«حکایت من و اقای فروتن»

من همیشه یه اصلی رو برای خودم دارم. حتا برای شوخی کردن هایم هم سعی می کنم دست کم سه منبع مستقل و متفاوت را بیابم. صادقانه بگم نوشتن در دوره ای که روزنامه نگاری شکل و قواره اش عوض شده و روزی نامه نگاری زورش بیشتر شده و قرار است کم تر (دقت کنید می گویم کمتر نه اصلن) محوریت روزنامه نگاری بی طرف یا کم طرف ارزش باشد من با فیس بوک دو نشان می زنم. همه در فضای روزمره زندگی لحظاتم را با دوستانی که مثل دنیای غیر مجازی دارم شریک می شوم و هم سعی می کنم مدلی از رسانه فردی را دنبال کنم.
در این خصوص حتا برای شوخی کردن ها هم الگوی رسانه ای «رویترز» را در نظر دارم. در عموم موارد نقل است که اگر مادرت هم به تو گفت من مادرت هستم تایید بکن اما دست کم دنبال دو منبع رسمی دیگر هم برای تایید خبر بگرد.
در فقره آقای فروتن، که البته فقط به یک تعبیر فردی پرداختم و در واقع موضوع برای شخص من آقای فروتن نبود، من دچار یک خطای احساسی شدم. موضوع جذاب تولد دوباره یک ادم بود که می توانست در این روزها برایم مهم باشد. شاید شجاعتی که اتفاق افتاده بود برایم جذاب تراز فروتن بودنش بود.
منابع من سه دوست روزنامه نگار بودند که هر سه را به دلیل سابقه حرفه ای باور داشتم. بی شک جایی که من رودست خوردم همین جا بود. من به منبع قابل اعتماد شخصی اعتماد کرده بودم و نه منبع رسمی. این شد خطی نوشتم از تولد دوباره یک آدم و همین.
اما بحث ها که درگرفت حس کردم شاید من نباید به این بسنده می کردم. در پی اش افتادم مثل همیشه مجازیات پر شد از تایید و تکذیب و مثل همیشه‌تر کشیده شدن به حاشیه.
عده ای گفتند این جریان برای تحت شعاع قرار دادن اعدام کسی ساخته شده و باز سایبری ها را دست به هوا کردن فیل کار کرده، عده ای گفتند تکذیب شد و عده ای گفتند به شما
چه و همه این حرفا.
تا خود فروتن در حساب رسمی اینستاگرام اش گفت تکذیب می‌کند، برای جبران مافات نظرش را بازنشر کردم.
من کاری ندارم بقیه به کجای داستان الان درگیرند. کاری ندارم مهم است یا غیر مهم. کاری ندارم کار سایبری ها است یا غیره. کاری ندارم فیلی هوا شده یا نشده، من به این بسنده کردم که تولد دوباره یک ادم را گوشزد کنم، اما من اشتباه کردم. با بقیه کاری ندارم که چطور داستان را دیدند من حتا به قدر تبریک تولد هم نباید اطمینان به سورس های غیر رسمی می کردم حتا اگر از نظر من قابل اعتماد بودند.
پس:
شما با کجای داستان درگیر هستید به خود شما مربوط است، اما من برای این خام دستی عذر خواهی می‌کنم و تبریک تولد دوباره اقای فروتن را هم پس می گیرم و به خودم می‌گویم پشت دستت را داغ کن که حتا احساساتت مثل نوشابه تکان خورده به جوشش آمد دست نگه دار. به قول حضرت امام:
خفه! شاید خنده دار باشد…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s