم رابرد .
هرکه بزم مرا تباه خواهد، کشم
و چنین گفت و در تاریکی خود رفت.
کاش میدانست که در این بزم تنها نیست .
کاش شمعی میبرد
و ندانست که چقدر محتاج است به نور .
و شنیدم که آن شاعر کش
مرثیه گوی فراغ مدح شد .
تو برتری مثل تمام اردوان ها چون معنی اسممون یعنی برتری
شما را به خدا يك گزارش از وضعيت اداره كار شعبه غرب مشهد واقع در قاسم آباد تقاطع بلوار شريعتي و اديب تهيه كنيد
هيچ كس جوابگو نيست . كارمندان سركار نمي آيند و بي حد و حساب مرخصي مي روند كسي نيست به پرونده ها رسيدگي كند به اتاق رئيس هم رفتم او هم نبود پرسيدم چه موقع مي آيد يكي از كارمندان گفت :
خبر ندارم برگشتن شون باخداست …
من را دو ماه سرگردان کردند از بقیه کاگرها سؤال کردم گفتند برو خدا را شکر کن کارت را زود راه انداختند …
رضائی
به اين سايت هم سري بزنيد همين را نوشته است
http://hezardastan.parsiblog.com/Archive31925.htm
سلام
وقتی بود؛ سری هم به حوالی ما بزنید …
خوشحال می شویم …
http://www.fromheretoeternity.blogfa.com/
salam be ardavan.mardi ke man javonimo ba komak hay oon separi kardam.kasi ke komakam kard .dar ye jomle:ardavan mardi baray tamame fosol.agha bad jori delam barat tang shode.omidvaram bazam bebeinamet.dar zemn inja jat kheili kahlie
سلام
سال نو مبارك ممنون از زحمتي كه كشيديد
سلام
هم می تونم بگم که : 1. به نظر من اومد شما متولد بهمن ماه باشید (اگه دلیلش رو خواستید میتونم بهتون بعداً بگم) و 2. منم از پرواز با پاراگلایدر خوشم میاد.
میشه بپرسم شما برای کدوم روزنامه مطلب می نویسید؟ خدا رو چه دیدید شاید خواننده نوشته هاتون شدیم!
سوال دومم اینه که این مطالب مندرج در وبلاگتون همگی دست نوشته های خودتون هست یا احیاناً به نقل از منابعی هستند؟
در مورد درباره من یا بهتر بگم درباره شما
دوست عزیز عضویت شما فعال شد .دوستان خوشحال میشن به جمع ما پیوستین ٬ بعد از ارسال اولین پست اسم و آواتار شما در لیست نویسندگان قرار می گیرد . خواهشمندم هیچ پستی در رابطه با سلام و حال و احوالی ندهید . ممنون میشم . ضمنا قبل از ارسال اولین پست صفحه ی درباره را هم به دقت مطالعه کنید . موفق و پیروز باشید .
تا این لحظه ::::: میدونم که دوست خوب منی !.اردوان منم دوست خوب تو میخوام باشم …امیدوارم
SHEITON BODANETO KESI NADIDE BE GHEIRE MAN,INAM BE HAMCHI EZAFE MIKNAM,
ALALKHOSOS VAGHTI YADE KHOROSE HAMSAYE MIYOFTAM,HAHAHAHAHAHAHAHA
سلام جناب روزبه
احسنت.نگین ما نیومدیم ها؟قربون شما
ای ول داری و خوب می نویسی
جناب روزبه سلام ،
از آشنايى با شما (يك خبرنگار) جداً خوشوقت شدم،
بايد بگم هميشه بازتاب دريچه ديد خبرنگاران رو به جامعه دوست داشتم ،
و حالا خوشحالم كه افتخار آشنايى با يكى از خبرنگاران فرامرزى ايران نصيب شده ؛
و در پايان براتون آرزوى موفقيت و بهروزى دارم !
با احترام
I invite you to Visit also our Blog
دوران خوبي بود! نه! <> نيست اما خوب بلده گليم خودش رو از آب بكشه بيرون. اهل همه چيز و اهل هيچ چيز. همين <> اگر نبود اون دوران هنوز ادامه داشت…
آره راست مي گه! خودت بودن استقلال مالي مي خواد والا مي شي سجاد كيومرثي نه اردوان روزبه!
