«صبح شنبه خود را چگونه گذراندید؟»

صبح، اول روز تعطیلی زندگی را بعد یک دوش در یک کافه شروع کنید. جایی جلوی یک پنجره بزرگ پیدا کنید، کارهای عقب مانده‌ای که فرت و فرت از هفته‌های قبل به روز های بعد موکول کردید را لیست کنید.
یه چایی یا قهوه (بستگی به احوال چیزتان، یعنی دل‌تان دارد، ردیف کنید.) شکر کم بریزید و بعد درس و مشق ها را هم جلوی خودتان پهن کنید.
به آدم‌های دور و برتان نگاه کنید، به کسانی که صبح زودتر سر از کافه در آورده‌اند. خانمی که می‌خواهد یک خانه بفروشد و دارد برای دیگری قصه تعریف می‌کند.
یک مرد بی‌خانمان وسط کافه سر منبر رفته است، دخترکی که یواشکی هی دارد به پسرک کنار دستش نزدیک‌تر می‌شود تا خوب بچسبد و صبح تعطیل را با گرمای تن دوستش شروع کند.
و در این میان تو مشق‌ها و درس‌هایت هنوز جلویت پهن است، طرح یک برنامه نیمه کاره در کله ات ول ول می‌خورد و صد کار انجام نشده در لیست داری…
این برای این که همه کارهایت را مدیریت کنی باید آرام به خودت بگویی:
… کون لق کار عقب مانده، درس نخوانده، تست نزده، عکس ادیت نشده، طرح برنامه رو هوا مانده و کلن ریخت هرچی چیزی که دهنتو سرویس می‌کنه! بشین به دخترک، به خانه فروش، به بی خانمان نگاه کن علفتو بخور حالشو ببر!
چه کاریه اخه؟
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s