«بوسه‌ای که تکرار نمی‌شود»

و عاشق زیر باران و در شبی خیال انگیز در کنار جاده‌ای خلوت در حالی که ته استکانی خورده‌ بود تا جسورتر باشد، گفت: دوستت دارم…

فکر‌ می‌کردم کاش می‌توانستم بیابمشان، شاید در خانه سالمندان، شاید در یک بالکن رو به غروب بر روی یک ویلچیر، شاید الزایمر، شاید تمام.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s