آکسفورد نامرد، می خوای جلو خدمت مارو بیگیری

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

 

بسته مشوق بقیه رو نمی‌دونم اما بسته مشوق من در این ستون انرژی است که هر روز دوستان به من می‌دن البته با حواله.

فک کن!

درست وقتی آمریکا داشت پنج شرکت ایرانی دیگر را تحریم می‌کرد. آقای کردان به شدت عرق می‌ریخت و رئیس جمهوری می‌گفت: خدمت که به یه تیکه کاغذ پاره نیست! از اون طرف هم جناب لاریجانی که بر صندلی نرم حداد تکیه زده بود گفت: برید از کردان تحقیق کنید ببینید این دکترا رو کی داده به علی آقای ما. صد البته ما نفهمیدیم مگه ابشون زمان معاونت صدا و سیما در معیت جناب لاریجانی نبودند؟. دکترا مکترا اون روزا حرفش نبود. اما خداییش این آکسفورد هم نامردی کرد.

یکی نیست بگه می‌مردی حالا. یک کلمه می‌گفتی: ها ما دادیم. تموم می‌شد می‌رفت پی‌کارش آب هم از آب تکون نمی‌خورد، وزیر کشور هم این جوری کارش با بد شگونی شروع نمی‌شد. (حالا مگه خبریه؟)

البت من معتقدم علی آقای ما هم رفته بد‌جایی رو انتخاب کرده. خب کار همین دکتر خودمون رو تو بهزیستی می‌کرد که یهو گفتند مدرکش رو نمی‌دونم با سهمیه رزمندگان اخوی گرفته و از این دروغ درم‌ها اما خوب چون مرجع آدم حسابی بود؛ یعنی وزارت علوم خودمون بود. سریع جواب داد و الانم الحمداله در زنجان بچه‌های یتیم را دارند آبگوشت درست می‌کنند.

آی آکسفورد!

ایی کاراتو نکن. خدمت که به کاغذ پاره نیست. اما تو ایی کارتو نکن بذار مردم به خدمتشون برسن. ببینید حالا اگه من گیر بدم که می‌گن این یارو معلوم الحاله. اما وقتی جناب روح‌اله حسینیان از این انتخاب به جا و شایسته وزرا اظهار شگفتی کنند. ما چه کاره بیدیم.

بیت شاهد: آنجا که عقاب پشم اش وز بخوره، از پشه لاغری مثل ستون ما چه خیزد!

اما کابینه دولت فعلی رکورد داره چیزای جالبیه. مثلن نه تا وزیر تا بحال از اتوبان دولت رد شدند و رفتند الان صفا سیتی منگوله یا  رکورد تهدید به رئیس جمهوری ما در عراق و ایتالیا با اسپاگتی مسموم و اشعه ایکس و ایگرگ و حتا عدد مفسد فی الارض «پی» شکسته شد. حالا رکورد هاله و ماله و این‌ها به کنار.

آ راستی یادم رفت، رکورد در ورکردن عشقولانه هم به «اسرائیل» هم شکسته شد. اسفندیار که از وقتی دخترش شده عروس عزیز دل‌آنگوز ما. ماشااله خوب قوی میره جلو. دفعه قبل که عشقولانه به مردم اسرائیل «بد» در کرد و بعد گفت: کی بود کی بود من نبودم. بر پدر و مادر خبرنگارا صلوات. این بار نمی‌دونم در پشت چی دید که گفت: گفتم، گفتم خوبم گفتم! ما با مردم اسرائیل دوستیم… اما لاریجانی گفت: «ما با آنها دوست نیستیم». لذا برخود لازم می‌دانم، پرسم: بابا یکی جواب مارو بده. هستیم بلخره یا نیستیم؟ ما کلی کار داریم ها. اگه تو رو دربایستی موندین بگین، ما رومونو اونور می‌کنیم شما عشقولانه در کنید.

به هر حال کیهان شریعت‌خان‌مداری، حسینیان عزیز و حتا برخی دوستان گفته‌اند که می‌شه یکم توضیح بدی اسی جان؟ (البته می‌گویند صدای دندان قروچه هم در همین حین در اطراف شنیده می‌شده) قرار شد رحیم مشایی بیاید در مجلس توضییح دهد. کردان هم که تکلیف مدرک تحصیلی اش روشن شود. دیگه چی؟ آهان بانک مرکزی هم یه همو جور که سکه صد تومانی داره ضرب می‌کنه، از جلو چیزمون یه دو سه تا صفر ور داره، یعنی پولمون. حالا من نمی‌دونم یعنی این جوری همه چی قیمتش میاد پاین؟. (با لهجه شیرین اصفهونی این تیکه «پاین» رو بخونین، پلیز).

این هفته اینقدر این داستان دکترای جناب کردان و فالوده خوری اسفندیار با حال بود که دیگه گفتم از نرخ  21.5 % درصدی تورم و فرار مغز‌ها از ترس ساندویچ مغز شدن و خبرای تکراری دانشجویان و این حرف ها نزنم که دیگه: بابا، تموم این حرفا بهانه است… بهانه‌های عاشقانه است… آ آ همینو بیا حالا اوری بادی.

تا بعد

فردا سر وبلاگ بازی سوختی به ماچه

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

سرلشگر محمد سلیمان دست راست بشار اسد بود و می گویند بشار که پاش روگذاشته تهران دیده دست راستش درد می‌کنه. با تلفن سیاهه زنگ زده خونه، کلفتشون گفته: سولی! یه خورده مرده. به دین‌سان باز هم شعار مشهور داریوس جدبرگ مادر مرده در سریال لبه تاریکی یه بار دیگر در جلوی چشمم به ترقص در آمد که: دانستن مردن است پسر جان. می‌گویند این برادر سولی بیش از اندازه از جیک و پوک بشار خبر داشت. یعنی کی کشتش: دشمن دیگه بابا… زندگی همینه گاهی زیادی می‌دونی می کشنت، گاهی کم می دونی می‌کشنت گاهی هم اصلن می‌گی بابا به من چه. بازم تو خیابون میزنن شل و پلت می‌کنند. مثل همین انفجار ترکیه. یارو داشته می‌رفته نون بخره، بمب ترکیده مثل کلمن شده برگشته. روحشم از هیچی خبر نداشته.

بد روزگاری شده حاجی، تازه کم کم دارم برا خودم یه شغل دومی دست و پا می کنم. می گن «ری یل استیت» توش نون زیاد داره و همه اینجا ول کردن و می‌رن دبی آپارتمان لوکس و مبله رو تو طبقه چهل و هفتم می‌فروشن و خدا تا ایرانی ها رو پیاده می‌کنند تخویلش هم 10 ساله. واسه چی پس نشستی؟ اوی با تو‌ام. صد تا یه غاز روزنامه نگاری می‌کنی تهش هم می‌زنی طاق طویله و می‌بینی از اون بالا «دولونگونی» و حالیت نیست کی این بالا آویزونت کردن. گفتم آویزون یاد یه لطیفه دو افتادم. نه اون خمیر دندون بود، ببخشید. از روزی که شنیدم با لایحه جدید اگه تصویب بشه  ذرت پرت کردن تو وبلاگ هم جاش تو جهنمه. نمی‌دونم چرا دچار خارخاسک گرفتگی مزمن شدم. چون فک کنم جای من طبقه هفتم جهنمه! داشتم عرض می‌دادم ، یه جک یک خواستم تعریف کنم خذمتتون:

می‌گن یه بابایی رو داشتند دار می زدند. می‌گفت آخه قربونتون بشم واسه چی منو دار میزنین. گفتند: می‌زنیم تا عبرت سایرین بشه. این آدم ماجرای ما می‌گه: خب عزیز‌جان نمی‌شه دیگران رو دار بزنین تا عبرت ما بشه؟

حالا بیا بالا. فقط مسوولان وقتشو بیشتر کنن تا آدم از اون آب و هوا لذت ببره.

بگذریم ما که والا سر در نمی‌یاریم شما رو نمدونم.

اما از این ماجرا بگذریم. می‌گن بلخره یکی جواب 5+1 را داده. اینا ذوق زده شده‌اند و تا باز کرده‌اند دیدند، نوشته: شییش! لذا همه به هوش و ذکاوت احسنت بلند گفتند. لوموند هم که همش دنبال کار خلافه نوشت: پشت پرده مذاکرات چه گذشت؟ ما در جواب این نشریه فرانسوی می‌گویم، ادبیات فولکلور مارا دست کم گرفته‌ای آمو، پیر مرده پشت پرده… چی بانیکلا!

اما می آییم در داخل و بسته و پرده را می‌گذاریم برای خاویر و سعید.

جمشیدی قوه‌قضاییه گفت که در ایران سنگسار و قطع دست متوقف شد. ما البته تازه داشتیم خوشمان می‌آمد ها. از سویی دیگر نفت افتاد فشار خونش پایین و شد 119 دلار، غضنفر می گفت خوب شد ما نفت تخریدیم و گرنه ضرر می‌کردیم. ما هم نظرمان این بود. آخ آخ دیدی نفت ارزان شد کار ساخت بزرگراه‌ها و جاده‌ها و فرودگاه ها و بهداشت و آموزش روستایی و کویر زدایی و مبارزه با ایدز (راستی گفتم ایدز راسته می گن تو خونه برادران علایی هم یه توپ پارچه مخمل پیدا کردن؟) و از این کار‌های خوب خوب که ما با پول مازاد نفتمون انجام می‌دادیم کمپلت خوابید؟

بمالد. توی همین هاگیر واگیر پایین کشیدن شلوار نفت، سه پیاده وزیر می‌شود. آن یکی دیر می‌شود این یکی وزیر می‌شود (فک کنم تو شعر کاظمی نازنین گند زدم رفت) به هر حال سه وزیر پیشنهادی با خواندن شعر: لب خندون در قندون برادر عمو پورنگ از مجلس خارج شدند. اما میگن وزیر ارتباطات باید برای خوندن شعر: تنها ماندم! استاد بنان خودش رو آماده کنه. چون پشت خط هیجده قدم خودی فول کرده. کابینه‌ای که اینجاست فک کنم بیشتر اتوبان تا کابینه، قییییژ همه می یان و می رن.

به دو کلمه دیگه بگیم . بریم دنبال روزی حلال:

هفتاد و شش هزار قاچاقچی در طول چهار ماه دستگیر شدند. معادله و تناسب ببندید مصرف کننده‌اش چند تا می‌شود؟

قطبی گفت قول پیروزی نمی‌دهم. عزیز جان قول داده هاش هم همچین کاری نکردند. شما نگران نباش آب از آب تیکان نمی خوره.

تا یسته بعدی و بازهم ماجرا های روز هشتم خدا یار. راستی آپارتمان نمی‌خواین دبی؟ مفت! تحویلشم 20 سال دیگست چش رو هم بذاری رسیده!

 

 

 

کاش من هم دخترم، عروس رئیس جمهوری بود

روز هشتم – اردوان روزبه

ardavan.roozbeh@gmail.com

شاخ به شاخ می‌شویم. یعنی دستهایمان راست می ایستد و در واقع در این شرایط است که ما از سیاست «سین» اش را هم نمی شناسیم چه رسد به پیچ واپیچ های قضن قرتکی اش را.

مثلن فک کنید درست روزی که اسرائیل دندان قروچه می کند و نیش نشان می دهد که همین امروز فردا ما می دانیم و ایران و از آن طرف هم بعد از نهار نان و ماست خانه آورده‌، رئیس ما می گوید: هولوکاست؟ بیشین بینیم با! اینا سه تا بودن که یهودی بودن تازه تو اردوگاه نازی ها افتادن تو تنور نون‌وایی و سر همین تعرفات از راه دور می بینید نفت هفت دلار می کشه رو، بعد در کمال ناباوری یه روزی مثل امروز با فیلتر بشکن و زاغارت واکن و از این حرفا می ری روی سایت های خبری دشمن و می بینی نوشته: بنيامين بن اليعزر، وزير امور زير بنايی اسرائيل، روز جمعه در يک کنفرانس خبری در آنکارا گفته: «اسرائيل و ايران نبايد هيچ دشمنی با يکديگر داشته باشند زيرا هيچ تضاد منافعی بين دو کشور ايران و اسرائيل وجود ندارد و خون ملت اسرائيل و خون ملت ايران به يک اندازه رنگين است».

هنوز داری با خودت کلنجار می ری که بفهمی یعنی چی اونوقت؟ که بی فیلتر سراغ خبرگزاری فارس می روی و می بینی روز شنبه دوست عزیز و گلمان جناب اسفندیار رحیم مشایی بر روی خبرگزاری فارس (همون فارس دیگه بابا. که در طول سه روز تعطیلات خرداد، سه روز تنبیهی تعطیل زرگری – شوقولانس شد) فرموده‌اند: «ايران امروز با مردم آمريکا و اسرائيل (توجه می کنید که اسرائیل نه فلسطین اشغالی) دوست است. هيچ ملتی در دنيا دشمن ما نيست اين افتخار است، و ما مردم آمريکا را از برترين ملت های دنيا می دانيم». اما همین اسفندیار خان هنوز تف دهنت خشک نشده، روز دوشنبه می گوید: «اصلن بحث من اين نبود، شما خبرنگاران هميشه به‌دنبال چيزهاي خاصي هستيد و شما اين چيزها را منتقل مي‌كنيد، عين جمله‌ من در يك بحث كلي، اين بود كه عنوان كردم، امروز بين ملت‌هاي دنيا، افتخار ملت ايران اين است كه هيچ دشمني ندارد، نه ايران دشمني با ملتي دارد و نه هيچ ملتي در دنيا حتي اسرائيل». یعنی بلخره جناب مشایی با اسرافیل بحث دارند نه اسرائیل. بماند که این داستان را هرچه بمالانید، می مالد.

ولی دنیا که همش رحیم خان و بقول ما فلسطین اشغالی و به قول ایشون «اسرائیل» که نیست. یه عالمه اتفاق های چاق و لاغر دیگه هم افتاده. ایران تو ژنو گذاشته رو میز و گفته: اینه! شیش به علاوه یکم (می دونید که این کشف تازه بود شیش به علاوه یک. بقول یکی از وزارت خارجه ای ها آمریکا از اول تو گروه بود اما تعجب نمی دونم چرا نمی آمد. قدرت خدا!) برای این که کم نیاره اونم شیش تایی گذاشت رو میز و گفت: That’s It!. فل حال همه منتظرند تا ببینند ایران در دو هفته آینده بنا هست چه کار کنه. بعضی ها می گن وقت کشی، بعضی ها می گن فرصت. بعضی ها هم یه چیزهای دیگه که به جد شون می خندن. اما اینم فرصتیه ها نگید ما نگفتیم.

