آکسفورد نامرد، می خوای جلو خدمت مارو بیگیری

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

 

بسته مشوق بقیه رو نمی‌دونم اما بسته مشوق من در این ستون انرژی است که هر روز دوستان به من می‌دن البته با حواله.

فک کن!

درست وقتی آمریکا داشت پنج شرکت ایرانی دیگر را تحریم می‌کرد. آقای کردان به شدت عرق می‌ریخت و رئیس جمهوری می‌گفت: خدمت که به یه تیکه کاغذ پاره نیست! از اون طرف هم جناب لاریجانی که بر صندلی نرم حداد تکیه زده بود گفت: برید از کردان تحقیق کنید ببینید این دکترا رو کی داده به علی آقای ما. صد البته ما نفهمیدیم مگه ابشون زمان معاونت صدا و سیما در معیت جناب لاریجانی نبودند؟. دکترا مکترا اون روزا حرفش نبود. اما خداییش این آکسفورد هم نامردی کرد.

یکی نیست بگه می‌مردی حالا. یک کلمه می‌گفتی: ها ما دادیم. تموم می‌شد می‌رفت پی‌کارش آب هم از آب تکون نمی‌خورد، وزیر کشور هم این جوری کارش با بد شگونی شروع نمی‌شد. (حالا مگه خبریه؟)

البت من معتقدم علی آقای ما هم رفته بد‌جایی رو انتخاب کرده. خب کار همین دکتر خودمون رو تو بهزیستی می‌کرد که یهو گفتند مدرکش رو نمی‌دونم با سهمیه رزمندگان اخوی گرفته و از این دروغ درم‌ها اما خوب چون مرجع آدم حسابی بود؛ یعنی وزارت علوم خودمون بود. سریع جواب داد و الانم الحمداله در زنجان بچه‌های یتیم را دارند آبگوشت درست می‌کنند.

آی آکسفورد!

ایی کاراتو نکن. خدمت که به کاغذ پاره نیست. اما تو ایی کارتو نکن بذار مردم به خدمتشون برسن. ببینید حالا اگه من گیر بدم که می‌گن این یارو معلوم الحاله. اما وقتی جناب روح‌اله حسینیان از این انتخاب به جا و شایسته وزرا اظهار شگفتی کنند. ما چه کاره بیدیم.

بیت شاهد: آنجا که عقاب پشم اش وز بخوره، از پشه لاغری مثل ستون ما چه خیزد!

اما کابینه دولت فعلی رکورد داره چیزای جالبیه. مثلن نه تا وزیر تا بحال از اتوبان دولت رد شدند و رفتند الان صفا سیتی منگوله یا  رکورد تهدید به رئیس جمهوری ما در عراق و ایتالیا با اسپاگتی مسموم و اشعه ایکس و ایگرگ و حتا عدد مفسد فی الارض «پی» شکسته شد. حالا رکورد هاله و ماله و این‌ها به کنار.

آ راستی یادم رفت، رکورد در ورکردن عشقولانه هم به «اسرائیل» هم شکسته شد. اسفندیار که از وقتی دخترش شده عروس عزیز دل‌آنگوز ما. ماشااله خوب قوی میره جلو. دفعه قبل که عشقولانه به مردم اسرائیل «بد» در کرد و بعد گفت: کی بود کی بود من نبودم. بر پدر و مادر خبرنگارا صلوات. این بار نمی‌دونم در پشت چی دید که گفت: گفتم، گفتم خوبم گفتم! ما با مردم اسرائیل دوستیم… اما لاریجانی گفت: «ما با آنها دوست نیستیم». لذا برخود لازم می‌دانم، پرسم: بابا یکی جواب مارو بده. هستیم بلخره یا نیستیم؟ ما کلی کار داریم ها. اگه تو رو دربایستی موندین بگین، ما رومونو اونور می‌کنیم شما عشقولانه در کنید.

به هر حال کیهان شریعت‌خان‌مداری، حسینیان عزیز و حتا برخی دوستان گفته‌اند که می‌شه یکم توضیح بدی اسی جان؟ (البته می‌گویند صدای دندان قروچه هم در همین حین در اطراف شنیده می‌شده) قرار شد رحیم مشایی بیاید در مجلس توضییح دهد. کردان هم که تکلیف مدرک تحصیلی اش روشن شود. دیگه چی؟ آهان بانک مرکزی هم یه همو جور که سکه صد تومانی داره ضرب می‌کنه، از جلو چیزمون یه دو سه تا صفر ور داره، یعنی پولمون. حالا من نمی‌دونم یعنی این جوری همه چی قیمتش میاد پاین؟. (با لهجه شیرین اصفهونی این تیکه «پاین» رو بخونین، پلیز).

