سفرنامه- چهار شنبه اختیاری

سی ام مارچ دوهزار و یازده

پدر آقای موسوی فوت کرد. از فوت پدرش یاد این افتادم که آقای موسوی دیگر خبری ازش نیست . گفتید اگر دم خانه موسوی بروند، رفتند. گفتید اگر محاصره اش کنید، کردند. گفتید اگر دست گیرش کنید، کردند. گفتید اگر حصر کنید، کردند. گفتید اگر ممنوع الملاقات شوند، شدند. پس چرا گفتید؟ چرا به چیزی که نمی توانستید عمل کنید شعار دادید.

موسوی پدرش مرد. موسوی را برای من بت نیست. موسوی برای من رهبر نیست ولی موسوی برای خیلی ها رهبر بود و هست. همان قدر که بلد بودید و شعار دادید نگرانش باشید. این را فقط از دید یک آدم بیرون از طرف داری و مخالفت گفتم.

-=-

می خواهم استراحت کنم. اصلن تصمیم گرفته ام امروز چهارشنبه را فقط ولو باشم. نمی شود. خب چرا این طوری نگاه می کنی. دلم می خواد چار دیواری اختیاری.

-=-

سوز و فغانی دارد این خواندن:

Advertisements