«معجون افلاطون و ساحت بیضه اسلام»

می‌گفتن معجون مدتی فروشش ممنوع شده بود، یاد فیلم نهنگ عنبر می‌افتم، ملت می‌خوردن کله شون ورم می‌کرد. اما اوج معجون خوری تو مشهد شبای جمعه بود، شلوارهای ساسن دار و پاشنه تخم مرغی با پشت موهای بلند و دخترهای با مانتوهای اپل دار که از بلندی مثل بادبان کشتی باد می‌خورد که:
دِداش دو تا معجون واسه بدِنْ!
میدون تقی آباد غلغله می‌شد از معجون خورهایی که شب تعطیل زده بودن پی صفا.
راستش نمی‌دونم واقعن معجون اصلن مفید بود یا نه اما برای نامزدا مثل حکم هوا بود برای بشر!
عشاق معجون خور همه بساط می کردند دور و بر معجون فروشای مشهور، میدون تقی‌آباد، شیرنارگیل فروش میدون شهدا و میدون سوم اسفند سابق که شهرداری خودشو پاره کرد و اسم ده دی رو نتونست تو پاچه ملت کنه.
من اما معجون خور نبودم! ته تخلفات کله گنده کن من، شیر نارگیل میدون شهدا بود با کیک‌های تخم مرغی که عمله خفه کن بود و مثل منو کارشون راه می‌انداخت.
من معجون خور نبودم اما هیچ وقت نفهمیدم چرا ممنوع شد، شاید بیضه اسلام به خطر می‌افتد.
نصفه شبی یاد اون معجونای ولایت افتادم، ویرم گرفت معجون بسازم.
شاید کمی دیر بود، هیچ وقت نشد شلوار ساسن دار بپوشم و پشت مو بلند کنم، چون اصلن هیچ وقت پشت مویی نداشتم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s