این هفته اینقدر این داستان دکترای جناب کردان و فالوده خوری اسفندیار با حال بود که دیگه گفتم از نرخ  21.5 % درصدی تورم و فرار مغز‌ها از ترس ساندویچ مغز شدن و خبرای تکراری دانشجویان و این حرف ها نزنم که دیگه: بابا، تموم این حرفا بهانه است… بهانه‌های عاشقانه است… آ آ همینو بیا حالا اوری بادی.

تا بعد

فردا سر وبلاگ بازی سوختی به ماچه

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

سرلشگر محمد سلیمان دست راست بشار اسد بود و می گویند بشار که پاش روگذاشته تهران دیده دست راستش درد می‌کنه. با تلفن سیاهه زنگ زده خونه، کلفتشون گفته: سولی! یه خورده مرده. به دین‌سان باز هم شعار مشهور داریوس جدبرگ مادر مرده در سریال لبه تاریکی یه بار دیگر در جلوی چشمم به ترقص در آمد که: دانستن مردن است پسر جان. می‌گویند این برادر سولی بیش از اندازه از جیک و پوک بشار خبر داشت. یعنی کی کشتش: دشمن دیگه بابا… زندگی همینه گاهی زیادی می‌دونی می کشنت، گاهی کم می دونی می‌کشنت گاهی هم اصلن می‌گی بابا به من چه. بازم تو خیابون میزنن شل و پلت می‌کنند. مثل همین انفجار ترکیه. یارو داشته می‌رفته نون بخره، بمب ترکیده مثل کلمن شده برگشته. روحشم از هیچی خبر نداشته.

بد روزگاری شده حاجی، تازه کم کم دارم برا خودم یه شغل دومی دست و پا می کنم. می گن «ری یل استیت» توش نون زیاد داره و همه اینجا ول کردن و می‌رن دبی آپارتمان لوکس و مبله رو تو طبقه چهل و هفتم می‌فروشن و خدا تا ایرانی ها رو پیاده می‌کنند تخویلش هم 10 ساله. واسه چی پس نشستی؟ اوی با تو‌ام. صد تا یه غاز روزنامه نگاری می‌کنی تهش هم می‌زنی طاق طویله و می‌بینی از اون بالا «دولونگونی» و حالیت نیست کی این بالا آویزونت کردن. گفتم آویزون یاد یه لطیفه دو افتادم. نه اون خمیر دندون بود، ببخشید. از روزی که شنیدم با لایحه جدید اگه تصویب بشه  ذرت پرت کردن تو وبلاگ هم جاش تو جهنمه. نمی‌دونم چرا دچار خارخاسک گرفتگی مزمن شدم. چون فک کنم جای من طبقه هفتم جهنمه! داشتم عرض می‌دادم ، یه جک یک خواستم تعریف کنم خذمتتون:

می‌گن یه بابایی رو داشتند دار می زدند. می‌گفت آخه قربونتون بشم واسه چی منو دار میزنین. گفتند: می‌زنیم تا عبرت سایرین بشه. این آدم ماجرای ما می‌گه: خب عزیز‌جان نمی‌شه دیگران رو دار بزنین تا عبرت ما بشه؟

حالا بیا بالا. فقط مسوولان وقتشو بیشتر کنن تا آدم از اون آب و هوا لذت ببره.

بگذریم ما که والا سر در نمی‌یاریم شما رو نمدونم.

اما از این ماجرا بگذریم. می‌گن بلخره یکی جواب 5+1 را داده. اینا ذوق زده شده‌اند و تا باز کرده‌اند دیدند، نوشته: شییش! لذا همه به هوش و ذکاوت احسنت بلند گفتند. لوموند هم که همش دنبال کار خلافه نوشت: پشت پرده مذاکرات چه گذشت؟ ما در جواب این نشریه فرانسوی می‌گویم، ادبیات فولکلور مارا دست کم گرفته‌ای آمو، پیر مرده پشت پرده… چی بانیکلا!

اما می آییم در داخل و بسته و پرده را می‌گذاریم برای خاویر و سعید.