اما قطار زندگی وای که نمیسته. درست مثل قطار مرگ که یهو می بینی توش سواری و حالیت نیست. خسرو شکیبایی نبودنش بدترین خبر هفته پیش بود. زود بود رفت. نه؟ اما می گن تو مراسمش بعضی ها اذیت شدن. ما مردم البته می دونید دیگه به صورت تخصصی زنده کش مرده پرستیم. این هم بماند تا بعد.

در این قسمت برنامه می رسیم به مروری اکتشافات هفته قبل:

رادوان کارادزیچ بعد از سیزده سال فرار دستگیر شد. «می گم ظالم های روزگار کی می خوان پس از هم دیگه درس عبرت بگیرند. چیه؟ واسه چی شما این طوری نگا می کنی مگه شما ظالمی؟».

وزیر نفت گفت؛ توتال در ایران می ماند. «این ممل ما هم نظرش همین بود. کجا بهتر از این جا توتی جان».

برادران علایی فعال در زمینه مبارز با ایدز دستگیر شدند. « آها. ایدز هم رفت تو لیست مصادیق؟».

بررسی تغییر نام خیابان ایتالیا در تهران. «من فک کنم اسمشو بذاریم … بهتره».

و در آخر این که: استفاده از رستوران ها در عربستان با ارائه سند ازدواج ممکن است. «آخ جوون دلم خنک شد. یکی دیگه هم پس هست».

يكي مورو بي گيره (مشهدي بخوانيد)

اردوان روزبه / روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

درست وقتی که خانم فاطمه رجبی به قوم و خویش قالیباف بند می‌کرد. تام کیسی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا (همون حسینی خودمان فقط تمیز‌تر) می‌گفت که بدنبال دفتر حفظ منافع آمریکا در ایران هستند و متکی هم اینور سیم می گفت قابل بررسی است. من از نقش مشترک این دو، در حفظ منافع آمریکا حض بردم.

از آنسو یکی از ارتش آمریکا خبر از احتمال جبهه سوم جنگ در خاورمیانه می‌دهد و یکی هم در ارتش اسرائیل دندان نیش هویدا می‌کند و سردار عزیز جعفری خودمان هم اشاره می‌کند که یه تنگه هرمزی نشانتان می‌دهیم چل ستون چل پنجره. به همین علت قیمت نفت می‌رود تا سرش را به طاق صد و پنجاه دلار بکوبد و باز هم ما نفهمیم در همین نفس های آخر پس کی بنا هست بیاید سر سفره مان.

حالا سفره بخوره تخت کله تاس من، وقتی رئیس ستاد مشترک آمریکا می‌گوید گشودن یک جبهه سوم در خاورمیانه با حمله به ایران «با فشار شدید» برای نیروهای آمریکایی همراه خواهد بود. شما بفرمایید معنی این جمله جناب کلنل چیه؟

اما وزارت ارشاد خیلی هم نگرانیش جناب کلنل و اسرائیل و این دوکون دستگاه‌ها نبود. صفار هرندی که مشغول چاپ کتاب تصاویر طنز از سفر های استانی هاله خان نور‌آبادی بود برایش مهم جنس کاغذ اعیونی و چاپ توپ این کتاب خدا تومانی بود و قول می‌دم حتا نشنیده که سردار رادان، بزرگ فرمانده عزیز پلیس تهران (راستی شما هیچ‌وقت به دماخ فراموش مشدنی سردار  توجه کردید؟) برای این که پسر‌ها «هر» نزنن به ریش نداشته دخترا وعده داده که از اول مرداد ترتیب آقا پسر‌های بد حجاب رو هم می‌ده.

سردار! وقت جنگه‌ها فردا دیدی گفتی به همین پسره که بیا بجنگ بهت حواله داد‌ها. خود دانی سردار.

بگذریم که احتمالن ما چون تمام مشکلاتمان تمام شده سردار باید به این معضلات نا‌حل همچین سفت بپردازد.

اما در ادامه، خوبه گریزی هم به این ماجرای حضور امام زمان در دولت سرور ملت و یار پیره زنان و شوی بیوه زنان بزنم. فکر کنید علی ظاهر حتا سوال در مورد این بیانیه ماورایی این آقا، نیست کننده است چه رسد به شک کردن. اعتماد ملی بر سر سوال از این موضوع ظاهرن رو لبه تیغ مشرف شده و بوی الرحمان از او می آید.

باور می کنید این روزها تنها حرف دل گرم کننده‌ای که شنیده‌ام صحبت‌های ولایتی با لیبراسیون بود؟

یعنی بلخره امیدوار باشیم که یه روزی یکی هنوز هست می‌تواند به این آقای هاله بگوید که: ببست دهنتو!

ویژه نامه سوم تیر و قرمه سبزی مامان دوز

اردوان روزبه / روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

 

این روزا نمی‌دونین مردم چه می‌کنن. همه‌جا غرق شادی و نور بود. گل و شیرینی بود که همه میدادن زیر بغل هم. باور می‌کنید این چند روز قیمت گل تا دو برابر رفت بالا؟ شادی و شور مردم به مناسبت سالگرد سوم تیر، روز حماسه ساز رئیس جمهوری ما مبارک باد. این سومین و به حق پنج تن آخرین سالگرد خواهد بود. لذا مردم هم با شادی و شعف و شور و انرژی این روز سرنوشت ساز را جشن گرفتند.

البت دکتر احمدی نژاد هم بی‌کار ننشستند و در راستای هم سویی و هم دلی با مردم به رسانه‌ها گفتند؛ امروز را به میمنت این روز بزرگ به جای خوردن نان و پنیر، از منزل قرمه سبزی به کاخ ریاست جمهوری آورده‌اند و همراه دوستان آنروز را به جشن پای کوبی برگزار کردند.

البت تر هم این دوست و برادر در یک گفتگوی کاملن صریح و بی پرده که قبلن اعلام شده بود با بسته پیشنهادی می‌خواهد گره از مشکلات اقتصاد کشور باز گردد (پیشنهادات چاره ساز این بزرگوار را در اجلاس فائو هم می توانید ببینید. اسرائیل را حذف کنید، همه چی حله) لذا این عزیز همیشه ماندگار سایت و تلفن دادند و گفتند ما یک کار‌هایی را برنامه ریزی کردیم که گوشت بشه کیلو هزار و دویست تومان، مرغ بشه ششصد و پنجاه تومان، برنج بشه سیصد تومان و پول نفت رو هم شماره حساب بدید، شرمنده سر سفره ها آوردنش سخته و ما اینو دیگه به حسابتون می‌ریزیم.

یکی از مهمترین نگرانی های من در این سخنرانی این بود که این‌بار صحبتی از اسرائیل نشد و خب حیف شد. نکته دیگر این که من از این جریان باز اطلاع رسانی خوشم آمد شدید. ایشان در این گفتگوی صریح و چالشی با مشاور خودشان جناب کلهر شرکت کردند و احساس کردند پرسیدن سوال‌های سخت سخت کار این مجری‌های رسانه ملی میهنی نیست. من از این شجاعت‌ها و جسارت‌ها بد جور حال می‌کنم.

به هر حال، ما این ستون را با تمامی مخلفاتش امروز به مناسبت روز تاریخی و خانمان‌ساز حماسه سوم تیر فقط به شخص پرزیدنت اختصاص دادیم که نخودی در قرمه سبزی ایشان انداخته باشیم.

بله در پی همین نکته باید عرض کنم من ضمن گفتن مرگ بر اسرائیل از شنیدن این که آقای رئیس جمهوری به مشاورشان در تی وی گفتند رشد اقتصادی کشور در طول دهه هفتاد برابر سه و خورده‌ای درصد بود اما در طول نه ماه سال هشتاد و شش، شش و خورده ای درصد در پوست خود نمی گنجیدم. لذا در همین میان، یه نوه داره این همسایه ما که بهتر از شما نباشه از اون بچه تخص هاست. آمد یکاره در خونه ما که: عمو! رشد اقتصادی یعنی چی؟  من مونده بودم این جونور مگه سخنرانی رئیس جمهوری گوش می‌ده. که باز پرسید: رشد چیز یعنی چی؟ یعنی اقتصاد؟ من گفتم ببین عمو جون؛ یعنی این که اقتصاد رشد کنه دیگه. یعنی این که چیزمون رشد کنه یعنی اقتصاد مون. یعنی این که… پرید تو حرفم: یعنی همینی که قیمت تیر آهن هجده شده دویست و هفتاد هزار تومان؟ یا نرخ ورق گالوانیزه شده سه برابر؟ اینا میشه رشد اقتصادی؟ بنده مانده بودن به چه زبانی باید بپرسم که پسرک! تو را چه به تیر آهن و اقتصاد. لذا با توجه به این که دیدم این پسرک گنده تر از دهنش حرف می‌زند. از روش کاملن استراتژیک گرفتن گوشش در دست و کمی مالاندن آن بهره برده و  این جمله که: ای بچه الاغ! به کار بزرگتر‌ها دخالت نکن. و به این ترتیب مسئله و صورت مسئله و اسرائیل را همه با هم حل کردم.

در سالگرد سوم تیر، روز حماسه ساز هستیم. عیش ما را با خبرهایی مثل خودکشی دانشجوی لاهیجانی و افزایش مدت خاموشی برق و اعمال تحریم بر علیه بانک ملی توسط اتحادیه اروپا و قند و چایی و این مسخره بازی‌ها منقش نکنید.

تازه یادم رفت اسم تحصن معلم‌های بازنشسته مشهدی را برای گرفتن پاداش پایان خدمتشان بیاورم. بجای مرگ بر اسرائیل راه می‌افتند جلوی آموزش و پرورش شعار می‌دهند: مدیر بی کفایت استعفاء، استعفاء… آق معلم! یعنی شما در آستانه سوم تیر منظورت چی بید؟ ما اصلن مدیر بی‌کفایت داریم که استعفاء بدهد؟

 

بازی برد برد و قربونم بری خاویر یا زنجان خبری نیست

اردوان روزبه / روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

 با این بسته بازی هایی که می بینم، آخر یکهو یکی از این بسته ها که رد و بدل می شود وسط راه وا میشه یا نخش پاره میشه و خر بیار باقالی بار کن. برادر خاویر سولانا بسته پنج به علاوه یک رو باز ورداشت آورد و گفت همین که هست و به هر حال فعلن بازی ما برد برد است. خب می دونید که ما هم از این باد ها نیستیم که به این بید ها بلرزیم. اما سرمون دیگه در نمیاید. سعید حجاریان می گه داره ازهم می پاشه. قبلن هم که مهاجرانی می گفت که خورشیدش داره افول می کنه. اما من احساس می کنم یه جای کار کمیتش لنگه. یعنی هم وایستادن آینه به دست فاطی کچل سرشو می بست.

فضل خدا چیزی که تو این کشور ما تا دلت بخواد زیاده تئوریسنه، همه خوب شعار می دن. همه خوب بلدن بگن سرته اش کنیم از این وری بذارین اون وری. پایینیی رو بکنین بالا. بالایی رو ببرین پایین، اما دریغ از یکم توکون توکون خوردن (مشهدی بود). خلاصه فعلن یکی جلو دو تا عقب ما کم کم داره می شه سه تا عقب. شاهد مثال:

می گن یکی از هم ولایتی های من آمده بود جلوی اداره پست و گفته بوده که میرزا بنویس یه نامه براش بنویسه به مادر و خلاصه بگه که از روزی که آمده تهران چند بار تصادف کرده و چند بار جیبشو زدن و یه دوبار از بلندی افتاده. نامه تمام که میشه میرزا بنویس شروع می کنه به خوندن و همشهری ما زار زدن. میزرا میگه: ای بابا، اینا همونایی بود که خودت گفتی و من نوشتم. همشهری می گه: والا من مدانستم بدبختم اما نمدانستم دیگه اینقده بدبختم.

بگذریم. روز جمعه ما داشتیم سر ظهری می رفتیم خونه غضنفر اینا از میدون پارک ملت مشهد داشتیم رد می شدیم دیدیم چند گروه دارند به صورت کاملن دل سوزانه چند گروه دیگر را نوازش می کردند. من البته شاهد بودم، همه با هم رفاقتی طی کردند فقط من نمی دونم چرا بعضی ها عمدن خودشونو می زدن به میله ها، فرصت طلب همیشه هست. بگذریم.

من تازگی ها به این نکته برخوردم که، زنجان آب و هواش حرف نداره. آخه داشتم روی یوتیوب یه فیلم می دیدم که مثکه یکی از دوستان از زنجان اونو گذاشته اون بالا و من کلی از دیدن این فیلم به شعف آمدم. اما نمی دونم چرا این دانشجو های زنجانی از این فیلم خوششون نیامد و چند روزی باز نعمت زوالی کردند اعتراض و از این حرف ها. خب بابا استاد دانشگاه هم دل داره دیگه شما ها چرا شلوغ می کنین. نمی دونم تازه گی ها مد شده زود فیلم های پیشنهادات سازنده درز می کنه بیرون. یعنی من می گم اگه بگیرین این هایی که این فیلمهای موبایلی رو به دست این و اون می دن، دیگه بیچاره معاون دانشجویی دانشگاه زنجان رو سر هیچ و پوچ تعلیق نمی کنن. به نظرم اشکال از اون نازنین نیست که تو اتاق کارش در دانشگاه می خواسته کمی صمیمانه تر با کسی صحبت کنه. اشکال از اون آدم های فضولیه که به حریم خصوصی ایشون وارد شده اند و با توزیع این فیلم باعث و بانی شر شدند و دانشجویان زنجانی را انداختند تو راه پر ستاره. شاعر می گه: آهای آهای ستاره بیا که باز بهاره (این تیکه رو برای هم راهی با دانشجویان ستاره دار آمدم).

پ.ن: خوره های فیلم این فیلم رو دوباره ببینند، پیشنهاد بی شرمانه!