به نظر من در هر لحظه خودش بوده! چه اون زمان كه … و چه الان! و چه لذتي داره آدم خودش باشه …
دوران خوبي بود! نه! نيست اما خوب بلده گليم خودش رو از آب بكشه بيرون. اهل همه چيز و اهل هيچ چيز. همين اگر نبود اون دوران هنوز ادامه داشت…
آره راست مي گه! خودت بودن استقلال مالي مي خواد والا مي شي سجاد كيومرثي نه اردوان روزبه!
به نظر من در هر لحظه خودش بوده! چه اون زمان كه … و چه الان! و چه لذتي داره آدم خودش باشه …
دوران خوبي بود! نه! بي زي نس من نيست اما خوب بلده گليم خودش رو از آب بكشه بيرون. اهل همه چيز و اهل هيچ چيز. همين بي زي نس اگر نبود اون دوران هنوز ادامه داشت…
آره راست مي گه! خودت بودن استقلال مالي مي خواد والا مي شي سجاد كيومرثي نه اردوان روزبه!
به نظر من در هر لحظه خودش بوده! چه اون زمان كه … و چه الان! و چه لذتي داره آدم خودش باشه …
بسم الله الرحمن الرحیم
به _ روزنامه محترم و با ارزش توس : مدیریت محترم – روابط عمومی محترم و سر دبیر گرامی 5/6/1387
از _ داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز از کار افتاده بسیجی اولین جانباز کاشمر
( سلام علیکم ) موضوع _ شکایت نامه به خاطر گرفتن زمینم در زمان مجروحیتم توسط اداره اوقاف کاشمر _ با عرض معذرت به خاطر سرعت پائین اینترنت کاشمر نمیتوانم مدارک اصلی زمین را که تحویل من داده اند برایتان ایمیل کنم خواهشمندم اگر فاکس خودتان را بدهید مدارک را برایتان فاکس میکنم ادادتمند شما عزیزان و محترمان داریوش بهمنیار
اینجانب داریوش احمد رضا بهمنیار ( داریوش بهمنیار ) جانباز از کار افتاده بسیجی در مرحله اول آزاد سازی خرمشهر در محل جاده خرمشهر اهواز در عملیات بیت المقدس بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه استخوان ران پای چپم تکه تکه شد که الان جانباز از کار افتاده صد در صد هستم یک سال بعد در سال 1362 که از بیمارستان تبریز موقتا مرخص شدم به پیش امام جمعه وقت کاشمر حاج آقای محمدیان رفتم و گفتم چون نمیتوانم کار کنم و از کار افتاده هستم به اداره اوقاف کاشمر نامه ای بنویسید و دستور بدهید یک زمینی به من بدهند تا بتوانم یک کارخانه موزائیک سازی باز کنم و حاج آقای محمدیان نامه ای به اداره اوقاف کاشمر نوشتند و دستور دادند کار مرا راه بیندازید تا بیکار نباشم اداره اوقاف کاشمر هم توسط حاج آقای صادقی (مرحوم) که کارشناس اداره اوقاف بودند هفتصد متر زمین به من تحویل دادند و حتی مال الجاره زمین را هم متری یازده ریال تعیین کردند و گفتند این هفتصد متر برای دفترکارخانه ات باشد و ما دو تا سه هزار متر زمین دیگر در جائی دیگر برای دستگهای موزائیک سازی و سنگ کوبی ات به تو تا چند ماه دیگر میدهیم تا اینکه بعد از یک ماه عمل جراحی سوم پیوند استخوان من در بیمارستان تبریز شروع شد و من باید خودم را به تبریز میرساندم که از لگن من استخوان برمیداشتند و به ران پایم پیوند میزدند خلاصه سال 1362 بستری شدم و در سال 1363 مرخص شدم و وقتی که به کاشمر برگشتم دیدم چند نفر زمین مرا تصاحب کرده اند و همه مصالح ساختمانی من را هم استفاده کرده اند به اداره اوقاف شهرستان کاشمر رفتم و جریان را تعریف کردم و تمام مدارک هایم را نشانشان دادم و گفتم که شما زمین را به من تحویل دادید چرا زمین مرا به کسی دیگر داده اید آن موقع رئیس اداره اوقاف کاشمر آقای عیدی پور بود که چند تا پرونده خلاف داشت که دادگاه انقلاب او را در سال 1368 بازداشت کرد تا به کارهای خلافش رسیدگی کنند خلاصه زمین من را از من گرفتند و هر چی شکایت