جمشیدی قوه‌قضاییه گفت که در ایران سنگسار و قطع دست متوقف شد. ما البته تازه داشتیم خوشمان می‌آمد ها. از سویی دیگر نفت افتاد فشار خونش پایین و شد 119 دلار، غضنفر می گفت خوب شد ما نفت تخریدیم و گرنه ضرر می‌کردیم. ما هم نظرمان این بود. آخ آخ دیدی نفت ارزان شد کار ساخت بزرگراه‌ها و جاده‌ها و فرودگاه ها و بهداشت و آموزش روستایی و کویر زدایی و مبارزه با ایدز (راستی گفتم ایدز راسته می گن تو خونه برادران علایی هم یه توپ پارچه مخمل پیدا کردن؟) و از این کار‌های خوب خوب که ما با پول مازاد نفتمون انجام می‌دادیم کمپلت خوابید؟

بمالد. توی همین هاگیر واگیر پایین کشیدن شلوار نفت، سه پیاده وزیر می‌شود. آن یکی دیر می‌شود این یکی وزیر می‌شود (فک کنم تو شعر کاظمی نازنین گند زدم رفت) به هر حال سه وزیر پیشنهادی با خواندن شعر: لب خندون در قندون برادر عمو پورنگ از مجلس خارج شدند. اما میگن وزیر ارتباطات باید برای خوندن شعر: تنها ماندم! استاد بنان خودش رو آماده کنه. چون پشت خط هیجده قدم خودی فول کرده. کابینه‌ای که اینجاست فک کنم بیشتر اتوبان تا کابینه، قییییژ همه می یان و می رن.

به دو کلمه دیگه بگیم . بریم دنبال روزی حلال:

هفتاد و شش هزار قاچاقچی در طول چهار ماه دستگیر شدند. معادله و تناسب ببندید مصرف کننده‌اش چند تا می‌شود؟

قطبی گفت قول پیروزی نمی‌دهم. عزیز جان قول داده هاش هم همچین کاری نکردند. شما نگران نباش آب از آب تیکان نمی خوره.

تا یسته بعدی و بازهم ماجرا های روز هشتم خدا یار. راستی آپارتمان نمی‌خواین دبی؟ مفت! تحویلشم 20 سال دیگست چش رو هم بذاری رسیده!

 

 

 

کاش من هم دخترم، عروس رئیس جمهوری بود

روز هشتم – اردوان روزبه

ardavan.roozbeh@gmail.com

شاخ به شاخ می‌شویم. یعنی دستهایمان راست می ایستد و در واقع در این شرایط است که ما از سیاست «سین» اش را هم نمی شناسیم چه رسد به پیچ واپیچ های قضن قرتکی اش را.

مثلن فک کنید درست روزی که اسرائیل دندان قروچه می کند و نیش نشان می دهد که همین امروز فردا ما می دانیم و ایران و از آن طرف هم بعد از نهار نان و ماست خانه آورده‌، رئیس ما می گوید: هولوکاست؟ بیشین بینیم با! اینا سه تا بودن که یهودی بودن تازه تو اردوگاه نازی ها افتادن تو تنور نون‌وایی و سر همین تعرفات از راه دور می بینید نفت هفت دلار می کشه رو، بعد در کمال ناباوری یه روزی مثل امروز با فیلتر بشکن و زاغارت واکن و از این حرفا می ری روی سایت های خبری دشمن و می بینی نوشته: بنيامين بن اليعزر، وزير امور زير بنايی اسرائيل، روز جمعه در يک کنفرانس خبری در آنکارا گفته: «اسرائيل و ايران نبايد هيچ دشمنی با يکديگر داشته باشند زيرا هيچ تضاد منافعی بين دو کشور ايران و اسرائيل وجود ندارد و خون ملت اسرائيل و خون ملت ايران به يک اندازه رنگين است».

هنوز داری با خودت کلنجار می ری که بفهمی یعنی چی اونوقت؟ که بی فیلتر سراغ خبرگزاری فارس می روی و می بینی روز شنبه دوست عزیز و گلمان جناب اسفندیار رحیم مشایی بر روی خبرگزاری فارس (همون فارس دیگه بابا. که در طول سه روز تعطیلات خرداد، سه روز تنبیهی تعطیل زرگری – شوقولانس شد) فرموده‌اند: «ايران امروز با مردم آمريکا و اسرائيل (توجه می کنید که اسرائیل نه فلسطین اشغالی) دوست است. هيچ ملتی در دنيا دشمن ما نيست اين افتخار است، و ما مردم آمريکا را از برترين ملت های دنيا می دانيم». اما همین اسفندیار خان هنوز تف دهنت خشک نشده، روز دوشنبه می گوید: «اصلن بحث من اين نبود، شما خبرنگاران هميشه به‌دنبال چيزهاي خاصي هستيد و شما اين چيزها را منتقل مي‌كنيد، عين جمله‌ من در يك بحث كلي، اين بود كه عنوان كردم، امروز بين ملت‌هاي دنيا، افتخار ملت ايران اين است كه هيچ دشمني ندارد، نه ايران دشمني با ملتي دارد و نه هيچ ملتي در دنيا حتي اسرائيل». یعنی بلخره جناب مشایی با اسرافیل بحث دارند نه اسرائیل. بماند که این داستان را هرچه بمالانید، می مالد.