البته من یک طرف دیگر قضیه رو هم از چشمم این یوتیوب ور پریده می بینم که یه سولاخ درست کرده که همش همه چیز را می گذارند اون رو و امنیت و آسایش خدوم مردان را بر هم می زنند. اون از عباس پالیزدار که میاد اون بالا و حرف هایی می زنه که من سرمو زیر پتو هم بکنم و برم زیر تخت، تو دلم هم نمی گم. این  هم از فیلم حریم خصوصی بنده مومن خدا.

پیشنهاد: در راستای مبارزه با تهاجم فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و پلیسی و کمی هم عشقی اقدامات زیر را برای بهبود کیفیت اعلام می کنیم:

یک. ممنوعیت ورود هر دانشجو به محیط دانشگاه در ساعات غیر اداری، تازه اونم با موبایل دوربین دار.

دو. اعلام رسمی محیط کار برخی از بزرگواران به عنوان حریم شخصی.

سه. در مرحله اول خریدن سهام یوتیوب از گوگل با مازاد پول نفت بشکه ای یکصد و سی و خورده ای دلار. اگر نفروخت در راستای طرح تابستانه مبارزه با مظاهر فساد، اعلام مجرمانه بودن نگاه کردن به صفحه مانیتور در تابستان چه رسد به این فیلم های یوتیوب.

چهار. افزایش نرخ گوشت تا حدود دوبرابر دیگر تا بقول آن ماجرای مشهور درد فلانت مگرفته که هم عاشقی از سرت بپره هم گشنگی.

زت زیاد. رفیق به کلک مادر

نانسی گفت، همه بذارید رو میز!

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

آقا هر کی هر چی دستشه بذار رو میز. خانم نانسی پلوسی را که می شناسید؟ این رئیس سنای کشور دشمن و نامرد آمریکای چیز خوار را می گویم. در این کشور ظاهرن مد شده که هر کی در مورد ایران حرف می‌زند دکترین یکی به نعل، یکی به میخ را رعایت کند. این بانوی مشهور می‌گوید: آقا حمله به ایران کار غلطیه، نوکونن. بعد همین خانم می‌گوید البته همه چیزهایتان را بگذارید روی میز، منظور گزینه‌های مبارزه با ایران را. این روز‌ها داستان‌های این مدلی زیاد است. خانم هیلاری کلینتون که هنوز من اسمش را می‌بینم یاد سلیقه آقای بیل کلینتون در انتخاب مونیکای عزیز می‌افتم. یک بار می‌گوید ایران را از صحنه روزگار حذف می‌کنیم. بعد می گوید: من! من گفتم؟ من گفتم اگر ایران همه دنیا را بگیرد و عالم را با خاک یک سان کند ما هم اون موقع می‌گیم: داریم برات!

خلاصه از این طرف هم در سالگرد «یوم النکبه» (با عرب‌ها میانه خیلی خوبی ندارم، اما خیلی از این اسم گذاریشان برای روز تاسیس اسرائیل خوشم می آید. شنیدید که بان کی مون هم که آمده بگه من خیلی در جریان همه چیز هستم در سخنرانی‌اش با کلی طمطراق گفته: من به ملت بزرگ رژیم اشغالی، سالگرد تاسیس این کشور عزیز را در یوم النکبه! تبریک می گویم J این جا فقط جای همین خنده یاهویی کم است و بس) بله داشتم خزمتتان عرض می‌کردم که در همین سالگرد کذایی جرج بوش هم‌تای برازنده رئیس جمهوری یکی از کشورهای خاور میانه گفته است که قبل از پایان ریاست جمهوری اش به ایران حمله می‌کند و پشت بندش سخنگوی کاخ سفید هم گفته آقای بوش آنشب در میهمانی «یوم النکبه» زیادی خورده‌اند لذا شکوفه زده‌اند. دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیه ای گفت: «مقاله شماره امروز اورشلیم پست درباره موضع رئیس جمهور در مورد ایران که از منابعی ناشناس نقل قول می‌کند، ارزش کاغذی که روی آن چاپ شده است را ندارد.»

عرض کنم که ما بلخره نفهمیدم همه باید بگذارند رو میز یا این که بگذارند فعلن سرجایش باشد؟ البته من معتقدم همان‌قدر در دوران باقی مانده رئیس جمهوری ما قیمت برنج را می توانند پایین بیاورند، آقای بوش هم در دوران باقی مانده اش به ایران حمله می‌کند.

بله جریان، تو هم دزدی هم دروغ گو را که شنیده‌اید؟ این ماجرا هم از مصادیق همین دزد دروغ گو شده است.

اما از جریان تکراری حمله بگذریم. یکی از موارد خیلی شنیدنی دو اشاره آقای الهام بود. او گفته بود که دولت سعی می‌کند جلوی سانسور مطبوعات را بگیرد و در سخنرانی دیگری هم در همین راستا گفته بود که مطبوعات حق این را ندارند که از قاضی انتقاد کنند. لذا من احساس می‌کنم کاملن منظور آقا الهام را گرفتم.

خبر دیگر این‌که برنج را می گویند بناشده از این به بعد دانه‌ای بفروشند و گوشت را هم در بسته بندی‌های یک مثقالی توزیع کنند و تخم مرغ را نیز یکی یکی در بانک‌ها با اوراق مشارکت توام تحویل دهند. یعنی به ازای خرید هر دهه میلیون تومان سهام، سهامخران یک تخم مرغ تحویل خواهند گرفت.

بحث اقتصاد شد یاد این خبر افتادم: مجلس شورای اسلامی ايران روز يکشنبه، ۲۹ ارديبهشت، اجرای آزمايشی لايحه ای را تصويب کرد که به موجب آن، مأموريت های اقتصادی مهم به وزارت اطلاعات محول می‌شود.  هدف از این مصوبه «پوشش اطلاعاتی فعالیت های کلان اقتصادی» اعلام شده است. جان من به دوستانمان در این وزارت خانه بر نخورد فردا چپوق مارو دودی کنند. اما فک کن:

وزارت رفاه به دنبال تنظیم بازار فولاد برود. وزارت نفت مسئله نصب دستگاه‌های خود پرداز کاندوم و سرنگ را مرتفع کند. وزارت علوم پیگیر مصوبه مد و حجاب مجلس باشد و وزارت آموزش و پرورش به دنبال کوبیدن مشت تو دهن مدعیان جزایر سه گانه…

به این می‌گویند همه فن حریف. راستی شنیدم یکی دوتا وزیر دیگر در آستانه تغییر قرار دارند. تا اینجا که شد نه تا وزیر، فک کنم تا فرصت باقی مانده هنوز کار ادامه دارد.

نیمرو تونستید بخورید یاد ما و بقیه نیمرو دوستان مقیم مرکز را بکنید! (نگفتم آبگوشت با گوشت کیلو فلان که شرمنده نشید).

 

 

 

 

 

صبر می کنم، تحمل می کنم اما آخر تا کی مقاومت

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavana.roozbeh@gmail.com

 

زلزله که این حرفا حالیش نیست. تا این لحظه که دارم می‌نویسم در جنوب غربی چین ده‌هزار کشته برجای گذاشته است. این در حالی است که نرگس (گرد باده اشتباه نگیرید با نرگس خودمان، البته این نرگس خودمان هم یه پا گرررردباد بود برای خودش، باور نمی‌کنید از سی دی فروش های کهنه کار میدون انقلاب بپرسید) چند روز پیش با مردم برمه وصلت کرد. می دونید که دولت این کشور اونقدر به فکر مردمش بود. اونقدر به فکر مردمش بود که تا امروز که بنده دارم می‌نویسم هنوز یه هواپیمای کمک‌های سازمان ملل را هم راه نداده. بان کی مون گفته: من که دیگه سرخورده شدم و گفت که او هنوز نتوانسته است با ژنرال «تان شو» رهبر برمه صحبت کند. اساس کار در این است که این تان شو خوان که هنوز کشتار بودایی‌های برمه را در پرونده درخشان خود دارد چون بلایی سر خودش و زن بچه اش نیامده احساس بدی ندارد. برای همین هم این‌ها را کار اجانب برای نفوذ می‌داند، تا اینجا سی دو هزار نفر به باد نرگش رفته‌اند.

راستی خبر دارین برنج شده کیلو پنچ هزار تومان؟ می‌دونید عامل چاقی در بین ما ایرانی‌ها مصرف زیاد نشاسته است؟ حالا حتمن باید از جلوتون وردارن و بذارن عقبتون تا بلکوم فکر اون شکم باشید؟ (من چون می‌دونم برخی تحلیل شون ضعیفه برای خالی بودن از هر شائبه‌ای می‌گم که یعنی باید برای تغییر رژیم، غذا را عوض کرد و از جلوی چشم برداشت و ایضن به مناسب ترین حالت یعنی پشت سرگذاشت) حالا فکر می‌کنید فقط دنیا آبستن این حوادث بود؟ نه. در آمریکا هم سه توقان مثل سگ پاچه مردم را گرفت و از آن طرف دیگرتر هم لبنان شد جایی که دلبر خونه داره. فواد سینیوره گفت وای اگر دستم به حسن نرسه. حسن گفت دستت به دو جام نمی رسه دومیش یقمه! از اون طرف اون طرف تر خبر می رسد که یه دوتا بلای دیگه تو راه است. این دنیا رو معلوم نیست کی آبستن کرده، حالا این آبستنشه وای به زایمانش.

اما بریم تو. نرح سود بانکی به زودی اعلام می شود و بانک‌ها باز هم به روش خودشان همان نرخ قبلی را کشف می‌کنند. دولت هیات امنای حساب ذخیره ارزی را منحل کرد (آفرین! احسنت حظار. آدم باید اصراف نکند. وقتی چیزی که وجود ندارد دیگر هیات امنا می‌خواهد چه کار. بازم تشویق حظار) خط فقر؟ آ جان یکی اون بچه رو ساکت بکونه سیییر… تا وسط حرف خرس رمال نپره. (شهر قصه باب سوم). بعععله داشتم چی می‌گفتم. الف بن اب نابن که با اوبن منل ابن ابینا، بوبن بیبنا!

این درس را نگه دارید و بذارید من از سردار کوله پشتی، ببخشید رادان هم یادی کنم. آخه من همیشه از دیدن کوله پشتی‌هایی که بر بچ تو راسته ولی عصر می‌ندازن سر شونشون یاد سردار می‌افتم. این ربطی به برنامه این فرزاد حسنی فرصت طلب نداره. ایضن هر وقت سردار را می‌بینم یاد کوله پشتی می‌افتم. به این در علم ساختار شناسی محیطی و علم هرمونتیک بطئی می‌گویند: ارتباط اینتراکتیو با نون اضافه. سردار اعلام کرد، ما گشت‌های ارشاد رو دو برابر کردیم.

سردار!خداییش کار خوبی کردی چون می‌گن مردم برای بازرسی ساک خریدشون دم پاساژها باید ساعت‌ها تو صف وای می‌ستادن، حالا کارشون زودتر راه می‌افته. ها قربونت، فقط همی تعداد گزمه‌ها رو بیشتر کنین ممنون می‌شم.

ای برادر صبر و تحمل کن. این درد و دل یک رئیس جمهوری با رئیس ستاد مبارزه با قاچاق اش بود، نه با مسوول دفتر نشر آثارش بود، نه یعنی با وزیر دادگستریش بود یا شایدم یک عضو دل شکسته حقوق‌دان شورای‌نگهبان و یا شاید هم سخنگوی دولتش. یکی بشنوه فک می‌کنه رئیس جمهوری همه دولتش را دعوت به صبر و تحمل کرده. نه منظورم دکتر الهام خودمان بود که چندی پیش بعد از این گیر‌های کال که مجلس به شغل‌های این عزیز داده بود، با دلی شکسته برای رئیس در آخرین سال دوران جمهوری نهم نوشت که: آقا ما اصلن بریم دنبال کارمون. او نیز در پاسخ گفت: صبر و تحمل داشته باش و به این حرفا گوش نده.

جریان اینجا است که این روزها می‌بینم همه یکدیگر را به صبر و تحمل در برابر دایره قدرت و ذوزنقه ثروت (رجوع شود به نامه اخیر  علی رضا احمدی نژاد به جک من اشتباهی بودم) و لوزی‌های خراب کار داخل و مکعب‌های خارج در همه جناح ها دعوت می‌کنند. این وسط همه دارند به خدا پناه می‌برند.

ببخشید بد نیستا یه فکری هم برای آنهایی که از شر گوشت پانزده هزار تومانی و کرایه خانه و خناق‌های دیگر دیریست به خدا پناه برده‌اند هم فرصت شد بکنید.

پنهتو بلاه!

 

 

بنویسد قطبی بخوانید دایی

 اردوان روزبه / روز هشتم  

می‌گویند یک روزی زیدی داشت بین رفقایش قپی می‌آمد که: توی خونه ما، حرف آخر را من می‌زنم. بقیه کف کردن که عجب مرده، رفیقشون. حلاصه بعد که دور و بر یارو خلوت شد. یکی از رفقا پرسید: فلانی خداییش تو حرف آخر رو می‌زنی؟این زید ما گفت: آقا خدا پیغمبری من می‌زنم. همیشه آخرش می‌گم: چشم. هر چی شما بگید خانم!

 

این ماجرا را هیچوقت شوخی نگیرید. ما در کارمان یکی از الگو‌های اجرایی و سر مشق برنامه‌های کاریمان همین «حرف آخر» است. یکی یک جایی‌اش را قد کلاهش می‌کند. دیگری چانه می‌زند. خاویر کلمنته می‌آورد، آخرش هم همه به خیر و خوشی شب می‌روند خانه‌هایشان و قرار می‌شود افشین‌قطبی بشود سر مربی، صبح می‌بینند حکم علی دایی جیگر بابا را زده‌اند. می‌گویند آبدار‌چی برای امضاء حکم مربی‌گری افشین قطبی تو رفته و با گوش های آویزان، علی دایی را از توی قوطی در آورده‌اند و داده‌اند دستش. البته علی آقای دایی دلیلش را در نود گفتند: همه با بنده خدا لابی کردند، من با خدا لابی کردم. در نتیجه من فرصت خدمت پیدا کردم. آگاهان جنایی و سیاسی بعد دیدن حکم آق دایی با ذره بین و میکروسکوپ افتادند به جان کلاه برادر کفاشیان و روایت شده تاکنون پشمی یه کلاه این رئیس فدراسیون نیافته‌اند. برخی رایزنی کرده‌اند که ایشان با این شرکت‌های کاشت مو لابی کنند تا پشمی از جایی بیابند و بدهند بر کلاه این نامبرده پیوند بزنند، ولو به اندازه یک «لاخ».