هم میکردم چون هر چند ماه باید به پیش دکترم در تبریز میرفتم اکثرا در جلسه دادگاه برای من غیبت رد میکردند که نامه هایش را و مدارک اصلی تحویل زمین به من را برایتان میفرستم چهار سال بعد قرار شد دو هزار و ششصد متر زمین به جای زمین اول به من بدهند در عوض آن هقتصد متر زمین اول که من با آقای موحد که هم اکنون کارمند اداره اوقاف کاشمر میباشند با موتور رفتیم و زمین را دیدیم و من موافقت کردم به جای زمین قبلی این زمین پرت و دور از شهر را بگیرم ولی باز هم همان زمین را به من ندادند الان هم میگویند ما نمیدانیم کدام زمین را میگویی هر چی میگویم آقای موحد که الان هم در اداره اوقاف شهرستان کاشمر خدمت میکنند من را برد سر زمین و زمین را به من نشان داد شاهد هستند که کدام زمین را میگویم البته تقصیر آقای موحد نبود به خدا نمیدانم از کجا این مسئله آب خورد که پشیمان شدند و همان زمین دوم را هم به من ندادند چهار سال قبل با نامه نگاری فراوان و دوندگی بسیار زیاد از مشهد دستور دادند که زمین این جانباز را بدهید رئیس وقت آن موقع اداره اوقاف شهرستان کاشمر در سال 1382 جناب آقای سید رضا غیاثیان بود که الان هم رئیس اداره اوقاف شهرستان کاشمر هستند آقای رئیس دو نفر را با من فرستاد به سر زمینی که بیست سال قبلش آقای موحد به من نشان داده بود ولی هر کاری کردم آقای موحد را با من نفرستادند بلکه دو نفر دیگر را فرستادند که زمین را پیدا کنیم هر چی گفتم آقای موحد زمین را به من نشان داده و بهتر از هر کسی میداند زمین من کجاست ولی موافقت نکردند آن دو نفر هم اصلا دنبال زمین من نگشتند و فقط نیم ساعت با ماشین دور زدیم و برگشتیم و گفتند نتوانستیم زمین را پیدا کنیم در حالی که اصلا دنبال زمین من نگشتند فقط مرا در شهر دور دادند در حالی که اگر آقای موحد را با من میفرستادند حتما حتما زمین را پیدا میکردیم و جالب اینجا بود که یک ماه بعد آقای رئیس اوقاف شهرستان کاشمر جناب آقای سید رضا غیاثیان به من دو تا نامه نوشت که نامه ها را برایتان میفرستم و در نامه ها نوشته بودند که چون زمین را پیدا نکردید ما نمیتوانیم به شما زمین بدهیم آخه مگه اینها یک ذره انصاف و مروت ندارند که با زندگی یک انسان این طوری بازی میکنند از شما عزیزان عاجزانه و عاجلانه تقاضا میکنم فکری به حال من بکنید و به اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان کاشمر مکاتبه کنید یا دستور بدهید زمین من را بدهند یا به جایش زمین دیگری بدهند یا آقای موحد را با من بفرستند تا زمین را پیدا کنیم اگر از آقای موحد در اداره اوقاف شهرستان کاشمر بپرسید حتما محل زمین من را میداند کجاست حتی به رئیس اداره اوقاف کاشمر جناب آقای سید رضا غیاثیان میگویم خوب به فرض هم اگر زمین من پیدا نشود که محال است پیدا نشود شما آقای رئیس در جائی دیگه به من زمین بدهید چرا که پرونده های زمین من نشان میدهد که اداره اوقاف قبلا به من زمین داده اند ولی به خاطر مجروحیتم و عمل های جراحی نتوانستم سند زمینم را بگیرم ولی دریغ از یک ذره همکاری خدا شاهد است الان فقط سپاه پاسداران کاشمر ماهی صد هزار تومان به من حقوق میدهد که کد حقوقی ندارم و نه پاداش میدهند نه عائله مندی و نه عیدی میدهند بنیاد جانبازان کاشمر هم یک ریال هم تا حالا به من نداده به خداوندی خدا این قدر وضع مالی من خراب شده که زن و بچه ام به خاطر بی پولی من و از کار افتادگی من در تبریز در خانه مادریش زندگی میکند و من هم در کاشمر در خانه پدری ام زندگی میکنم آخه مادرم بچه تبریز است و پدرم بچه کاشمر است و من از تبریز زن گرفتم به خدا خجالت میکشم این حرف را به شما بگویم ولی به همان خدائی که برایش نماز میخوانید پول کتاب برای پسرم ندارم تا کتاب برایش بخرم چون الان در پیش دانشگاهی درس میخواند و به کتاب خیلی احتیاج دارد لطفا از شما خواهش میکنم حق مرا از اداره اوقاف کاشمر بگیرید همیشه سر بلند و سرافراز زندگی کنید انشاالله. خدا نگهدار شما باد. داریوش احمد رضا بهمنیار ( داریوش بهمنیار) فرزند : غلامرضا _ شماره شناسنامه 69613 _ متولد تهران
