یک کامنت

کسی به نام «حاج محسن» کامنت را گذاشت:

من خيلي وقتها به تو افتخار ميكردم به دوستي با تو با تمام دردسراش حالا هم از نوشته هات بدم نيومد هنوزم تو مايه هاي جدول كشي بين هنر وسياست ودين وعرفان موندي باله. هرجا هستي هنوز دنبال خودت ميگردي خوش باشي يادت كه هست پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنيست  دوست دوران گذارت

اردوان:

دوست خوب دوران گذارم. عمری است چشم به راه یافتن همان خراب مانده ای هستم که هنوز هم به دنبالش هستم. زندگی به من یاد داد فقط پرواز است که می ماند و همین شد که شد. اسمش ساده بود. من خودی نشدم. من انتظارم از سر گذشت و من هنوز به دنبال یافتن هستم بی اندک داشتنی.

جدول کشی ها همه تعطیلند درست مانند اسم بلوار ایرج میرزا که چون شاعر مستهجنی بود اسمش را از روی خیابان برداشتند و همه خوشحال شدند که «ناموس اسلام» بی آبرو نخواهد شد با نام ایرج.

ببخش که دوستی با من دردسر درست کرد. این روزها بیشتر دوست دارم از همه حلالیت بطلبم. برای کرده ها و نکرده ها…

باران دل انگیز نیست

باران می بارد. صدای خوردن اش به شیشه ترنم ندارد.

باران می بارد و هوا بوی بهار نمی دهد.

باران می بارد و جان من تازه نمی شود.

این بار باران بوی همیشه را نمی دهد

وقتی دست هایم بسته است

وقتی فقط می توانم نگاه کنم رنج را

وقتی دل من خسته از انتظار است…

بیست و هشتم آپریل دو هزار و یازده