 

البته از این تو قوطی در آمدن‌ها ما مواردی را در تاریخ خودمان داشته‌ایم. یادم از جمله مشهور شیخ کروبی افتاد که در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌گفت، ما تا قبل از نماز صبح رای‌مان اول بود. اما بعد از نماز تا یه چرت خوابیدیم و بیدار شدیم گفتند نفر هشتم شدی! در همین جاست که شما هم می‌پذیرید که این معامله می تواند فقط از تو قوطی جناب علی آبادی هم در نیاید و قوطی های زیادی برای این جور در آوردن‌ها وجود دارد.

 

حالا از داستان آق دایی که عبور کنیم، می‌رسیم به مباحث دیگر که لازم است در مورد آن با شما بینندگان و شنودگان عزیز‌تر گفتگویی داشته باشم. اول جریان اشاره رئیس ما به جلال عزیز است. من این نوع اظهار علاقه را از آقا محمود احمدی‌نژاد آموختم که در کنفرانس مشترک با این کهنه مبارز عراقی (اینم از همین اصطلاحات بود که عشقولانه های ریاستی به حساب می‌آید) او را «جلال جان» حطاب می‌کرد و ما این‌گونه فهمیدیم با کشور دوست و برادر و همسایه خیلی رفیقیم. گفتند که هفت سند همکاری دست به دست شده و یک کمک بلاعوض یک و خورده‌ای هم به این کشور شده. به اون گروهی هم که در پی این مسئله باز شروع کردند به حرف‌ها نامربوط، باید گفت شما هنوز نمی فهمید جای دوست کجاست؟ اینجا! جای دشمن کجاست اینجا! خب بلخره باید بدونن که ما چقدر این عراقو دوست داریم و این کشور چقدر برایمان مهم است. شما هنوز نفهمیدید صدام رفته؟ این عراقی‌های فعلی هم کلن حسابشان با اون عراقی‌های قبلی فرق می‌کنند. شما یعنی در راستای حمایت از این کمک بلاعوض دلخورید؟ ببینید همه چی اینجا مرتبه. سطح کار و زندگی تو خودمون چقدر رفته بالا، حالا چه اکشالی داره یه خورد هم به دل انگوز‌های عراقی کمک کنیم. به هر حال در دوران جنگ تحمیلی خدمت های زیادی به ما کرده‌اند.

 

از غیبت در مورد آقای جلال عزیز که بگذریم. کمی هم به سرزمین خرس‌های روس برویم. پوتین که این روزها داشت یک وارث خوب برای خودش شال و کلاه می‌کرد بلخره دستش به «مدودیف» بند شد. دیمیتری مدودیف که نامزد حزب روسیه واحد بود توانست راه ولادیمیر را ادامه دهد. از فردا یکی دیگر می‌آید بر سر بقیه سهم ما از نفت دریای مازنداران و لنجه بر سر ارسال سوخت نیروگاه بوشهر و فروختن ته انباری‌های «ام تور وان» بنشیند و مذاکره کند.

 

جالبه من می‌بینم در کومور شرقی و بیسائو هم هر کسی جای آن یکی می‌آید با موضوع اهداف ملی دنبال روی اون یکی قبلی است. حتا اگر سایه و جای دیگر هم را باتیر بزنند الا کشور گل و بلبلستان که هر مدیر میانی که هچ، زیری هم که عوض می‌شود تا دربون دم در اداره‌شان را عوض می‌کند و باز روزی از نوع روزی از نو. بلبلستان را عشق است. همه در آن به نان و نوایی می‌رسند.

 طولش نمی‌دهم: اسرائیل باز با غزه ثابت کرد مایه آبروریزی حتا دوستانش است. نرخ تورم کشور دو درصد باز بالاتر رفت، که من معتقدم این که چیزی نیست، ما استعداد قطور ترش را داریم. نرخ سود بانکی کاهشش به ضرر بانک‌هاست، بانک مرکزی گفته. ببینین بانک‌ها، بانک‌ها. مردم پشمالو، بانک هارو بچسب و در آخر این که، باز یک سال دیگر دارد نو می‌شود و روسیاهی اش ماند برای شخص بنده با این حقوق  کارگر و کارمند و رشد یک شبه همه چیز. شما جای دیگر دیده بودین یه چیز یه شبه اینقدر رشد کنه؟ تا دیدار  

دایناسوری در کوبا واز نشست

اردوان روزبه / روز هشتم

آخرین دایناسور که نه، اما یکی از اواخرش بلخره دست از سر دنیای سیاست برداشت و قبول کرد در آستانه صد سالگی می‌شود از خیر این کار‌ها گذشت و رفت خونه بر دست نوه و نتیجه و نبیره و ندیده دقایق پایانی را بگذراند. این کهنه کمونیست آمریکای لاتین گفت: «الویت من، دوری از وابستگی به هر پست و مقامی است زحمت کشید البته بعد از پنجاه سال. صحبت از فیدل باباست. او پنجاه سال زیر دماغ آمریکا مثل زیگیل باز مانده کمونیسم با طعم تند در خلیج خوک‌ها بود جایی که گواتانمو فقط یک کورس تاکسی باهاش راهه. علی الظاهر تحلیل قوای جنسی دلیل این کناره گیری بوده یا نه فکر کنم جسمی، دقیقن نفهمیدم. می دونید آخه از رفتن این دایناسور سیاست حواسم پرت شد. خب خدا کنه این هم درس عبرتی باشه برای تمامی اربع (در زبان شیرین عربی می شود چهار) چنگولی چسبیده‌ها به حکومت هاشون که شاعر می‌فرماید: نردبان این جهان ما و منییست… عاقبت این نردبان افتادنی است و خلاصه به اونجا می رسه که هرچی بالاتر بشینی وقتی می افتی پایین دهنت بدتر سرویس می‌شه.

باز خدا کنه آدم از سر نردبون بیفته و فقط کاسه مایتابه اش بشکنه نه این که  یک‌هو بی خبر از همه جا، لخت و عور وسط بیابون های نیشابور ولو بشه که خودشم بعد از سه روز بفمه یه خورده مرده.

اما دستور العمل برای کنترل جمعیت: مواد لازم گوگرد حداقل چهار – پنج واگن، نفتا بیست – سی واگن، پنبه به میزان مورد نیاز و آب و کبریت و ریل و ایستگاه به حجم لازم. ابتدا همه این‌ها را با هم قاطی می‌کنم، سپس با آب و آتش و کمی «کفایت» واگن را ول می‌کنیم. بعد یه چرخ گوشت درست می‌شه که می‌تونه چاله بکنه چهل متر، سیصد تا آدم مثل کباب چرخ کنه و 51 واگن رو تبدیل به شرشره کنه. البته یادتون باشه که سعی کنید همیشه در این قبیل «سرمونی»‌ها خود آشپز و یا خلبان و یا راننده رو هم یه جوری اگر هم سالم موند با بیل بفرستیدش اون دنیا، چون معمول مقصر اصلی همون خلبانه. هفته‌ای که گذشت چهارمین سالگرد انفجار که چه عرض کنم. بیشتر به چرخ گوشت می‌خورد تا انفجار، قطار نیشابور بود. ایرنا نوشت: مراسم چهارمين سالگرد حادثه انفجار قطار باري در ايستگاه خيام نيشابور روز يكشنبه با حضور جمعي از مسوولان و مردم در اين شهر برگزار شد... و بنده‌ی  قلم به دست مزدور احساس کردم چقدر برای یک فاجعه انسانی که کم از این جریان هولو با کاسه اش نمی یاره، خبر کوتاه و باسمه ای و تکراری بود. ظاهرن هنوز هیچ کس زاغچه ای را سر یک باغچه جدی نگرفته.

کمپانی فورد وقتی در آیینه اتومبیل هایش عیب پیدا شد. ضمن پرداخت میلیون‌ها دلار خسارت رفت تیم طراحی‌اش را عوض کرد و از آن به بعد روش تحقیق اش رو تغییر داد و فکر کنم، هنوز سالی یه بار به مردم می‌گه «عسل» خوردم قاشق، قاشق. خب، گناه مسوولان چیه که مقصرین حادثه گوشت پخته شدن. تازه ما براشون 5 سال زندان هم صادر کردیم که قرار اون دنیا اجرا گذاشته بشه ولی چون مقصران حادثه سابقه کیفری نداشتن نصفش رو هم بخشیده‌اند فلذا این شد برای آن ملت نان و آب.

شما در باب فعل شریف سابیدن کشک ابعاد کار را بررسی کنید تا بعد ببینیم چه می‌شود.

اما شنیدیم که از سال آینده بنا هست گواهینامه هوشمند صادر شود. ناجا گفته این گواهینامه‌ها با هوش هستند. فکر‌کن! گواهینامه تو می‌گیرن. بعد آقا پلیسه می‌زنه تو دستگاه و گواهینامه شروع می کنه که: آقا بی خیال صاحاب ماشو. خشکه اش کنیم بره. جان مادرت نره پارکینگ که ضرره.

می‌گم ما هم شدیم قضیه اون فیلمه که یارو چشاش شور بود و ملت برای این‌که چشمشون نزنه صبح به صبح دستش یه چیزی می‌دادن که بی خیال بشه. هفته قبل گفتیم: کلمنته… کلمنته! ما داریم می‌آییم. یعنی تو داری می‌آیی. این هفته دیدیم نیامده رفت. گفته ایران نمی تونه بمونه و فک‌فامیل حاضر به موندن نیستن، برای همین نیامده رفتی.. چی شد سر زده رفتی. ای یار بلا.

می‌گن خانمش تو مادرید به همسایه بغلیشون داشته تعریف می‌کرده که: آره مادر. جوونوم براتا بگه رفتیم تهرون دیدیم ایی دخترای ورپریده با اون چکمه‌های بد فرم تا زیر کمربند و مانتو‌های تا زیرروسری هفتاد قلم بزک دوزک کردن. اینا برا بچه‌مان «بد آموزی» داره. به خاوی «منظورش خاویر است» گوفتوم مگه از رو مرده مو رد بری که بچه‌ها رو ببری اینجه.

من فکر کنم این چکمه‌ها باعث دو میلیون یورو منفعت شد. باز بگو بکشین پایین. منظرم چکمه‌ها رو.

اما بریم سراغ بحث شیرین لوا… ببخشید بنزین. این روزها که باز مملکت در آستانه تعطیلی عید قرار گفته، تب تند بنزین شده واجبین والواجبات. می‌دونید که ما یه ماه قبل از تعطیلات و یک ماه بعد از تعطیلات کلن همه جامون تعطیله. حالا بنزین، طعم شب عیدی رو داره یه جورایی می کنه. یکی می‌گه آزاد می‌دیم. یکی می‌گه: چون مردم خوب و همیشه در صحنه‌ای بودین، صد لیتر جایزه می‌دیم. یکی دیگه هم می‌گه، به مرگ بگیر که به تب راضی بشن. روزی که صحبت از بنزین لیتری چهار صد تومانی شد، این پیر سلطنت‌طلب‌های هاف هافو گفتند: فینیش! اعلیحضرتو همین کار «هشتبلکو» کرد. حالا ببین که مردم، خدا خدا می‌کنن که بنزین آزاد عیدانه که اعلام می‌شه دیگه بیشتر از هفتصد تومان نباشه. شما این مردم رو نشناختین ببم.

 خب از همین الان باز کار تعطیل تا اردیبهشت.    

پس چی فکر کردی، نوه هم که باشی رد صلاحیت ات می کنیم

اردوان روزبه / روز هشتم

خیال نکن نباشی بدون تو می‌میرم. گفته بودم عاشقم. خب حرفمو پس می‌گیرم. سوت می زد و می‌خواند بدون دغدغه. می‌پرسم انتخابات؟ می‌گوید: هان؟ می‌پرسم مجلس هشتم؟ می‌گوید: هان؟ می‌گویم رد صلاحیت‌ها؟ می گوید برو بابا… و باز سوت و رنگ را ادامه می‌دهد: کی میگه تو نباشی ستاره بی فروغه. عروسک‌ها بدونین که عاشقی دروغه…

خب باز هم یک روز دیگه خدا آمد. شکر هزار بار که من یک بار دیگر هشتمین روز خدا رو دیدم. می‌دونید که ما لذتی می‌بریم از زندگی. به قول رفیقمون، ما که زندگانی می‌کنیم شما رو نمی‌دونم. بعله خدمتتون عارضم همین‌طور که ما داشتیم با زندگی لاس می‌زدیم خبردار شدیم خاویر کلمنته اسپانیایی بلخره شد سکان دار این کشتی توفان زده دریا های فلان به قول این مدیر مسوول نشریه شهر قشنگ که یادتون می یاد فاتحه ریخت هر چی روزنامه‌نگار رو خونده بود تی وی ملی.  البته خاویر بابا بنا هست سه سال به روش استاندار پروازی و استاد پروازی هی برود و بیاید و دو میلیون یورو ناقابل بگیرد و مارا ببرد ور دست آلمان و منچستر یونایتد جنب بغل سر آلکس فرگسن بنشاند. حالا تا ببینیم خدا چی می‌خواهد چون تا خدا نخواهد که کاری در مملکت ما نمی‌شود. اما خاویار و خاویر را ول کنید، بچسبید به رئیس که باز اشاره‌هایی به این عوامل داخلی کرد و بگفتا: که در مورد مسئله هسته‌اي عده‌اي هستند كه پيش دشمن مي‌روند و دشمن را تشويق مي‌كنند. او تاکید کرد که آن‌ها اطلاعاتي را از داخل كشور به دشمن داده‌اند… لذا من دارم فکر می کنم آخر این ماجرا که چندی است از زبان آقا دکتر الهام و آقا دکتر احمدی نژاد شنیده می‌شود و موکد به دنبال این عناصر داخلی ناتوییست هستند به کجا مان ختم می‌شود. خوبه! البته خب بلخره فردا یکی دوتا هم که دراز شوند این ماجرا حل می‌شود البته فقط می‌خواهم به یک صجنه ناب هم اشاره کنم: بچه‌ها کی خسته یه؟ دشمممممنن. باری کلا.

