«سالی گذشت نشد که بشود، امسال هم شاید نشود که بشود…»

خب! حالا همه بی حسابیم، چه اونایی که زودتر پریدن وسطش چه مایی که نزدیکای ته ته اش بودیم. همه گرفتار سال ۲۰۱۹ هستیم، حالا از سر نو، دیگه چراغونی و فشفشه تموم شد. دیگه بزن و بکوب و عرق خوری و رقص خلاص! از امروز شاید، امروز رو کمی رعایت کنند شاید، اما از همین فردا دوباره هواپیما ها بمب می ریزند، سربازان شلیک می‌کنند و در مرز مکزیک آدم‌ها تکه پاره به امید یه لقمه نان خودشان را امریکا می‌رسانند.

دوباره ۲۰۱۹ یک بیمار روانی پیدا خواهد شد تا جلیقه انتحاری بپوشد و به صف مردم بی خبر بزند و کودک و مرد و زن تکه تکه کند تا بهشت پر خرجش را بیابد.

دوباره خیلی ها منتظر می‌شوند تا بانک خانه‌شان را حراج کند و کسی از در بیاید تو خبر مرگ فرزندی را در مینی بوسی، اتوبوسی چیزی بدهد.

دوباره در این سال، یقینن مثل قبلی، کسانی هستند که در کشوری از گرسنگی و ‌تنگدستی فرزند نوزاییده‌ای را کنار خیابان بگذارند و کسانی هستند، درست مثل دوست من که در واپیسن روزهای سال قبل مسافر سرزمین نور شد، که رنگ سال ۲۰۲۰ را نخواهند دید.

شش صبح روز اول ۲۰۱۹ فکر کردم شاید در این ایام که می‌روند و باز نمی‌آیند کمی و فقط همه ما نیاز به هم دلی‌داشته باشیم، دستان گرمی که بتوانیم نگرانی‌مان را با آن تقسیم کنیم، چشمی که منتظر رسیدمان از در باشد و لبخندی که آرام بگوید تنها نیستی چرا که:

هم دلی از هم زبونی بهتره…

#newyear2019 #همدلی

Advertisements