«هوس پرواز و خورشید، نه دور، نه نزدیک»

اردوان روزبه / وبلاگ

این روزها باز هوس پرواز دارم. پرواز به جایی شاید دور یا چه‌می دانم، شاید نزدیک اما جایی که فرصت باشد. فرصت مرور چیزهایی که همیشه به بعد موکول کردم. آن‌قدر نوشته‌های نیمه کاره دارم. آن قدر خاطرات سفر که بدون ویرایش مانده است. عکس‌هایی که می خواستم روی‌شان کار کنم. نوشته‌هایی که باید تمام می‌شد. تحقیق‌هایی که فکر می‌کردم لابد سرنوشت بشر را عوض نکند دست کم سرنوشت خودم را عوض می‌کند و همه و همه لای چرخ دنده های غول پیکر زندگی دارند جان می‌دهند.

دو سه روز پیش رفته بودم موزه هوا فضای واشینگتن. سالنی که به «برادران رایت» اختصاص داشت پر از حس خواستن بود. از خانه‌شان تا «ماندالین» اورول رایت که لابد وقت دل‌تنگی می‌نواخته است. چرخ دنده هایی که قرار بود موتور بشوند. بال‌هایی از جنس کاغذ و چوب‌های نازک، راستی چه چیزی این چهار تکه کاغذ و طناب را آخر به هوا فرستاد؟

به نظرم باور به این که «باید»  این چهار تکه نخ و کاغذ پرواز کند…

انگاری باید پرواز کرد این روزها.

IMG_5393