البته برخی به این موضوع به چشم رفراندوم نگاه کردند و من چون احساس می‌کنم کار‌های دوست عزیزمان همیشه بدیع است، اگر هم این رفراندوم  فوری ( پلنگ صورتی یادتونه سوراخ فوری؟) باشد اصلن چیز عجیبی نیست. به هر حال منکر این همه آدم که نمی شود شد.

آما در مورد اخبار انتخاباتی هم ما از طریق غضنفرهایمان مطلع شدیم که اصلاح طلبان باید صبر کنند و قرار است در شورا های عالی تایید صلاحیت شوند. نگران نباشند و البته صبر کنید. حول نکنید. به همه می رسه اول زن‌ها و بچه‌ها. گفتین تا انتخابات چند روز مونده؟ می‌رسین بابا نگران نباشین. البتن عباس عبدی، چهره سرشناس اصلاح طلبان، رد‌صلاحیت‌ها را هم یک تاکتیک و هم یک استراتژی از جانب برگزار‌کنندگان انتخابات می‌داند. من که از این همه کیاست و فکر فعال جناب عیاس خان عبدی متحیر ماندم و به هوش و ذکاوت‌شان تبریک دو دستی می‌گویم. بابا! اصلن مثل این که رفیق ما تو باغ نیستا. یکی بچه رو ورداره بیاره تو.

آخ زوون دلم خنک شد. منی که چشم دیدن این فمینیست‌های نا‌مروت رو ندارم. یک‌بار از این حرکت انقلابی و جسورانه و خیر خواهانه هیات کشتی لذت وافی بردم اساس. ماهنامه زنان رو تو قیف کردین، دل مارو شاد کردین. چیه این ادا اطوار‌ها که این زنان‌ها می ریزن. تازه رفتار‌هایشان بد آموزی هم‌داره. قدر این همه فرصت رو که نمی‌دونن و فقط بلدن در جهت تضعیف قدم بردارن. اگر تو عربستان زندگی می‌کردین که پشت فرمون ماشین می‌شستین، آقاتون تو حرمسرا به چهار میختون می‌کشید بعد قدر این همه امکانات رو می‌دونستین و دنبال کار‌های خلاف، اونم تنهایی نمی‌رفتین. این نشریه بی‌فایده و الکی و دو بهم زن فمینیستی 16 سال بود داشت چاپ می‌شد. به هر حال از همت والای دوستان در هیات اسکی نه ببخشید هیات بوکس یا نمی‌دونم دو میدانی یا اصلن کاناپولو ( با این ورزش مفرح تازه آشنا شدم ) چیه خب بهتره که آدم از دیوار مردم بالا بره! کمال خرازی رو دارم یعنی تشکر رو داردم. البت شنیدم که هزار وپانصد چهره سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران با صدور بیانیه‌ای نسبت به لغو امتیاز مجله زنان اعتراض کردند.  اما هیچ به دل چیز راه ندهید. از این اعتراض ها تو این مملکت زیاد می‌شه و راهشم همین بی توجهی است. شما کار خودت رو بکن ای پامادور ای قند عسل، ای نوره دیده.

اعتراض داریم تا اعتراض. یادم از اعتراض جناب کروبی که خدا از او راضی باد افتاد که گفته‌اند: ما اهانت به بیت حضرت امام را تحمل نمی‌کنیم. او در پی رد صلاحیت آقای علی اشراقی نوه حضرت امام این نکته را گفته است. خب جناب کروبی لابد صلاحیت نداشته اند این بزرگوار. شما مو می بینی و هیات‌ها پیچش مو.

 باور می‌کنید داشتم به این مدل رد صلاحیت یه دوروزی فکر می‌کردم. شاد باد روح پر فتوح مردی که سلاله خورشید بود. این برنامه «محرمانه» تلوزیون رو می‌دیدید؟ اونی که دادگاه خسرو گلسرخی رو گذاشت ها… یک برادر روحانی به نام طباطبائی حرف های خوبی می زد.  فکر کنم اونم رد صلاحیت شد البته. تا دیدار

خفه خون گرفتگی شما نشانه شخصیت شماست

اردوان روزبه / روز هشتم

سلام عزیزم. عشق من، اینک که این نامه را می‌نویسم دیگر کنار تو نیستم. می‌خواستم برایت از روزهای خوشمان بگویم. از دورانی که کنار هم صبح‌ها می‌رفتیم ستاد و شب‌ها می آمدیم و تا صبح غزل می‌خواندیم و باز صبح ها می آمدیم غزل می‌خواندیم و شبها می رفتیم ستاد. حال دوست داشتم بار دیگر این لحظه‌های سرنوشت‌ساز که فرصت خوبی است برای غزل خواندن و عشقولانه در کردن، ثانیه ها تکرار شود تا باز هم من (…) و گاهی هم ستاد بازی کنیم. اما دست سرد روزگار با این کاری که هم اجرایی‌ها کردند و هم نظارتی‌ها که گفتند همون درسته. دیگه امیدی برایم باقی نذاشته و من جل و پلاسمو جمع می‌کنم و می‌رم جایی که بتونم در یک فضای واز (منظور باز) غزل عاشقانه بگمو، ستاد بازی کنم و حضورمو رنگی کنم روی در و دیوار تا تو بیای منو (…). حیف شد.

می‌تونستیم این دفعه هم برای هم چه چیز ها تعریف کنیم و تو بشی مال من و من بشم مال تو و بالعکس. اما هیچ‌کسی که به ما توجه نمی‌کنه برای همینه که نسل دایناسور‌ها منقرض شد. هیچکی نمی خواد ما رشد کنیم و دموکراسی رو درست از ته ته اش تجربه کنیم اونم با اون لباس‌هایی که اونشبا (…) می‌پوشیدی.

ترکت کردم. اما یادم باش چون فرصت کنم یادت می‌مونم. امضا نارسیسیت اپورچونیست عاشق تو غلام بندری سابق…

نامه را لای برفا پیدا کردم، گفتم بخش‌هایی رو که سانسوری نبود را برای خوانندگان عزیز بزنم سر طاق این ستون که شاید شما هم لحظه‌ای با احساسات پاک این جووون هم صدا بشین. خب به سلامتی بی هیچ مشکلی، لیست رو هیات نظارت گذاشت جلوش و گفت همین که هست. اجرایی‌ها همین رو قبلن گذاشته بودن جلوشون. لذا از خیر دو تا نصفی تایید صلاحیت شده‌های جدید که بگذریم همون شد که باید می‌شد. پروژه قطره چکان هم به کار خود ادامه می‌دهد. بدینسان.احمد بورقانی مرد.

دوستانش می‌گفتند چاق شده اما من چندی پیش که دیدمش به نظرم آمد خیلی لاغر‌تر از روزهایی شده بود که معاون مطبوعاتی عطا‌اله مهاجرانی بود. بورقانی از معدود آدم‌هایی بود که آدم بود. همین یک کلام کافیه برای عرق ریزی روح یک لشگر، اگر تو مودش باشی. اما حیرت زده موندم از این همه تقدیر و تشکر و یادمان و تاج گل و تلقلاف و تلفن که از هیات دولت روان بود. این روزنامه‌نگار که این ایام آخر عمری مانند خیلی‌های دیگر کمتر دور و ور خیابان‌هایی می‌رفت که وزرات خانه‌ایی درش باشد، اما پرکار تر از همیشه کار می‌کرد. خب نگران نباشید دوستان همان گونه که می‌کنید با شما می‌کنند. صبر کنید، موازنه دنیا همیشه بر‌قرار است، شما خبر ندارید.

اما در پی خدمات شایان عمید زنجانی در دانشگاه تهران که هنوز تف روی در پاکت نصب وی خشک نشده تف روی پاکت عزل آمد. بدین سان دانشگاه تهران با آمدن فرهاد رهبر که قبلن سابقه انحلال سازمان مدیریت در کارنامه رئیس جمهوری‌ در زمان تصدی وی موجود بود، شد سی و یکمین رئیس این دانشگاه. ظاهرن عمده تغییرات مدیران این دانشگاه در بعد از انقلاب بوده که این نشان از توجه خاصه ما به علم دارد. به هر صورت رهبر جان ببینیم تو در فرصت باقی مانده چه می‌کنی. فالیه فال. شانستو امتحان کن. شانسی. شانسیه بدو بدو…

موشک امید که رفت هوا باور کنید قند توی دلم آب ‌شد، این صحنه را از تلویزیون می‌دیدم. سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی هم می‌گفتند و صدای همه هم در آمده بود. چه با حال! می‌دانید به خدا آدم کیف می‌کند وقتی می‌بیند بجای هولوکاست و این جینگول بازیا ایرانی‌ها برای احیاء شخصیت از دست رفته، داروی درمان زخم پای دیابت می‌سازند و در موسسه رویان بچه درست می‌کنند و امید به هوا می‌فرستند البته آنها قبلن هم قرار بود مصباح را هوا کنند اما فکر کنم زورشان نرسیده هنوز (این مصباح یه ماهواره تپل مپل مخابراتیه ها، جاده خاکی نزنید) اما به هر حال یکی نیست بگه به جای شولوغ بازی، دنبال همین کار‌ها را بگیرید تا ایرانی در دبی تمساح نشان و اروپای فلان و آمریکای فلان تر سرش را بالا بگیرد. کار حمایت از برادر فلان چی و فلان طلب، فلان ستیز طلب این مردم  بینوا.

در انتها هم گزارشی داریم از وضیعت نرخ اقلام در بازار، به گزارش عیال: گوشت برزیلی پنج هزار و دویست تا. گوشت وطنی کیلو هفت هزار تا. ماهی قزل آلا سه هزار و سیصد و مرغ هزار و هشتصد و تخم‌اش دو هزار تا. یه زمانی جوکی بود که می گفتن تا کوپنشو اعلام نکنن تخمشم نمی تونی بخوری، حالا داداش با این برابری نرخ حقوق و کاهش تورم به هر حال با کوپن و بی‌کوپن تخمشم نمی‌تونی بخوری … از بین تخم هایی که نمی توانی بخوری،کمی هم مرغ منظورم بود! 

سانسور چی حیا کن ستون مارو رها کن

روز هشتم

اردوان روزبه  

اسمش کاسپیانه، نه خزره. کاسپین. خزر خزر، کاسپین… یک گروهی معتقد بودند که این خزر‌ها یک طایفه‌ای نزدیک این دریاچه ما بودند و کاسب ها هم گروهی دیگر که در اصل به ما نزدیک‌تر، لذا معلوم نیست چرا ما به کاسپیان می‌گوییم، خزر در حالی که کاسپینی‌ها خیلی به ما ایرانی‌های فعلی نزدیک‌تر بوده‌اند. مجلس هفته قبل چون دید مسئله رد صلاحیت‌های وجبی و کیلویی حل شده. گفت برود به بحث کاسپین بپردازد. من البته فکر می‌کنم ما کلن اگر یک خورده به سهممان ( که ماشااله اونقدر در دریای کاسپین زیاد شده ) می پرداختیم اسمش اگر اصغرآقا هم می‌شد خیلی مهم نبود. تازه جالب‌تر این‌که این دریاچه در همه نقشه‌های دنیا کاسپین است به جز مال خودمان. ظواهر چنین نشان می‌دهد بقیه ایراندوست تر از خودما بوده‌اند تا حالا. فعلن همین هم غنیمت است.

اما در خصوص این تیتر ستون مربوطه ما، باید بگویم: سانسور‌چی در هر لباسی ظاهر میشه و در هر کسوتی هر کار که می‌کنی یه جوری یه چیزی از توش در میاره. به قول اون دوست محترمه که به برنامه خانواده زنگ زده بود و گفته بود که: به این مردا بگین شب که از سر کار میان خونه دنبال بهانه نگردن و بی‌خودی ادا در نیارن تا اتفاقی می‌افته زود یه چیزی رو گنده می‌کنن و تا صبح میندازن به جون آدم…

حالا جریان ما و سانسور‌چی باشی همین شده. هروقت ما این ستون را فرو کردیم ببخشید فرستادیم. بعد دیدیم چاپ شدش با نشدش کلی توفیر دارد. جناب! من نمی‌دانم چرا این کارا رو می کنین اما به خدا تحمل همان دوستانی که بهشان می‌گیریم از خود شما بیشتره از طرفی کتک خوره ما هم که ملسه پس این قدر خود سانسوری نکنید. فردا می بینید اخته شدید دیگر به ایزار های کنترل موالید بی نیاز! و رفتید تنگ دل همون هایی که فقط جلوی راننده تاکسی‌ها و خانواده عیال و همسایه بغلی موقع گذاشتن آشغال، در خونه باب انتقادشان باز می‌شود. و کلن به مخیله تان هم دیگر خطور نمی‌کند که چرا یه دانشجوی سنندجی خودش، خودش را در زندان خودکشی کرده و یا این که هزار نفر آدم تازگی‌ها برای چی یه چیزی را امضا کرده‌اند و داده اند دست آقایان اقتدار گرا ( قبلن به شما گفته ام که این حضرات گوششان را به کدام عضو شریفشان دایورت کرده اند؟ )و خلاصه چیز های خطرناک دیگری که ممکن است آب باریکه شما را مختل کند.

سانسور چی این ستونو یا بکن جای مناسب، یعنی جاشو عوض کن یا خودشو خفه کن. حیا کن سانسور چی این ستونو رها کن.

در ادامه باید اشاره کنم، این جریان کشف اون نامردی که شیرگازو بسته هنوز ادامه دارد. بعد از آقای رئیس جمهوری این ماجرا تازه دارد ابعاد تازه‌اش روشن می‌شود، غلامحسین الهام که دوشنبه شب در مدرسه علميه معصوميه قم سخن می‌گفت، تاکید کرد:»كساني كه نفع اقتصادي و شراكت مالي با كشور تركمنستان دارند در سرماي بي‌سابقه و گسترده چند روز گذشته براي رسيدن به اهداف سياسي و منافع شخصي سعي كردند از طريق قطع شدن گاز تركمنستان به مردم فشار وارد كنند

حالا خوبه که ما آبمون از ترکمنستان نمی‌آمد و گرنه فکر کنید چه تاثیر شدیدی بر کاهش موالید می‌گذاشت و چه بلاهایی که بر سر بنیان خانواده‌ها نمی آمد. اونم سر این که برخی عناصر داخلی نامرد دنبال چهار سیر سیاسی کاری، اونم بر علیه دولت مهرورز هستن و حاضرن گازو رو مردم ببندند که این بندگان خوب خدا نتوانند تورم را کنترل کنند و یا کنترل را تورم و یا یکی از این دو گزینه.  