ولی دنیا که همش رحیم خان و بقول ما فلسطین اشغالی و به قول ایشون «اسرائیل» که نیست. یه عالمه اتفاق های چاق و لاغر دیگه هم افتاده. ایران تو ژنو گذاشته رو میز و گفته: اینه! شیش به علاوه یکم (می دونید که این کشف تازه بود شیش به علاوه یک. بقول یکی از وزارت خارجه ای ها آمریکا از اول تو گروه بود اما تعجب نمی دونم چرا نمی آمد. قدرت خدا!) برای این که کم نیاره اونم شیش تایی گذاشت رو میز و گفت: That’s It!. فل حال همه منتظرند تا ببینند ایران در دو هفته آینده بنا هست چه کار کنه. بعضی ها می گن وقت کشی، بعضی ها می گن فرصت. بعضی ها هم یه چیزهای دیگه که به جد شون می خندن. اما اینم فرصتیه ها نگید ما نگفتیم.

اما قطار زندگی وای که نمیسته. درست مثل قطار مرگ که یهو می بینی توش سواری و حالیت نیست. خسرو شکیبایی نبودنش بدترین خبر هفته پیش بود. زود بود رفت. نه؟ اما می گن تو مراسمش بعضی ها اذیت شدن. ما مردم البته می دونید دیگه به صورت تخصصی زنده کش مرده پرستیم. این هم بماند تا بعد.

در این قسمت برنامه می رسیم به مروری اکتشافات هفته قبل:

رادوان کارادزیچ بعد از سیزده سال فرار دستگیر شد. «می گم ظالم های روزگار کی می خوان پس از هم دیگه درس عبرت بگیرند. چیه؟ واسه چی شما این طوری نگا می کنی مگه شما ظالمی؟».

وزیر نفت گفت؛ توتال در ایران می ماند. «این ممل ما هم نظرش همین بود. کجا بهتر از این جا توتی جان».

برادران علایی فعال در زمینه مبارز با ایدز دستگیر شدند. « آها. ایدز هم رفت تو لیست مصادیق؟».

بررسی تغییر نام خیابان ایتالیا در تهران. «من فک کنم اسمشو بذاریم … بهتره».

و در آخر این که: استفاده از رستوران ها در عربستان با ارائه سند ازدواج ممکن است. «آخ جوون دلم خنک شد. یکی دیگه هم پس هست».

يكي مورو بي گيره (مشهدي بخوانيد)

اردوان روزبه / روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

درست وقتی که خانم فاطمه رجبی به قوم و خویش قالیباف بند می‌کرد. تام کیسی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا (همون حسینی خودمان فقط تمیز‌تر) می‌گفت که بدنبال دفتر حفظ منافع آمریکا در ایران هستند و متکی هم اینور سیم می گفت قابل بررسی است. من از نقش مشترک این دو، در حفظ منافع آمریکا حض بردم.

از آنسو یکی از ارتش آمریکا خبر از احتمال جبهه سوم جنگ در خاورمیانه می‌دهد و یکی هم در ارتش اسرائیل دندان نیش هویدا می‌کند و سردار عزیز جعفری خودمان هم اشاره می‌کند که یه تنگه هرمزی نشانتان می‌دهیم چل ستون چل پنجره. به همین علت قیمت نفت می‌رود تا سرش را به طاق صد و پنجاه دلار بکوبد و باز هم ما نفهمیم در همین نفس های آخر پس کی بنا هست بیاید سر سفره مان.

