«آدم اجاره ای برای درد و دل»

اردوان روزبه / وب لاگ

من در جایی زندگی کردم که عادت مان این بوده است پیش از آن که بخواهیم به جای طرف مان بنشینیم اول نقدش کنیم. دیده اید آدم هایی را که همیشه جمله هایشان با این ها شروع می شود. فلانی چقدر پیر شده، چقدر شکسته شده، بهم ریخته و حرف های دیگر. انگاری همان ثانیه های اول رقابت داریم تا ببینیم چه کسی می تواند زودتر دیگری را به نقد بیمارگونه بکشد.

به نظرم یکی از کارهایی که از این ور آبی ها یاد می گیرد، قضاوت نکردن یا دست کم زود قضاوت نکردن است. اگر چه همه چیز در همه جای جهان نسبی است اما این جا این یکی وزنش بیشتر از آن یکی است. این مقدمه را گفتم که یاد آوری کنم هیچ قضاوتی در مورد خوب و بد شغلی که می خواهم در موردش بنویسم ندارم.

داشتم میان هیولای گوگل دست و پا می زدم تا دنبال یک دسته نوشته باشم، برخوردم به یک لینک که شما راست می برد پشت یک دوربین وب که می توانید در قبال ساعتی دو سه دلار با یک خانم چت کنید. این خانم هم البته نه خیلی برهنه اما کمی جذاب تر لباس پوشیده و نپوشیده می نشیند به حرف های شما گوش می دهد. این تارنمای کذایی بخشی از این چت را داشت به عنوان نمونه نشان می داد و به شما تجویز می کرد یک نسخه آزمایشی را مشترک شوید و حتمن مشتری می شوید.

کار ندارم که آدم هایی که مشترک می شوند چطور می رسند به این بخش ماجرا. اما جالب است. از خانم می پرسند شغل شما چیست؟

– من روزانه با شورت و سوتین می نشینم به درد و دل مردم گوش می دهم.

Screen Shot 2013-01-16 at 5.18.27 AM

شغل عجیبی است نه؟

به نظرم نیاز های اجتماعی موجب به وجود آمدن شغل ها می شود. مانند فاحشه گری که به نظرم پیش از تولد انسان بر اساس نیاز روی زمین جزو شغل های پر طرف دار بوده است یا دلالی و چمی دانم شغل هایی که اصلن نمی توانی تاریخ شروع برایش بیابی. داشتم نگاه می کردم دیدم چت ها چندان هم بر خلاف تصور من «جنسی» نبود. حرف از سن و سال چه می کنی و کجا هستی و چه دوست داری و آن خانم در آن واحد به سه چهار نفر داشت دل و قلوه را رد و بدل می کرد. شغل سختی است نه؟ درست مانند کسی که کسی را دوست ندارد اما هر روز به او می گوید دوستت دارم.

نیاز های بشر دارد عوض می شود. هر روز. انگاری گروهی در انتظارند که بر اساس نیاز های آدمیزاد شغل درست کنند. لابد ده سال پیش این شغل نبوده است. لابد ده سال پیش آدم ها این قدر تنها نبوده اند یا شاید بوده اند و راه دیگری می یافتند. یاد فیلم پاریس تگزاس افتادم.

دین باوران می گویند این ها نشانه انحطاط است. فساد و یا تباهی اما من نمی دانم چرا نمی توانم باور کنم این ها نشانه انحطاط است. این ها نشانه تنهایی بشر است. هر روز بیشتر از دیروز. دینگ دینگ!