از این جریانات که بگذریم خوب است یک خاکبر سرت اسرائیل بگوییم و وارد بحث بعدی بشویم. کیفیت نامناسب غذا باز شولوغ پلوغی را به کوی دانشگاه آورد و هیچ خاطره‌ای را از 18 تیر هفتاد و هشت زنده نکرد، خیال شما تخت خواب فنری. پلوغی سر غذا و کیفیتش شروع شد حالا ببینیم سر چی تموم میشه. از همین الان هم بگویم باز شور نگیرتتان خودتان را از اون بالا بیندازید پایین، بعد گردن فرهاد و خسرو و شیرین بندازید. همون قدری که دفعه قبل اصلاحات چیان مثل کووووه ! پشتتان بودند، فکر کنم برای هفتاد و هفت جدتان به همراه نان اضافه  کافی باشد.

 دلم نمی‌یاد یادی از روزهای حماسه نکنم. چیه نمی‌خوره بهم؟ سنم کم بود ولی از شور بهمنی ها هنوز هم یادم میاد. دختر و پسرهایی که بر دیوار شعار می‌نوشتند و شعورشان یک دنیا بود. آنهایی که آرمانشان آزادی و استقلال بود. یادش بخیر کسی روزهای حکومت نظامی در خانه‌اش را نمی‌بست. بچه پولدار‌هایی که گالش می‌پوشیدند و کلاس سواد‌آموزی توی روستا‌ها راه می‌انداختند. کاشکی یادشان فقط کمی، کمی به خاطر می‌بود البته از پس شعار‌های نخ‌نما. جناب مدیر‌کل، حاج‌آقا، اخوی شما از آن روزها حتمن خیلی چیزا یادتان هست، نه؟

جات وسط جهنم خره!

روم به دیفال، ذغال هستم خدمتتون

روز هشتم

اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com

این تبلیغ تازه ژاک آندره رو دیدین؟ ظاهرن کار بررسی صلاحیت‌ها باز صدای اصلاح طلبیون رو در آورده و یکبار دیگر تبلیغ این محصول مشهور یعنی ژاک رو تداعی کرده. بابا شما هم احوالی دارین‌ها خب ثبت نام نکنین، نکنین آقا. این جور که غلاغا خبر آوردن در هر منطقه‌ای که برف اومده دستی هم به سر و گوش لیست اصلاح طلب‌ها کشیده شده. گاز قطع شده؟ باز این وسط یکی مثل نخود نشسته پرید وسط، من دارم از رد صلاحیت صحبت می‌کنم شما از گاز افاضات می‌فرمایی. گاز که  رو سیاهیش موندبه ذغال رفت پی کارش  ( هاشمی رئیس ستاد حوادث غیر مترقبه، بعد از این که در فریزر خدا باز مونده بود و از سر دماغ همیشه در صحنه‌ها، عجمعین قندیل آوریز بود گفت: روسیاهی‌اش موند به ذغال ). حال این گزینه چهار جوابی را پاسخ دهید:

الف: ذغال استکبار جهانی است.

ب: ذغال اصلاح طلبان هستند.

ج: ذغال دولت های قبلی هستند که باعث برف و سرما شده اند.

د: بابا اصلن ذغال منم بی خیال این انگشت کردن ها بشوید.

البته در این گزینه نقش «ذغال فروش» در پشت پرده ماند که حتمن بعد از بیست و چهار اسفند خود‌ دوستان میزارنش روی میزو می گن: وولک فقط بگو ایول.  راستی من یادم آمد از این بیست و چهار اسفند و باز هم به اقتدار و بینش عمییییق دوستان پی بردم. ببینید! اونقدر این انتخاب روز انتخابات عالی بوده که به این مناسبت قبل از انقلاب هم دو سه تا از میدون‌های اعلیحضرت رو هم به همین نام گذاشتن چون می‌دونستن ما در این دوره طلایی می خواهیم در یه همچین روزی انتخابات برگذار کنیم. دست مریزاد. من هر روز به کرامات حضرتش بیشتر می پیم (یعنی پی می‌برم).

اما از برف سرما که آدم می‌نویسه دو جاش یخ می‌زنه، دومی انگشتاشه. پلیس اسکی تو دیزین گفته خانما بعد از این بکنن تو… موهاشونو. ولی نگفته کدوم تو و این تو می‌تونه خیلی تو باشه، کمی تو باشه، یه ریزه تو باشه، کلن تو باشه و در نهایت کدوم تو؟ اخیرن بروشوهایی در ابتدای جاده چالوس توزیع شده که در اون توضییح داده شده که خانومای محترمه، شلوار اسکی چسب نپوشن، کاپشن کوتاه تنشون نکنن، موهاشونو بکنن تو، آرایش نکنن حتا از این چکمه های ساق بلند تا بالای زانو هم نپوشن… ببینید من واقعن علاقه مند شدم برم ببینم پلیس اسکی از نزدیک داره این مظاهر تووووپ بد‌حجابی رو چطوری ارشاد می‌کنه. عجب جای باحالی بوده دیزین و ما ستون به مزد‌های پلشت نشسته ایم از همه جا بی خبر.

بعد از لذت بردن از مصادیق مبارزه با شلوار‌های تنگ و بدن نما و چسب و خوشرنگ می‌پردازیم به صحبت های کی؟ آهان، مثل همیشه با اشتیاق فراوان، دکتر الهام. او در جلسه هفتگی بعد از این که نامه رئیس جمهوری به رئیس مجلس منتشر شد و حداد عادل هم گفت ببخشید قانون اساسی این طرفی باید بررسی بشه، اگفت: علاقه نداريم مباحث ميان دولت و مجلس در سطح عمومي و از تريبون‌ها بيان شود. آخه من نفهمیدم بالاخره باید مباحث مطرح بشه یا نشه. سر جریان موسویان دکتر گفت باید از تریبون ها مطرح بشود. اینجا نشود بالاخره بشود یا نشود؟ در ضمن ما می‌خواستیم دو تا ایستگاه پایین تر پیاده بشویم. می‌خوره بچه یا ما بخوریم…

مجلس تصویبی با دو فوریت کرد که چاپ پوستر برای کان دیده ها ممنوع شود در همین راستا تاج الدینی نماینده تبریز بگفتا: ما مي‌خواهيم آدم هاي لايق به مجلس بيايند، بنابراين نيازي به چاپ و نصب عكس نيست. اینجا سوالاتی که پیش می‌آید اصلن موهوم نیست. اما یکیش خیلی موهومه است: پس کی عکس با چشمای خمار بگیره در حالی که یک خود نویس لای انگشتاشه، زیرش بنویسه: فقط برای تو؟ اونوقت می‌گین مردم نمی‌تونن استعدادشونو شوکوفه کنن. بمالد یعنی بماند.

 من فقط یه جمله دیگه بگم و عزیزان رو به خدای بزرگ بسپارم: نشت گاز منوكسيدكربن در سالن انتظار يكي از سينماها به مسموميت ٢٢هنرمند و ورزشكار پيشكسوت منجر شد. سرهنگ مهدي احمدي، رئيس اداره ارتباط رسانه اي نيروي انتظامي در گفت وگو با ايسنا با اعلام اين خبر، گفت: ساعت ٢١شب يكم بهمن ماه، تعدادي از هنرمندان و ورزشكاران و پيشكسوتان براي برپايي مراسم عزاداري سومين روز از شهادت امام حسين(ع) در سالن انتظار سينما جمع شده بودند كه نشت گاز در محيط به مسموميت ٢٢تن از حاضران منجر شد. خب دوستان دفعه بعد در فضای باز عزاداری کنید! 

اون درو ببند سوز میاد تو یا ترکمن باشی می خورمت!

روزهشتم

اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com  

من مطمئنم در دور بعدی انتخابات آقای رئیس جمهوری، احمدی نژاد بالاترین رای را در بین «رای اولی‌ها» خواهد آورد چون بی شک اگر اندکی قدر شناسی در وجود این اولی‌ها باشد هیچ‌گاه خاطره تعطیلات «دولت پیچ» دوران ریاست جمهوری نهم را فراموش نخواهند کرد. فکر کنم یکی از تخصصی‌ترین برنامه‌های دولت در دوران خودش که بی‌بدیل هم بود، داستان تعطیلی‌ها بوده باشد. به این اس ام اس فرد اعلاء توجه کنید:

…به دلیل بارش برف و مصادف شدن با ایام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز مملکت تا اردیبهشت ماه تعطیل است…( اونو هفتصد و نود و سه نفر برام تا حالا زدن ).

خب معمولن این طنز و منز‌ها ریشه در یک حقیقت پنهان دارد. شما وقتتان را صرف پیدا کردن علت نکنید، بی خودی دنبال معلول بگردید که تا دلتان بخواهد در این ولایت ما معلول پیدا می‌شود. آن‌هم از نوع غیر حرکتی. یه مملکت با بارش برف رفت تو قوطی والسلام!

البته بازار تقدیر و تشکر‌ها هم کلی گرم بود و همه دوستان برای هم نوشابه باز می‌کردند یکی می‌گفت کار تو حرف نداشت و اون یکی می‌گفت اصلن نفرمایید، کار «تو» حرف نداشت و خلاصه ما تو خبرها خوندیم که نوزده نفر در اثر سرما تاکنون جان باخته‌اند در نتیجه کار همتون حرف نداشت. بنده گفتم حیف شد که سعادت ادامه حیات رو از دست دادن، خب عیبی نداره. مهم اینه که دوستان ما سعی‌شان را با تعطیلی مدارس و ادارات کرده اند شما سخت گرفتید که یه خورده مردید.

البته در راستای خبر‌های همه کس پسند هم، دیشب پری شب شنیدم که اخبار گفت: در ادامه عملی کردن همون اس ام اس کذایی امتحانات مدارس هم تا سی ام دی ماه تعطیل شده و  رفته پی کارش. قربونت برم. بچه یکی از رفقای ما می‌گفت من همیشه سر نماز برای رئیس جمهوری‌مان دعا می‌کنم چون: بی تو هیچم …

اما صحبت های دیگری هم هست که لزوم اشاره به آنها در این ستون کاملن اجتماعی، عشقی جنایی و پلیسی احساس می شود. مثلن همین سرمایه‌گذاری‌های ما در کشور‌های مختلف که آخر دست‌مان را گاز می‌گیرند. گاز بعله گاز. وقتی در ترکمنستان قحطی شد نان در نانوایی‌های ما تنوری نشده، سیل کمک‌های انسان دوستانه بین‌المللی شیفته خدمتی و نصب در محل ما، با خروار خروار گندم وارد عشق آباد شد. حالا همین ترکمن باشی قرارداد گازی که تا سال 2020 با ایران دارد را در سال دوم یک باره از هزار متر مکعب هفتاد و پنج دلار به دو برابر افزایش داد و شیر را هم بست و گفت: فوتینا! گندم دادی که دادی. می‌خواستی ندی. گاز ما این مدلیه. مخین بخین. نمخین نخین (مشهدی بود). البت به نقل از تابناک خبردار شدیم، محمود احمدي نژاد در سفر اخیر خود به شيراز اعلام كرده كه «بعضی ها» در داخل كشور ، از تركمنستان خواسته اند كه گاز صادراتي خود به ايران را در فصل زمستان قطع كند. به دین سان باز هم ضمن تقاضا از خانم فاطمه رجبی برای رو کردن دست این داخلی‌ها خرسندیم که این یکی هم خوشبختانه کار داخلی‌های دشمن دولت بود و البت دیگر این که ما هم با یک حرکت انقلابی و خود جوش و گسترده در جواب این جمله با خشونت گفتیم: قهر، قهر تا روز قیامت… الهی غرق بشی ناناز.

 بگذریم که هوا سرده و سوز میاد. اون در ببند آبجی تا بقیه اش رو هم براتون بگم.  باید در ادامه یکم از سرما نگویم که چیزم دارد دیگه بهم می‌خورد از لرز، یعنی دندان هایم. ترکیه بعد از مال خود کردن مولانا و برگذاری با شکوه هشت‌صدمین سال تولد مولانا، این بار دست بر روی حکیم بذله گوی خراسانی یعنی ملانصرالدین گذاشته و بنا دارد هشت صدمین سال تولدش را به عنوان یک شخصیت مشهور ترک جشن بگیرد. با این تفاسیر شما در آینده باید منتظر باشید که شناسنامه‌های مردم هم صادره از آنکارا و استامبول شود و خب کسی هم وقت پیگیری این جور کار‌های الکی را ندارد. بهتر است به شناخت دشمنان داخلی و کم خدمتی های دول قبلی بپردازیم و موشکافی‌مان را صرف گردن انداختن این طوق بی فایده گی هایمان کنیم که دنیا و آخرت در این باشد بس. اوووو هفته قبل کلی چیزای دیگه هم برای نمک ریختن بر زخم بود که اگر این ستون قد میداد چهار برابر این هم می شد در افشانی کرد.( ها؟ مگه چیمان کمتر از ملانصرالدینه؟ تازه ترکا اگر کمی همت می‌کردند یه عالمه از همین نصرالدین‌ها  هر روز دارند راست راست راه می‌روند و کسی بهشان جرئت نمی‌کند بگوید ملانصرالدین ). تازه موتورم گرم شده بود که از انتخابات و کان دیده های اینورکی و اونورکی بنویسم و این که راههای قزوین همه بسته شده و برای همین هفت هزار نفر اونجا گیر افتادن و در آنجا به همین مناسبت عید اعلام شده، که دیدم سرم خورد به ته ستون. خدا هفته بعد رو از آدم نگیره. یا ارحم الراحمین.