حالا سفره بخوره تخت کله تاس من، وقتی رئیس ستاد مشترک آمریکا می‌گوید گشودن یک جبهه سوم در خاورمیانه با حمله به ایران «با فشار شدید» برای نیروهای آمریکایی همراه خواهد بود. شما بفرمایید معنی این جمله جناب کلنل چیه؟

اما وزارت ارشاد خیلی هم نگرانیش جناب کلنل و اسرائیل و این دوکون دستگاه‌ها نبود. صفار هرندی که مشغول چاپ کتاب تصاویر طنز از سفر های استانی هاله خان نور‌آبادی بود برایش مهم جنس کاغذ اعیونی و چاپ توپ این کتاب خدا تومانی بود و قول می‌دم حتا نشنیده که سردار رادان، بزرگ فرمانده عزیز پلیس تهران (راستی شما هیچ‌وقت به دماخ فراموش مشدنی سردار  توجه کردید؟) برای این که پسر‌ها «هر» نزنن به ریش نداشته دخترا وعده داده که از اول مرداد ترتیب آقا پسر‌های بد حجاب رو هم می‌ده.

سردار! وقت جنگه‌ها فردا دیدی گفتی به همین پسره که بیا بجنگ بهت حواله داد‌ها. خود دانی سردار.

بگذریم که احتمالن ما چون تمام مشکلاتمان تمام شده سردار باید به این معضلات نا‌حل همچین سفت بپردازد.

اما در ادامه، خوبه گریزی هم به این ماجرای حضور امام زمان در دولت سرور ملت و یار پیره زنان و شوی بیوه زنان بزنم. فکر کنید علی ظاهر حتا سوال در مورد این بیانیه ماورایی این آقا، نیست کننده است چه رسد به شک کردن. اعتماد ملی بر سر سوال از این موضوع ظاهرن رو لبه تیغ مشرف شده و بوی الرحمان از او می آید.

باور می کنید این روزها تنها حرف دل گرم کننده‌ای که شنیده‌ام صحبت‌های ولایتی با لیبراسیون بود؟

یعنی بلخره امیدوار باشیم که یه روزی یکی هنوز هست می‌تواند به این آقای هاله بگوید که: ببست دهنتو!

ویژه نامه سوم تیر و قرمه سبزی مامان دوز

اردوان روزبه / روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

 

این روزا نمی‌دونین مردم چه می‌کنن. همه‌جا غرق شادی و نور بود. گل و شیرینی بود که همه میدادن زیر بغل هم. باور می‌کنید این چند روز قیمت گل تا دو برابر رفت بالا؟ شادی و شور مردم به مناسبت سالگرد سوم تیر، روز حماسه ساز رئیس جمهوری ما مبارک باد. این سومین و به حق پنج تن آخرین سالگرد خواهد بود. لذا مردم هم با شادی و شعف و شور و انرژی این روز سرنوشت ساز را جشن گرفتند.

البت دکتر احمدی نژاد هم بی‌کار ننشستند و در راستای هم سویی و هم دلی با مردم به رسانه‌ها گفتند؛ امروز را به میمنت این روز بزرگ به جای خوردن نان و پنیر، از منزل قرمه سبزی به کاخ ریاست جمهوری آورده‌اند و همراه دوستان آنروز را به جشن پای کوبی برگزار کردند.

البت تر هم این دوست و برادر در یک گفتگوی کاملن صریح و بی پرده که قبلن اعلام شده بود با بسته پیشنهادی می‌خواهد گره از مشکلات اقتصاد کشور باز گردد (پیشنهادات چاره ساز این بزرگوار را در اجلاس فائو هم می توانید ببینید. اسرائیل را حذف کنید، همه چی حله) لذا این عزیز همیشه ماندگار سایت و تلفن دادند و گفتند ما یک کار‌هایی را برنامه ریزی کردیم که گوشت بشه کیلو هزار و دویست تومان، مرغ بشه ششصد و پنجاه تومان، برنج بشه سیصد تومان و پول نفت رو هم شماره حساب بدید، شرمنده سر سفره ها آوردنش سخته و ما اینو دیگه به حسابتون می‌ریزیم.

یکی از مهمترین نگرانی های من در این سخنرانی این بود که این‌بار صحبتی از اسرائیل نشد و خب حیف شد. نکته دیگر این که من از این جریان باز اطلاع رسانی خوشم آمد شدید. ایشان در این گفتگوی صریح و چالشی با مشاور خودشان جناب کلهر شرکت کردند و احساس کردند پرسیدن سوال‌های سخت سخت کار این مجری‌های رسانه ملی میهنی نیست. من از این شجاعت‌ها و جسارت‌ها بد جور حال می‌کنم.

به هر حال، ما این ستون را با تمامی مخلفاتش امروز به مناسبت روز تاریخی و خانمان‌ساز حماسه سوم تیر فقط به شخص پرزیدنت اختصاص دادیم که نخودی در قرمه سبزی ایشان انداخته باشیم.

