«صبح‌تان را لاکچری آغاز کنید تا خدا از شما راضی باشد!»

 
من نمی دونم چرا هر وقت می خوام ادای آدم های متمدن و خیلی مبادی آداب رو در بیارم رسمن یه چی رفته تو خشتکم!
صبح زود از فکر و خیال دیگه خوابم نبرد. آمدم یه مطالعه کنم که کمی بعدش خوابم ببره روی لبه تخت آویزون شروع کردم به خوندن خوابم برد همون خط اول بعد از لب تخت افتادم پایین با تمام قوا!
بعد گفتم برم یه تخم مرغی چیزی آب پز کنم صبونه بزنم مثل اینا که خیلی به سلامتت شون اهمیت می‌دن. بار گذاشتم تا اب پز بشه، گفتم تا وقتی خبر روزانه رویترز رو ببینم، بعد رفتم دست شویی تو دست شویی احساس کردم بوی آدم سوخته می یاد. دیدم تخم مرغ ها ابش خشک شده تبدیل شده به یه سری چیزهای گرد و زشت و سیاه که آدم یا تخم مرغ اوران گوتان می‌افته.
گفتم ولش کن یه موز ورداشتم اقلن تو راه بخورم موز از دستم در رفت افتاد روی یکی از این چسب هایی که مثل خر به موش می چسبه و زنده می شه موش رو گرفت که دیشب خریده بودم، اخه فهمیدم خونم موش داره، امدم موزو بردارم دیدم موز با همه مخلفات چسیده به چسب موش گیر، کندم دیدم با پا رفتم رو چسب دوم!
پوست دو جام کنده شد تا چسبه رو از کف پام کندم. گفتم روز رو که خیلی عالی شروع کردم اقلن برم یه اسپرسو سلطنتی غلیظ با خامه شدید درست کنم. کلی بهش حال دادم و دماشو تنظیم کردم و ساختمش. بار و بندیل به دست زدم بیرون گفتم اقلن شیک برم روزم کامل بشه رفتم واکس، از این آبکی ها، اوردم رو کفشم بزنم. دیدم حال ندارم قهوه رو بذارم زمین یه دست قهوه و لنگ کفش یه دست واکس، تلفن زنگ زد هول شدم دستمو برگردوندم قهوه چپه شد تو لنگه کفش رو زمین، خالی کردم اسپرسوی سلطنتی رو از تو کفش، دورکفشو واکس زدم کف کفش هم دستمال کاغذی گذاشتم. بلخره واکس رو زدم، اقلن یه کار تمیز کرده باشم. سوار ماشین شدم دستم رو گذاشتم رو فرمون دیدم دستامو هم واکس زدم!
هیچی دیگه الان تو ماشین دارم «لب کارون» با صدای آغاسی گوش می‌کنم… تازه می بینم خواننده رو نوشته سوسن اما آغاسی می‌خونه!
 
IMG_4023 2