واقعن بی نظیر بود حتا تو این سن

روز هشتم

اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com

ای نامه که می روی به سویش از جانب من ببوس رویش. این شعر را یکی از عشاق ساکن در سردشت هفته قبل برای گاز ایران که به ترکیه صادر می شد خوانده بود. هفته قبل امت همیشه در صحنه این خطه خودشان را با کنده گرمی می کردند و طبع شعر همه در رسای عشق ورزی گل کرده بود. اما چون مردم ما ادب پرور هستند بعد در شمال ایران و چند ناحیه کوچولوی دیگر به قول رئیس همین کارها «افت فشار» پیدا شد که در نتیجه طبع شعر همه کم کم به جریان افتاد. بدبختی ها سر این بوده که  آقا ترکمنستان شیر گازشو اون طرف یهو بسته و یه میل زده به رئیس گاز ما که به علت پاره ای از پارگی ها فعلن مال ما نمیاد. شما خودتون یکاری کنین که بیاد، گاز تو لوله هاتون. در نتیجه با یک عملیات گسترده نفتی و پیتی در بین مناطق بی گاز و یا افت زده نفت توزیع شد و خب مردم چراغ نفتی ها رو  زود زدن به برق. این وسط من فقط نفهمیدم چرا به ایران می گن دومین تولید کننده گاز جهان، اونوقت ترکمن ها می گن میاد و نمیاد؟

لازم می دونم اشاره کنم زیادی نق نزنید می تونید با بخاری برقی و فن کوئل و «ایرکاندینیتور» خودتونو گرم کنین. روایت است که ماری آنتوانت ملکه فرانسه بود و آمدند به او گفتند که مردم نان ندارند بخورند. او گفت:« خب به جای نان شیرینی بخورند».

سه روز پیش یک اس ام اس آمد برام که مضمونش این بود:« بی نظیر اگرچه که در میانه پنجاه سالگی بود اما هنوز بی نظیییر بود» و به این ترتیب یادم آمد که آخ! دختر ذوالفقار علی بوتو، کسی که بعد از دو سال در زندان به دست ژنرال ضیاء الحق اعدام شد، در هفته ای که گذشت در یک عملیات انتحاری کشته شد. بوتو که بعد از هشت سال تبعیید خود خواسته و ناخواسته آمده بود پاکستان تا در انتخابات چند روز آینده رقیب مشرف شود که ظاهرن روحیه دموکراتیک مشرف گل کرد و نمی دانم چرا ماشین این رهبر حزب مردم  رفت هوا و به این ترتیب چهارمین عضو خانواده سیاسی بوتو هم کشته شد.

مشرف گفته عسل خورده هر کی گفته کار منه، القاعده هم گفته من به هفت جای نابدتر پرویز می خندم که اگر کار من باشه، لشگر جنگهوی هم گفته، ما اون موقع تو حموم بودیم و دستمان به نازک کاری بند بود. سلفی ها و وهابی ها هم که زیر بارش نرفته اند و در نتیجه من فکر می کنم این انفجار یه نوع «اتو انتحاری» مثل اتوبیوگرافی بوده که خود خانم بی نظیر باعث و بانی اش بوده. آخی! هر وقت چشمم به عکس بی نظیر (که البته اون موقع جوون تر هم بوده) با آقای هاشمی می افتم جیگرم برای آقای هاشمی… یعنی برای خانم بی نظیر کباب میشه. یادم می افته ماجرای مذاکرات پشت در های بسته که اون موقع موضوع محافل استراتژیست وقت بود. ای مادر چه به روزت آوردن …( اینجا را با حالت ناله و مویه بخوانید تا حسش رو بیشتر بگیرید).

حالا اینو بشونید و ماجرای بوتو رو ول کنید: شنيده شده است دكتر سيد حسين موسويان عضو ارشد تيم مذاكره كننده هسته‌اي سابق، معاون مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت و سفير اسبق ايران در آلمان قصد كانديداتوري براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي دارد. این خبر مشت محکمی به چانه، پیشانی و اندام تحتانی آمریکای جنایت پیشه بود. فقط من نمی دونم فعلن ایشون جواب آقا مرتضوی رو چطوری می خوان بدن. چون اوشون معتقده که هر چی دادگاه قبلی گفته نقض شده و ایشون باید دوباره دادگاهی بشن. تازه به قول دکتر الهام اونم علنی. اما اوشون گفتن که زود باید دادگاهی اش کرد و اونوقت ایشون میره کاندیدای مجلس می شه. بلا به دور مادر.

اما بعد از تصمیم اخیر بانک مسکن می گویند میزان طلاق ها به شدت کاهش پیدا کرده. بانک مسکن اعلام کرده که از این به بعد، یک زن و مرد می توانند با هم یک خانه بخرند و دو وام 18 میلیونی بگیرند. از شب همون روزی که بانک مسکن اعلام کرده، کلی خشم و خشونت ها تبدیل به ناز و کرشمه شده و کوفت بخورها به پسته بخور عزیزم ها. البته ما اطلاعیه اجتماعی در این مورد هنوز ندیدیم ولی برای رعایت مسائل امنیتی – اجتماعی احتمالن لزوم همراه داشتن صیغه نامه در حین ورود به بانک، عدم رفتن قربان صدقه هم در حین امضا در محضر، نپوشیدن چکمه تا بالا و زیر زانو توسط بانو و به علامت نکشیدن سیگار در طول پرواز توجه بفرمایید، از موارد این آگهی خواهد بود.

 حالا شد دو تا هیجده تا، سی و شش تا، یعنی یه آپارتمان بیست و پنج متری. بانک مسکن دمت اووشوولوولو (این یه جور قربون صدقه جواتی بود). راستی یادم رفت بگم، می دونید ماری آنتوانت رو بعدن تو انقلاب کبیر فرانسه سر قضیه شیرینی خوردن چی کار کردن؟ هیچی گذاشتن زیر گیوتین!

هر دم از این باغ باقالی تازه می رسد

روز هشتم

اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com

مثل این که در بم هیچ کس از یادش نباید برود که چهار سال پیش چه خبر شده. خلاصه تن و بدن مردم همیشه باید از دست یکی بلرزه. یک مدت از دست مسوولان که بجای خانه ساحتن استادیوم با دو برابر ظرفیت مردم می سازند. یک بار از دست قیمت هایی که یک شبه به یمن عملیات مهرورزی چنان می کند که یک متر هم نمی توانند سر پناه بسازند و یک بار هم از دست بانک ها که خانه دار نشده قسط شان به سر می آید و دست آخر هم از دست طبعیت، که در سالگرد بم و زلزله اش باز مردم را می لرزاند. خب بمی های عزیز ظاهرن سهم شما از حکایت این بیت شاهد است: آهای مرمر سینه بلرزون بلرزون، هوار هوار ….فعلن بلرزون تا ببینیم بیست و چهار اسفند چی میشه.

این کلمات کلیدی که به ذهنم خطور می کنه یه هو یه چیز دیگه یادم میاد. مثلن مهرورزی که می گم یاد جریان مورد مهر و عنایت قرار گرفتن مدیر سایت تابناک و یا بازتاب پیش از این، توسط شخص سرکار خانم رجبی می افتم. خوبه که آدم خانواده گی بورزه. دکتر یه جور، فاطمه خانم هم یه جور. در هفته ای که گذشت رجبی به این خطر اشاره کرد که یه مشت نظامی قدیمی که اینک مستعفی شده اند سایت خبری راه انداخته اند و با ادبیات کم سواد دارند به دنبال کودتا می روند. خانم فاطمه یکی از حسن های بزرگشان این است که یک چشم را می بندند و از همان چشم به همه منصانه نگاه می کنند. ما چون ایشان می دانیم این موضوع نظامی هایی که کار و بار توپ و تانک را ول کرده اند و  دارند به امور مهرورزی می پردازند فقط مربوط به این سوی جوی است و صد البته سردار افشار، سردار ذوالقدر، سردار رئیس و حدود یه خروار سردار که یا فرماندارند و یا استاندار و یا معاون و یا وزیر هیچکدام خطر کودتا محسوب نمی شوند الا همین هایی که ایشان شناسایی کرده اند، چون سرداران وزارت کشوری هنوز هم سردار هستند نه مستعفی. ما باید همیشه از این چشم بینای خودمان ممنون مند باشیم.  

موضوع بی ربط: شما سنتان قد نمی دهد، اما یه سوال از بزرگتر ها بکنید ببینید «فاطی کوماندو» را که اوایل انقلاب بود و الان نمی دانم روحش کجا حلول کرده، یادشان می آید یا نه؟

اما به خدا من از روحیه دکتر الهام کیف می کنم. این عزیز دلبند همیشه صحبت هایش در هیات دولت یکی از موضوعات مورد علاقه و شنیدنی برای من است. به قول روانکارها: خنده بر هر دردی دواست. دکتر هنرش این است که همیشه یه جواب در آستین دارد و به همین دلیل من حق می دهم که رئیس جمهوری اگر می توانست باید یه سه چهار پست دیگر هم تولید می کرد و در اختیار این دوست می گذاشت تا فیض ما کامل شود.

در جلسه هیات دولت، خبرنگار از ایشان پرسید که نظرتان در مورد تورم که دارد از تیر چراغ برق بالا می رود چیست گفته: اوهوکی! اگر دولت قبلی بود که می شد صد در صد. ما تازه آمدیم جلوش رو تو همین جا گرفتیم. یا با حالتر جواب یکی دیگه بود که پرسیده بود: ما وارد ماه دی شدیم و دولت قرار بود آذر ماه پیشنهاد بودجه بده و هنوز بودجه ای به مجلس پیشنهاد نکرده، چرا؟ که الهام هم با صبوری تمام توضییح داد: اولن که ما گفتیم آذر اما قول ندادیم. دومم امروز تازه اول دی ماهه که فرقی با آذر نمی کنه، سومن حالا سعی می کنیم تا این یکی دو ماه دیگه کارو تموم کنیم. خوشتون آمد؟ به این می گن پاسخ های منطقی. مو لا درزش نمیره.

البته در این وسط اگر یه هفته گاز سر دشت قطع شده به فدای سرت، فعلن دو دو علی گلابی شده، جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق که این روزا هی برای ایران نوشابه هم باز می کرد، یک هو در مورد توافقات مرزی الجزایر 1975 گفته: برو بابا قطعنامه الجزایز مال دوره رژیم طاغوت بوده. شما که امضا نکردین… و البته من فکر می کنم این بعد از سهم سیزده درصدی دریای خزر و شرکت در کنفرانس سران همکاری خلیج فارس که ادعای تنبین ( تنب کوچک + تنب بزرگ ) را می فرمودند، خیلی هم چیز ناتراشی نیست که بدن دست آدم.

 خداییش هر دم از این باغ بری می رسونی غضنفر!

بی خیال صفرش قاچ زینو کجا می بری بچه

روز هشتم اردوان روزبه

 ardavan.roozbeh@gmail.com

ببیند من به خدا وقتی می خوام بنویسم با خودم فکر می کنم کی می تونم یه روزی مثل اساتید مسلم این فن بشم. وای نمی دونید وقتی نوشته های جناب کیهان رو که می خونم چه جوری دلم قیلی ویلی میره. با خودم می گم یعنی یه روزی منم می تونم مثل این خداوندگار قلم چنان بنویسم که در یک نوشته هزار کلمه ای تمام آدم های روی زمین را دشمن دیده کرده و از پرندگان روی درخت و کلاغ های روی سیم برق تا احزاب و انجمن های ریز و درشت را دشمن و وابسته به ینگه دنیای مادی گرای بی پدر مادر و مرتد غرق در شهوت کنم. تازه اونم این که تاییدش را هم دستگاه معتبر و مطمئنی مثل مرکز تحقیقات و پژوهش مال خودم اعلام کنم تا چشم اونایی که نمی خوان منو ببینن در آد؟

نه دیگه، نمیتونم. من هیچ وقت نمی تونم این کار باز بشم. حیف.

خب از افاضات این رفیق حسین که بگذریم کلی چیز برای گفتن هست که اگه یک کیلو تخمه آفتابگردون بگیرین و بشینین گوش کنین بازم هست و تخم شما تمامه منظورم تخمتونه. جوونوم به خذمتتان بگه: جناب عسگری این نماینده خنده رو چند روز پیش گفته «ما اگرچه خوشحالیم که رئیس جمهوری خودش به برخی مسائلش اشاره کرده اما این از وظیفه نطارتی ما که کم نمی کنه و به همین دلیل به دور از جنجال و در جلسه غیر علنی آماده هستیم کمی صحبت گوش کنیم». آقای رئیس در گفتگوی روز یک شنبه یک بار دیگر به ما یاد آوری کرد گه گرانی هوایی و شب بخواب صب دوبله ببر، تقصیر دولت های قبلی، گروه های سازمان یافته اخلال گر اقتصادی، رفیق های ناباب و طرفداران محمد رضا شاه است. البته در جواب علی مزروعی گفته که :  این جوری که دولت هیچ کاره است. توکلی گفت: زیبنده نبود. «عادل آذر» عضو كمیسیون برنامه و بودجه مجلس هم گفت اعتراف به گرانی ها خودش غنیمت است. تازه سعید لیلاز که روزنامه نگار است گفته، در بین اطلاعات آماری آقای رئیس دستکم بیست مورد اختلاف هست. من که موندم چی شد یهو. البته باید دید اظهار نظر های بعدی زوای پنهان این گفتگوی تلفزیونی رو چقدر روشن می کند.

تازه بعد از این جریان داشتیم خاک لباسمونو می تکوندیم که دیدیم یکی باز در مورد صفراش داره صحبت می کنه. حالا ما نفهمیدیم نمره صفر رو  از کارنامه کسی می خوان بردارن یا صفر های جلوی چیز ملی رو یعنی پول ملی رو. اینور دلم اوفینا، اونور دلم اوفینا. غلامرضا مصباحی مقدم، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس روز یک شنبه به خبر گزاری فارس گفته بود که وزارت اقتصاد با حذف صفر های پول ملی موافقت کرده است. اما باز وزارت دارایی گفته این فقط یه گفتگوی شفاهی بود. قدرت خدا! در کجای دنیا اینجوری میشه؟ که خب معلومه در همین جایی که بنده و شما ایستادیم البته تجربه ثابت کرده اول همه سفت می زنن اما دو ماه بعد می بینید همین متن تکذیب عین بخشنامه تایید از کار در میاد. حالا با صفر و بی صفرش رو ول کنیم، با این رقم های ناجوری که سر تورم از دهن همه در میاد فعلن به قاچ زین بپردازیم یه خورده بهتره.

