«آسمان بدبختى همه جا خاكسترى است»

سه صبح تو پمپ بنزينم كه مى زند به شيشه: هفت دلار دارى بهم بدى برم خونه؟ سى چهل ساله مى زند زن. 

دنبال پول مى گردم از اين جيب به آن جيب، مى خواهد ترغيبم كند كه حتمن پول را بدهم: به جاش هر كار بخواى مى كنم! 

پول را ميابم، مى دهم دستش ده دلارى رو، مى گويد ندارد سه دلار بقيه اش را بدهد، نمى خواهم. كارى هم نمى خواهم ازش، سرش را مى كند ميان پنجره: از اول اين طورى نبودم، اين طورى شدم.

مى كشد بين دو ماشين و گم مى شود.

با خودم فكر مى كنم آسمان بدبختى همه جا خاكسترى است…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s