_ کد جانبازی : 0919025421 _ کد ملی : 0030766605 _ سال تولد 1342 http://www.bahmaneyar.blogfa.com وبلاگ من
تلفن همراه 09359725407
ایمیل من darbbahman@yahoo.com تلفن منزل 05328243493
آدرس : کاشمر _ خیابان مدرس _ کوچه مدرس 9 _ دومین کوچه سمت چپ _ پلاک 8
جناب روزبه با سلام
و تشکر از مقلات زیبای شما با شناختی که ازجنابعالی فعالیتهای شما داشته مقاله شمارا در رادیو زمانه که در خصوص سکس نوشته بودین خواندم .هرچند سکس در جامعه ما مشکل ومعظل است آیادرد دیگری در جامعه نیست؟آیا نمی توان مشکلات دیگر را برسی کرد.یا شما هم همانند دیگران که اسیر روز مرگی شده اند برای عقب نماند از این قافله رو به نوشتن این مطالب اورده اید برای شما ارزوی موفقیت داشته
خودی که گاهی نهان میشوی و گاه آشکار ، یار غاری و درویشی منزل گرفته در در کوی یار ، بخوانندت نمی روی ، اما گاه ناخوانده مهمان میشوی …کسی هستی مثل هیچکس …کلاً بودنت خوبه بهتر از نبودنت… ورژن جدیدت در باره خودت هم پخته تر از قدیمیه هست… فقط کچلی را از قلم انداختی که این روز ازش کم یاد نمیکنی…
سلام پسر عمو
نمي دوني چقدر ذوق زدم وقتي پيش اون دوست مالائي خوشگلت ديدمت
چطوري ؟ كجاها هستي؟دلمون پكيد بس كه روي ماهتو نديديم
دختر عمو جونت
خودت از عكست خوش تيپ تري !
بقول ايرج ميرزا :
اين عكس كه بر عكس خودم زيبا شد
تقديم حضور حضرت والا شد
…
تو افغانستان با كلاه پنجشيري و توي لبنان با…!!
…
ماشين نداري يا دوست تر داري آژانس سوار شي؟
|مهربون و مجرد هستي يك كمي چاقي يا بهتر بگم اضافه وزن داري !
…
اگه درست خواب ديدم.بگو دوباره بخوابم ؟
—
اردوان:تا این جا رو درست اومدی فک کنم
البت وزنم از قبل کمتر شده حالا باز برو بخواب بقیه اش رو هم برای ما تعریف کن عزیز
راستی حال از کجام معلومه مجرد هستم؟
اردی جون لطفا در مورد خانواده ات واین که کجا متولد شدی واصولا خانواده ات کجائی هستند یکمی توضیح بده بجون عمه نازیم برا فضولی نمی خواهم خانواده ی پدریم فک وفامیل پدرشون رو گم کرده اند وچون هم فامیلی هستیم می خواستم کمی تفحص کنم
please , please جوابم رو با ایمیل بده
سلام آقا اردوان گل برای شما ارزوی موفقیت داشته .داداشی دلم خیلی گرفته از وقتی مغازه دونبش رو تخته کردیم افسرده شدم
sسلام
دوست عزیزمن همانم که به شماازبندرعباس زنگ زم .امروزسری به بلاگتون زدم وخواستم عرض ادبی کرده باشم .امیدوارم خوب وخوش وسلامت باشین
خدایتان نگهدار
he he in agha vase ma kheili ashnast bebakhshid agha shoma ardavan roozbeh radio zamanaeh nistin?
eeee shoma malezi hastin ?
ya peyghambar shoma sardabir majale monorail hastin
سلام
امروز حسب اتفاق سایت جذاب شما را دیدم
بعد از چندین سال چهره شما را هم زیارت کردم
خوشحالم که زیاد پیر نشدی
هر جا هستی موفق باشی
نوراللهیان
سلام
خیلی با مزه خودتون و معرفی کردین
و معرفی کامل و جامع هر کسی متوجه میشه آدم خوبی نباشین ، ادم بدی نیستید
از دیدن عکس که فکر کنم سمت راستی باشین