هوایی بس ناجوان مردانه دل انگیز

هوا سرد است و نسیمی آرام از میان پنجره به تو می زند.

چای را در پیاله ریخته ام درست به یاد روزهایی که در خانه ترکمن ها چای نوشیده بودم.

رنگ های آسمان و زمین، حتا آهن ها و زمختی آسفالت زیبا شده است.

می نشینم امروز بنویسم. می شود فقط برای دل نوشت؟

می شود امروز یاد روزهای کرد که نوشتن شغلت نبود. نوشتن فرصت حرف زدنت بود…

بهار مستی است با شراب شیراز، بهار فرصت حرف است…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s