بله در پی همین نکته باید عرض کنم من ضمن گفتن مرگ بر اسرائیل از شنیدن این که آقای رئیس جمهوری به مشاورشان در تی وی گفتند رشد اقتصادی کشور در طول دهه هفتاد برابر سه و خورده‌ای درصد بود اما در طول نه ماه سال هشتاد و شش، شش و خورده ای درصد در پوست خود نمی گنجیدم. لذا در همین میان، یه نوه داره این همسایه ما که بهتر از شما نباشه از اون بچه تخص هاست. آمد یکاره در خونه ما که: عمو! رشد اقتصادی یعنی چی؟  من مونده بودم این جونور مگه سخنرانی رئیس جمهوری گوش می‌ده. که باز پرسید: رشد چیز یعنی چی؟ یعنی اقتصاد؟ من گفتم ببین عمو جون؛ یعنی این که اقتصاد رشد کنه دیگه. یعنی این که چیزمون رشد کنه یعنی اقتصاد مون. یعنی این که… پرید تو حرفم: یعنی همینی که قیمت تیر آهن هجده شده دویست و هفتاد هزار تومان؟ یا نرخ ورق گالوانیزه شده سه برابر؟ اینا میشه رشد اقتصادی؟ بنده مانده بودن به چه زبانی باید بپرسم که پسرک! تو را چه به تیر آهن و اقتصاد. لذا با توجه به این که دیدم این پسرک گنده تر از دهنش حرف می‌زند. از روش کاملن استراتژیک گرفتن گوشش در دست و کمی مالاندن آن بهره برده و  این جمله که: ای بچه الاغ! به کار بزرگتر‌ها دخالت نکن. و به این ترتیب مسئله و صورت مسئله و اسرائیل را همه با هم حل کردم.

در سالگرد سوم تیر، روز حماسه ساز هستیم. عیش ما را با خبرهایی مثل خودکشی دانشجوی لاهیجانی و افزایش مدت خاموشی برق و اعمال تحریم بر علیه بانک ملی توسط اتحادیه اروپا و قند و چایی و این مسخره بازی‌ها منقش نکنید.

تازه یادم رفت اسم تحصن معلم‌های بازنشسته مشهدی را برای گرفتن پاداش پایان خدمتشان بیاورم. بجای مرگ بر اسرائیل راه می‌افتند جلوی آموزش و پرورش شعار می‌دهند: مدیر بی کفایت استعفاء، استعفاء… آق معلم! یعنی شما در آستانه سوم تیر منظورت چی بید؟ ما اصلن مدیر بی‌کفایت داریم که استعفاء بدهد؟

 

بازی برد برد و قربونم بری خاویر یا زنجان خبری نیست

اردوان روزبه / روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

 با این بسته بازی هایی که می بینم، آخر یکهو یکی از این بسته ها که رد و بدل می شود وسط راه وا میشه یا نخش پاره میشه و خر بیار باقالی بار کن. برادر خاویر سولانا بسته پنج به علاوه یک رو باز ورداشت آورد و گفت همین که هست و به هر حال فعلن بازی ما برد برد است. خب می دونید که ما هم از این باد ها نیستیم که به این بید ها بلرزیم. اما سرمون دیگه در نمیاید. سعید حجاریان می گه داره ازهم می پاشه. قبلن هم که مهاجرانی می گفت که خورشیدش داره افول می کنه. اما من احساس می کنم یه جای کار کمیتش لنگه. یعنی هم وایستادن آینه به دست فاطی کچل سرشو می بست.

فضل خدا چیزی که تو این کشور ما تا دلت بخواد زیاده تئوریسنه، همه خوب شعار می دن. همه خوب بلدن بگن سرته اش کنیم از این وری بذارین اون وری. پایینیی رو بکنین بالا. بالایی رو ببرین پایین، اما دریغ از یکم توکون توکون خوردن (مشهدی بود). خلاصه فعلن یکی جلو دو تا عقب ما کم کم داره می شه سه تا عقب. شاهد مثال:

می گن یکی از هم ولایتی های من آمده بود جلوی اداره پست و گفته بوده که میرزا بنویس یه نامه براش بنویسه به مادر و خلاصه بگه که از روزی که آمده تهران چند بار تصادف کرده و چند بار جیبشو زدن و یه دوبار از بلندی افتاده. نامه تمام که میشه میرزا بنویس شروع می کنه به خوندن و همشهری ما زار زدن. میزرا میگه: ای بابا، اینا همونایی بود که خودت گفتی و من نوشتم. همشهری می گه: والا من مدانستم بدبختم اما نمدانستم دیگه اینقده بدبختم.