اما این ماجرا ها که تمومی نداره، مثلن هنوز رد صحبت های محسن آرمین در مورد رئیس جاش مونده که دوباره در مورد شرکت در کنفرانس اعضای شورای همکاری خلیج همیشه فارس گفته: «ما معتقدیم ملت ایران به هیچ وجه مستحق تحقیرهای تأسف‌باری که جریان حاکم با تصمیمات ناسنجیده بر او تحمیل می‌کند، نیست این محسن فکر کنم یه جا هایی یه چیزایی دیده که دیگه زده سر سیم و یا البته این که فانتا خورش ملسه. هفته قبل هم سر هولوکاست و زهرا بنی عامری و زهرا کاظمی هم یه چیزایی گفته بود که عمرن اگه من بخوام دوباره بگم. برید خودتون پیداش کنید.

دیگه جوونوم براتا بگه که وزیر نفتم که در مجلس تو هفته قبل باید در مورد سهمیه بندی بنزین صحبت می کرد یکی از مهم ترین، مهم ترین محاسن سهمیه بندی بنزین رو کاهش تصادفات دونسته. ببینید به این می گن همراهی و هم دلی وزارت خونه های نفتی و بهداشتی. خب احتمالن مثلن دو روز دیگه هم وزارت بهداشت باز در همین راستای همکاری جلوی تولید لوازم جلوگیری از بارداری رو می گیره که مصرف محصولات نفتی کاهش پیدا کنه و بنزین کم نیاد.به به باغت آباد انگوری…

 خب من برم فعلن بچه رو گازه. تا بعد  

رئیس جمهوری تا 2050. نه!

روز هشتم

 اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com

درست در زمانی که مردم کشور دوست و رفیق ونزوئلا به بسته سرخ جناب سرهنگ چتر‌باز، هوگو چاوز در یک همه پرسی، نه! می‌گفتند. مردم لبنان در یک قدمی یک رئیس جمهور لباس سبز پوش بودند. توجه کرده‌اید: خاورمیانه که هچ، خاور دور و خیلی دور را هم که نگاه کنی بلخره دوستان در رزومه کاریشان یک نظامی‌گری پیدا می‌شود. البته کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناسی می‌گویند، انتخاب حرفه افراد به نوعی به ضمیر ناخود آگاهشان بر می‌گردد. لذا مرحوم مولوی که خوشبختانه فعلن ادعای مالکیت اش فقط تنها موضوع مناقشه افغان‌ها و ترک‌ها است و هنوز مدعی عرب و هوتویی و زولویی پیدا نکرده، می‌فرماید: …هر کسی کو دور ماند از اصلش خویش…  این جور نژاد‌ها معمولن ته دلشان قیلی ویلی می‌رود که مردم اگر زیادی دموکرات‌بازی و جمهوری‌بازی در آوردند بروند سراغ لباس سبز‌ها و بگویند اصلن مردم زیادی جر داده‌اند، بسشان است. مثل همین پرویز خان مشرف یا در همسایه بالا که آقای ولادیمیر دم پایی که قبل از پیروزی گفت: مردم خوب و آگاه همیشه در صحنه شوروی سابق، اگر به حزب من یعنی روسیه متحد رای ندهید منتظر جر خوردن باشید.

خب مردم هم که این افسر سابق کا گ ب را خیلی دوست می‌داشتند زود کاری کردند که دو سوم صندلی‌های دوما زیر نشیمن‌گاه دوستان دمپایی در حزب روسیه متحد قرار بگیرد. او در ادامه اشاره کرده: باریکلا! شما با این کار به ثبات کشورمان کمک کردید. البته ما و شما ندارد. شما به ثبات من کمک کردید یعنی به ثبات کشورمان کمک کردید. کودتا؟ باز مثل قاشق نشسته وسط حرفم پرید بچه! این همه در مورد دموکراسی و جمهوری نوشتیم یهو می‌گوید کودتا. برو پدر جان، شما دیگر زیادی پیش‌گویی می‌کنی. حالا چهار تا والی و فرماندار شدند سروان و سرگرد که چی؟ منظورم در روسیه بود البته.

بگذریم. یهو وسط این افاضات بودم که یه ایمیل مرا بهتان گرداند. شانزده سازمان امنیت و اطلاعاتی آمریکا، شانزده تا فکرشو بکن ( توجه کنید که اینجا با دو سه تا سازمان موازی می‌گویند، سازمان‌های امنیتی موازی و فلان، بعد اونجا شانزده سازمان امنیتی و اطلاعاتی شب موقع خواب سر بر یک بالش می‌گذارند و کسی چیزی نمی‌نالد). به هر حال آنها گفته‌اند که فعالیت‌های هسته‌ای ایران از سال 2003 کلن غیر نطامی بوده. آخه من نمی‌دونم تا کی باید هی به بوش لیچار بگم و هی این یکی رو مچل کنم. خب یعنی تا الان دعوا سر لحاف ملا بوده؟ به جان خودم، هیچ کس، سر از کار دو کس در نیاورد که دومی بوش بود.

اما آقا محسن خان آرمین فکر کنم بعد از غسل شجاعت و جنابت یک‌جا، در نشست «پس از صد سال مجلس» که به مناسبت روزمجلس بود، با مقایسه عملکرد مجلس ششم و هفتم گفته: «ماجرای دو زهرا، زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب، در تاریخ مجالس ایران حالت سمبولیک پیدا خواهد کرد. مرگ زهرا کاظمی که با پیگیری مجلس ششم مواجه شد و مرگ زهرا بنی یعقوب معصوم. (دکتری که در همدان خودکشی شد) گویی در مجلس هفتم خاک مرده پاشیده‌اند و حتا یک نفر هم بلند نمی‌شود تا بپرسد که چه سر این دختر آمده است

البته من از این عسل خوری‌ها خودم نمی‌کنم که هیچ، اجدادم هم نمی‌کند این دقیقن نقل جمله محسن خان بود و بس. فردا خودش می‌داند که باید فانتا رو چطور برود بالا. لیکن این عنصر سازمان مجاهدین انقلاب به همین هم بسنده نکرده و انگاری حسابی روی دیگرش بالا آمده است. تو همون مجلس ادامه داده که: «آقا بلند می‌شود و هیات تشکیل می‌دهد تا ببیند در هولوکاست که مربوط به 70 سال پیش است، چه شده؛ اگر راست می‌گویی چرا در مورد مسئله‌ای که در حوزه مدیریت خودت اتفاق افتاده، لام تا کام حرف نمی‌زنی و هیچ حساسیتی نشان نمی‌دهی؟ آن وقت می‌خواهی بدانی 70 سال پیش در اروپا چه اتفاقی افتاده است؟ به همین دلیل است که کسی حرفت را باور نمی‌کند البتن من دقیقن منظور ایشان را نفهمیدم کع این آقا کدام آقا است و روی سخنش با چه کس است. فکر می‌کنم منظورش یا هوگو چاوز بوده یا پوتین (البته گفتم فکر می کنم) و من اساسن در این قبیل تحلیل‌ها کندذهنم.

 حالا اگر دانشجویان دانشگاه بوعلی اعتراض راه انداخته اند به ما چه، خانواده باقی حرف از شکنجه سفید می‌زنند به ما چه، اگر بنزین یواشکی لیتری پونصد تومان شده به ماچه و کلان همه این‌ها به ماچه. ما خود به فکر جیب خود هستیم و این ستون رو هم اگر می نویسم برا این است که هر شماره خدا تومن پول می گیریم و بس. والسلام    

ایول ژیگولا! شما هم انقلابی شدید

 اردوان روزبهardavan.roozbeh@gmail.com 

روز هشتم

حاجی پاشو، حاجی پاشو که فروختنمون. قیصر کجایی که ببینی به یه آب خوردن همه بای دادن رفت. کو اون همه رفاقت و حال و معرفت. پاشو حاجی پاشو. این‌ها صحبت‌های یکی از دوستان است که می‌گویند در تالار کاخ نارمک با خودش نهیب می‌زده. راستی شنیدید که در کنفرانس «آناپولیس» هم سوری‌ها شرکت کردند و هم عربستانی‌های عزیز. حالا سوری‌ها که بیپچاره‌ها گناه دارند و از سر ناچاری بوده، اما امان از این عربستانی‌های چشم چپ. تف روی میکروفن برادر رئیس خشک نشده که کلی هندوانه زیر بغل آنها داده بود: ما هیچ مشکلی (هیچ کشدار پسر جانه) با عربستانی‌ها نداریم. بعد مجبور کردند رئیس را که بگوید: کاش نام عربستان در زمره شرکت‌کنندگان کنفرانس آناپولیس ثبت نمی‌شد. خوب همینه دیگه دنیا بردار به هیچ کس وفا نکرده. شما هم دلخور مباش. تازه کاش‌های دیگری هم هست که می‌دانم شما هم از ته دل به صورت «سایلنت» می‌زنی: کاش هیچ دانشجویی برای عقیده‌اش دستگیر نمی‌شد. کاش تورم این جوری یهو هوا نمی‌رفت. کاش سهام فولاد با این همه تبلیغاتی که شد، فروخته می‌شد. کاش بند 209 نبود. کاش معلم‌های حق التدریس حقوقشان را گرفته بودند. کاش بچه نمکی می‌توانست برود مدرسه.  کاش… می‌دانم که اگر بخواهم تمام این کاش‌ها را که بی شک دغدغه شما هم هست بگوییم، ستون من که هیچ، ستون سرمقاله آقای شریعت‌مداری که هیچ، وبلاگ خانم فاطمه رجبی هم که هیچ تر، ستون‌های چهل‌ستون هم، کم می‌آید. لذا شما هم از دست این عربستانی‌ها دلخور نباش. آناپولیسه دیگه، هواش خوبه کنفرانسم که در مورد فلسطینه، همه هم فکر می‌کنند در مورد فلسطین باید یه چیزی گفت. انشا اله باز جبران می‌کنند. مثل سوری ها.

اما از دلخوری‌ها که بگذریم. اول برویم بر سر صحبت دکتر سخنگو، رئیس، معاون و عضو یکی دو تا جاهای دیگه که من راستش همش یادم میره. این عزیز بگفتا من گلی ناچیز بودم… نه حواسم به دیوان پرت شد. بگفتا: برخی با غیر عقلانی نشان دادن تصمیم‌های دولت به دنبال بر اندازی نرم هستند. توجه کرده اید این بر اندازان نرم جمعیتشان چقدر دارد زیاد می‌شود؟. روم به دیفال اما یاد اون اول‌ها افتادم که می‌رفتی تو صف نانوایی سوخته می‌داد دستت، تا اعتراض می‌کردی نانوا می‌گفت: چی؟ ای ضد انقلاب! حالا اگر سری به نوشته‌های روزنامه‌های ماه‌های اخیر بزنی جمعیت بر انداز‌های نرم و سفت و ولرم و سرد و گرم را، که خود بزرگواران عرصه تلاش می‌گویند بشماری تقریبن جمعیت عظیمی را از نوع بهمنش تشکیل می‌دهند.

شنیدید رفیق ما در روزنامه می‌خواند که:…بهمن عظیمی در جاده هراز جان ده ها تن را گرفت و رفیق ما اعتراض کرد که پس چرا این «بهمن عظیمی» را نمی گیرند.بمالد.

اما از خاتمی و سفرش به مشهد هم بگوییم. خبرگزاری کلاغ پرس به نقل از ما اشاره می‌کند که دوستان ترتیب دهنده دیدار که ظاهرن زیر باران ترتیب برنامه داده‌اند و از بنیاد باران هم در شان بوده. تمام تلاششان را برای کار‌های خوب کرده‌اند، اما مثلن از برخی مدیران دوران دولت ایشان هم دعوت نشده و یا می‌گویند برخی صنعت‌گران پشت پنجره «سی آی پی» برای ایشان بای بای کرده‌اند. لذا بعضی از رفقا گفته اند نکنه باز… که ما به همراه کلاغ پرس وسط حرفشان دویدیم که: بالام قربان سنه… دوستان زیر باران کاغذ‌هایشان آب خورده ندیدند. نکنه مکنه هم توش نداره. چی انقلاب مخملی؟ برو بابا شما هم؟

در بخش‌ دیگر بررسی های روز هشتمی که بسیار معتبر و متقن است می‌رسیم به جریان پرونده آقا موسویان عضو سابق تیم هسته‌گی و نمی‌دونم چی مجمع. آقای اژه‌ای هفته پیش گفت هست. رئیس هم گفت هست. یکی از اون ته داد زد خبر می‌دم. در نهایت خبردار شدیم که نیست. آخرین خبر این‌که دادگاه مربوطه از سه اتهام منصوب، وی را از  دو اتهام تبرئه کرده. ارائه اسناد به اینگیلیس پدر سوخته و جاسوسی که هیچ، سومی تبلیغ علیه نظامه که ظاهرن حکمش تو راهه. من می‌گم گاهی هم دوستان از احوال هم با خبر بشن و بعد بیان پشت این تریبون بدک هم نیستا. اونور جوبی ها بعد یه فکرایی با خودشون می‌کنن. مخصوصن با توجه به این که دبیر سابق شورای امنیت ملی یعنی برادر علی لاریجانی گفته که از چیزای خاصی خبر داره و «با قطعیت می گویم در شرایط مهمی هستیم».

در آخر، وزیر کشور هم اشاره بسیار مهمی در مورد بخش تازه ای از انقلابات کردند. من فکر می‌کنم با کسب تجربیاتی که مردم از طریق رسانه ملی و نظرات بزرگان داشته‌اند می‌توانند هر کدام یک کرسی در دانشگاه های معتبر بین المللی « فقط هاوایی نه، چون مدارکش رو کسی تایید نمی‌کنه» بگیرند و شیوه‌های انقلاب تدریس کنند. وزیر کشور این بار اشاره به انقلاب «ژیگولی» کرده‌اند. او گفت: «انقلاب‌های ژیگویلی ایران را استحاله نمی‌کند» یه سوال داشتم قربان: پس چی استحاله می‌کند؟

 هیچی بابا برو پی کارت اردوان روزبه. حالیه ات خرابه.