«عین ترمیناتور دو»

ترمیناتور دو یه صحنه‌ای داشت که پارک‌ها همه خالی بود، زمین سوخته و تاب‌ها متروک، این روزها از صحنه‌هایی که می‌بینم یاد ترمیناتور می‌افتم، آخر الزمان. کی فکر می‌کرد یه روزی تاب‌ها رو پلمپ می‌کنن، بچه با حسرت از پشت پنجره به سرسره‌ها نگاه می‌کنند و مردم عادت می‌کنند که هیچ وقت هم ‌دیگر را نبوسند و بغل نکنند.
آدم‌ها همین طوری هم از هم بیگانه بودند چه برسد به حالا که از یکدیگر وحشت هم دارند.
سال‌ها فکر می‌کنم طول بکشد تا ترس بغل کردن و بوسیدن بریزد و مردم شجاعت این را بیابند که روی یک نیمکت کنار هم بنشینند و سر صحبت را با غریبه‌ای باز کنند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s