بگذریم. روز جمعه ما داشتیم سر ظهری می رفتیم خونه غضنفر اینا از میدون پارک ملت مشهد داشتیم رد می شدیم دیدیم چند گروه دارند به صورت کاملن دل سوزانه چند گروه دیگر را نوازش می کردند. من البته شاهد بودم، همه با هم رفاقتی طی کردند فقط من نمی دونم چرا بعضی ها عمدن خودشونو می زدن به میله ها، فرصت طلب همیشه هست. بگذریم.

من تازگی ها به این نکته برخوردم که، زنجان آب و هواش حرف نداره. آخه داشتم روی یوتیوب یه فیلم می دیدم که مثکه یکی از دوستان از زنجان اونو گذاشته اون بالا و من کلی از دیدن این فیلم به شعف آمدم. اما نمی دونم چرا این دانشجو های زنجانی از این فیلم خوششون نیامد و چند روزی باز نعمت زوالی کردند اعتراض و از این حرف ها. خب بابا استاد دانشگاه هم دل داره دیگه شما ها چرا شلوغ می کنین. نمی دونم تازه گی ها مد شده زود فیلم های پیشنهادات سازنده درز می کنه بیرون. یعنی من می گم اگه بگیرین این هایی که این فیلمهای موبایلی رو به دست این و اون می دن، دیگه بیچاره معاون دانشجویی دانشگاه زنجان رو سر هیچ و پوچ تعلیق نمی کنن. به نظرم اشکال از اون نازنین نیست که تو اتاق کارش در دانشگاه می خواسته کمی صمیمانه تر با کسی صحبت کنه. اشکال از اون آدم های فضولیه که به حریم خصوصی ایشون وارد شده اند و با توزیع این فیلم باعث و بانی شر شدند و دانشجویان زنجانی را انداختند تو راه پر ستاره. شاعر می گه: آهای آهای ستاره بیا که باز بهاره (این تیکه رو برای هم راهی با دانشجویان ستاره دار آمدم).

پ.ن: خوره های فیلم این فیلم رو دوباره ببینند، پیشنهاد بی شرمانه!

البته من یک طرف دیگر قضیه رو هم از چشمم این یوتیوب ور پریده می بینم که یه سولاخ درست کرده که همش همه چیز را می گذارند اون رو و امنیت و آسایش خدوم مردان را بر هم می زنند. اون از عباس پالیزدار که میاد اون بالا و حرف هایی می زنه که من سرمو زیر پتو هم بکنم و برم زیر تخت، تو دلم هم نمی گم. این  هم از فیلم حریم خصوصی بنده مومن خدا.

پیشنهاد: در راستای مبارزه با تهاجم فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و پلیسی و کمی هم عشقی اقدامات زیر را برای بهبود کیفیت اعلام می کنیم:

یک. ممنوعیت ورود هر دانشجو به محیط دانشگاه در ساعات غیر اداری، تازه اونم با موبایل دوربین دار.

دو. اعلام رسمی محیط کار برخی از بزرگواران به عنوان حریم شخصی.

سه. در مرحله اول خریدن سهام یوتیوب از گوگل با مازاد پول نفت بشکه ای یکصد و سی و خورده ای دلار. اگر نفروخت در راستای طرح تابستانه مبارزه با مظاهر فساد، اعلام مجرمانه بودن نگاه کردن به صفحه مانیتور در تابستان چه رسد به این فیلم های یوتیوب.

چهار. افزایش نرخ گوشت تا حدود دوبرابر دیگر تا بقول آن ماجرای مشهور درد فلانت مگرفته که هم عاشقی از سرت بپره هم گشنگی.

زت زیاد. رفیق به کلک مادر

نانسی گفت، همه بذارید رو میز!

اردوان روزبه – روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

آقا هر کی هر چی دستشه بذار رو میز. خانم نانسی پلوسی را که می شناسید؟ این رئیس سنای کشور دشمن و نامرد آمریکای چیز خوار را می گویم. در این کشور ظاهرن مد شده که هر کی در مورد ایران حرف می‌زند دکترین یکی به نعل، یکی به میخ را رعایت کند. این بانوی مشهور می‌گوید: آقا حمله به ایران کار غلطیه، نوکونن. بعد همین خانم می‌گوید البته همه چیزهایتان را بگذارید روی میز، منظور گزینه‌های مبارزه با ایران را. این روز‌ها داستان‌های این مدلی زیاد است. خانم هیلاری کلینتون که هنوز من اسمش را می‌بینم یاد سلیقه آقای بیل کلینتون در انتخاب مونیکای عزیز می‌افتم. یک بار می‌گوید ایران را از صحنه روزگار حذف می‌کنیم. بعد می گوید: من! من گفتم؟ من گفتم اگر ایران همه دنیا را بگیرد و عالم را با خاک یک سان کند ما هم اون موقع می‌گیم: داریم برات!

