لیک محال است…

دست مزن، چشم، ببستم دو دست

راه مرو، چشم، دو پایم شکست

حرف مزن، قطع نمودم سخن

نطق مکن، چشم ببستم دهن

هیچ نفهم، این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم،  کر شوم

لیک محال است که من «خر» شوم
سید اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)

 

Advertisements

سفرنامه- به رنگ شکوفه و تن تنها

بیست و نهم مارچ دوهزار و یازده

یکی از نکته هایی که من همیشه باهاش درگیرم و البته به صورت معمول با بن بست درش مواجه می شوم، مسئله صداقت و صحت در خبر نویسی و گزارش است. به نظر من اعتبار یک رسانه به همین است که دست کم به آب خوردن با آبروی خودش بازی نکند. این را داشته باشید تا بگویم که چیزی که رسانه های دولتی در ایران به طور جدی دیگر از آن بی بهره شده اند.

سوریه چون رفیق فابریک است. اسم انقلابیونش شورشی است. تظاهرات های مردمی اش، شورش های خیابانی است. معترضین در درعا، سارقان مسلح هستند. اما در مصر جنبش مردمی است، حمایت جهان اسلام را می طلبد و این داستان ها.

روز سه شنبه کابینه آقای اسد استعفا داده است. اعتراض فراگیر در سوریه و بعد خبر خبرگزاری رسمی ایران را داشته باشید که در این سازمان برای خدم و هشم و آدم های ریز و درشتش میلیاردی در سال خرج می شود.

فاجعه ای است این داستان برای خودش. مردمی که باید با شایعه زندگی کنند. با خبرهای ریز و درشت تصمیم بگیرند در حالی که رسانه های رسمی کشور هم در جنگ روانی دروغ و یا ناراست های دیکته شده را باید بگویند.

-=-

روزهای اشد من الموت است.

-=-

سه ماه گذشت که من پای در خاک این سرزمین نهادم. انگار عمری است از شهر و دیار دورم.

-=-

اخه این چه عادت بدیه من دارم که روی تخت ولو می شم و با لب تاب کار می کنم. همه جام درد می کنه.

-=-

شکوفه های گیلاس دارد همه جا را مثل یک واگیر خوش آیند می گیرد. هر روز که از خیابان ها عبور می کنم می بینم که شکوفه تازه ای رخ می نماید. انگار شب ها کسانی بر درخت ها آن ها را آویز می کنند و تو صبح می بینی همه چیز عوض شده است.

-=-

به تنهایی ها عادت می کنی. به سختی ها و به بحران هایی که گریبانت را می گیرند. آدم موجود پست کلفتی است. نشستم شمعی روشن کردم. غذایی گرم کردم و یک قطعه از ریچارد کلایدرمن و انبوه فکر های ریز و درشت.