«دزد گلابی من!»

مامان بزرگم که عمرش دراز باد و الان ۹۶ سال داره روبراه و قبراقه، یه جمله داشت می‌گفت:
مال یه جا می‌ره ایمان صد جا!
دو سه هفته پیش یه روز صبح یه گلابی با خودم ورداشتم سرکار بخورم اما بعد دیدم نخوردم!
یعنی پیدا نکردم بخورم. خلاصه هر چی گشتم نیافتم. بعد فکرم رفت پی این که کدوم دزد ناموسی گلابی منو خورده!
راستش دیگه فکرم حتا پیش دامون که مسافر بود هند هم رفت. بعد گفتم شاید همکار کچلم در شغل صبح ورداشته، بعد گفتم نکنه منشی دفتر خورده به رو خودش نمی‌یاره حتا فک کنیم فکرم پیش دوستای نزدیک! فیس بوکی‌ام هم رفت…
خلاصه شک ام به هزار نفر رفت،‌ حتا اون پلیس بزرگراه که همون روز تو راه یه جورایی کنار ماشینم شل شل می رفت.
پریروز که داشتم دوربین از عقب ماشین در می‌آوردم دیدم بو عرق سگی می‌یاد!
یهو دیدم آخ گلابی نازنینم رو تو پلاستیک جا گذاشتم تبدیل به عرق سگی شده تو گرمای صندوق عقب.
خلاصه خواستم بگم هیچ وقت گلابیتون رو گم می‌کنید اول به مردم تهمت دزدی نزنید. اول صندوق عقب ماشین ور نیگا کنید بعد تهمت دزدی به یک یک آدمای دور و برتون بزنید. یک یک شون!