خلاصه از این طرف هم در سالگرد «یوم النکبه» (با عرب‌ها میانه خیلی خوبی ندارم، اما خیلی از این اسم گذاریشان برای روز تاسیس اسرائیل خوشم می آید. شنیدید که بان کی مون هم که آمده بگه من خیلی در جریان همه چیز هستم در سخنرانی‌اش با کلی طمطراق گفته: من به ملت بزرگ رژیم اشغالی، سالگرد تاسیس این کشور عزیز را در یوم النکبه! تبریک می گویم J این جا فقط جای همین خنده یاهویی کم است و بس) بله داشتم خزمتتان عرض می‌کردم که در همین سالگرد کذایی جرج بوش هم‌تای برازنده رئیس جمهوری یکی از کشورهای خاور میانه گفته است که قبل از پایان ریاست جمهوری اش به ایران حمله می‌کند و پشت بندش سخنگوی کاخ سفید هم گفته آقای بوش آنشب در میهمانی «یوم النکبه» زیادی خورده‌اند لذا شکوفه زده‌اند. دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیه ای گفت: «مقاله شماره امروز اورشلیم پست درباره موضع رئیس جمهور در مورد ایران که از منابعی ناشناس نقل قول می‌کند، ارزش کاغذی که روی آن چاپ شده است را ندارد.»

عرض کنم که ما بلخره نفهمیدم همه باید بگذارند رو میز یا این که بگذارند فعلن سرجایش باشد؟ البته من معتقدم همان‌قدر در دوران باقی مانده رئیس جمهوری ما قیمت برنج را می توانند پایین بیاورند، آقای بوش هم در دوران باقی مانده اش به ایران حمله می‌کند.

بله جریان، تو هم دزدی هم دروغ گو را که شنیده‌اید؟ این ماجرا هم از مصادیق همین دزد دروغ گو شده است.

اما از جریان تکراری حمله بگذریم. یکی از موارد خیلی شنیدنی دو اشاره آقای الهام بود. او گفته بود که دولت سعی می‌کند جلوی سانسور مطبوعات را بگیرد و در سخنرانی دیگری هم در همین راستا گفته بود که مطبوعات حق این را ندارند که از قاضی انتقاد کنند. لذا من احساس می‌کنم کاملن منظور آقا الهام را گرفتم.

خبر دیگر این‌که برنج را می گویند بناشده از این به بعد دانه‌ای بفروشند و گوشت را هم در بسته بندی‌های یک مثقالی توزیع کنند و تخم مرغ را نیز یکی یکی در بانک‌ها با اوراق مشارکت توام تحویل دهند. یعنی به ازای خرید هر دهه میلیون تومان سهام، سهامخران یک تخم مرغ تحویل خواهند گرفت.

بحث اقتصاد شد یاد این خبر افتادم: مجلس شورای اسلامی ايران روز يکشنبه، ۲۹ ارديبهشت، اجرای آزمايشی لايحه ای را تصويب کرد که به موجب آن، مأموريت های اقتصادی مهم به وزارت اطلاعات محول می‌شود.  هدف از این مصوبه «پوشش اطلاعاتی فعالیت های کلان اقتصادی» اعلام شده است. جان من به دوستانمان در این وزارت خانه بر نخورد فردا چپوق مارو دودی کنند. اما فک کن:

وزارت رفاه به دنبال تنظیم بازار فولاد برود. وزارت نفت مسئله نصب دستگاه‌های خود پرداز کاندوم و سرنگ را مرتفع کند. وزارت علوم پیگیر مصوبه مد و حجاب مجلس باشد و وزارت آموزش و پرورش به دنبال کوبیدن مشت تو دهن مدعیان جزایر سه گانه…

به این می‌گویند همه فن حریف. راستی شنیدم یکی دوتا وزیر دیگر در آستانه تغییر قرار دارند. تا اینجا که شد نه تا وزیر، فک کنم تا فرصت باقی مانده هنوز کار ادامه دارد.

نیمرو تونستید بخورید یاد ما و بقیه نیمرو دوستان مقیم مرکز را بکنید! (نگفتم آبگوشت با گوشت کیلو فلان که شرمنده نشید).