«یکی هست که همه چی یادش برود اما محبت هرگز»

این جا یه پسر هست که اسمش «دامون» است. این پسر ممکنه کلید های ماشین اش را یادش برود یا کیف پولش را در فلافل فروشی وسط دی سی فراموش کند، یا گواهینامه راننده گی اش را در سنگاپور جا بگذارد و یا فراموش کند رخت و لباس هایش را بشورد و لباس کارش بوی پیتزای پپرونی بدهد، اما این پسر هیچ وقت محبت کردن را فراموش نمی کند. بی آن که بخواهد به خودش یا تو یاد آوری کند.
این ها مجموعه شیرینی های روز پدر است که نیمه شب بدو بدو آمد بالای سرم که خواب بودم گذاشت و باز هم یاد آوری کرد که اگر همه چیز یادش برود محبت کردن هیچ وقت یادش نمی رود.
پ.ن: تازه همه شیرینی ها مخصوص است و بدون قند…

— With Damon Roozbeh.

975339_10151939323533761_659056180_n

«جایی که شیرینی اولین ها زیر دندان می ماند»

اردوان روزبه / وبلاگ اردوان نوشت

اولین بوسه، اولین دیدار، اولین کلاس، اولین …

همیشه اولین ها برای آدم به یاد ماندنی است. کم هستند آدم هایی که از اولین ها به خوشی یاد نکنند. بد اخلاق ترین زن وشوهرها را هم دیده ام که بین  مثل سگ و گربه پریدن به جان هم، اسم اولین که می آید نیش شان تا بنا گوش شان باز می شود. انگار آدم برای اولین ها یک قصه جدا دارد. داستانی که هیچ وقت قاطی بقیه خاطرات ریز و درشت نمی شود.

من چیزی را که خودم تجربه کردم این است که بعضی از اولین ها حتا بوهایشان هم در مشامم هنوز آشناست. انگاری یک عطر یکتا و متفاوت بوده است، یا یک رنگ. بی مقدمه دامون در یک دوران مجردی اولین تجربه پخت غذا را پیدا کرد. اصلن راستش به قیافه اش نمی خورد تو این مایه ها باشد. مرا گذاشت دفتر و گفت می رود خانه. دو ساعت بعد پیامک زد: «غذایم سوخت آخر چرا نمی آیید…» تمام جمله اش مزه داشت.

راستش در مسیر دو سه باری این پیام را خواندم. «غذایم سوخت». آدم ها چقدر زود بزرگ می شوند. این همان پسری است که روزی لباس چپه را سر ظهر تابستان پوشیده بود و کیف به دست از فرصت خواب ظهرانه استفاده کرد بود و راهی خیابان شده بود و در جواب پدر هراسان گفته بود: «خوب دالم می لم اداله…»

اولین تجربه اش خوردنی بود. حتا اگر برنجش در لایه های زیرین چون شیر برنج بود و مرغ را تمیز سوزانده بود. هنرمندانه بود. مزه این غذا هیچ وقت از زیر دندانم نخواهد رفت.

تجربه اول مدرسه رفتن، بزرگ شدن و تنها کوه رفتن و غذا پختن. طعمش تمامی ندارد…