سفرنامه- در آمریکا تا آخر عمر بدهکاری

بیست و هشتم مارچ دوهزار و یازده

رفیق ما رفته دیده بانک داره بدهکارش می کنه. زنگ زده و بخش سرویس مشتری که داستان چیه. بعد طرف آن ور سیم گفته که اول باید تایید هویت بشوید. گفته من زبانم خوب نیست می دهم به دوستم تا کمک کند. بابای اون ور سیم گفته که این کار از راه واسطه شدنی نیست. باید خودتان تایید کنید. رفیق ما گفته که خوب بابا من ممکنه نفهمم شما چی می گید.

اون وری هم گفته که: «کاملن حق با شماست. شما با چه زبانی صحبت می کنید؟»

رفیق ما: «فارسی»

-چند دقیقه پشت خط باشید.

رفیق ما می گه گفتم لابد می خواهند با مدارکم چک کنند که حدود پنج دقیقه بعد یک خانم روی خط می آید و با فارسی سلیس شروع می کند به فارسی حرف زدن:

«آقای فلانی من فلانی هستم مترجم انگلیسی به فارسی که توسط بخش سرویس مشتری امریکن اکسپرس از من خواسته شده با دقت برای شما توضیح بدهم…»

رفیق ما می گه داشته به گوشی تلفن دو سه دقیقه فقط نگاه می کرده!

مشتری مداری که ما داریم داستانش رو تعریف می کنیم باید این جا ببینیم. البته من توی ادارات دولتی هم دیده ام که خیلی از جا ها روی دیوار زده است در صورتی که نیاز به مترجم دارید بگویید. این جمله را دقیقن به فارسی نوشته است.به هر حال خواستم با هم کف کنیم.

-=-

ولع جالبی در بین این مردم برای خواندن کتاب و نوشته و گوش کردن هست. همه انگار از این وقت مرده در مترو خودشان را موظف به استفاده از کتاب کرده اند.

-=-

این جا وقتی بخواهی زندگی کنی اول باید صاحب دو چیز باشی. یکی کردیت کارت و یکی به قول خودشان «هیستوری» یا سابقه. در واقع خوش حسابی ها و بد حسابی های آدم ها این جا همه ریکورد می شود.یعنی وضع شما همیشه روشن است . بدهکاری یا نیستی و یا هر چیز دیگر. لاپوشی هم در کار نیست با ده دلار هر بانک یا سازمان یا حتا جایی که می خواهی خانه اجاره کنی می تواند همین سابقه ات را در بیاورند. به همین علت است که بسیاری مواقع تو اگر سابقه نداشته باشی کسی با تو معامله نمی کند و یا بکند بسیار با در نظر گرفتن ضریب ریسک بالا انجام می دهد.

در عمل به نوعی در آمریکا هر چه بیشتر بدهکار باشی به این بانک و به آن بانک و قسط و این حرف ها بیشتر به مرور اعتبار کردیت ات می رود بالا.

قسط هایی که شاید تا آخر عمر بابا تمام نشود. درصد سود وام بانکی در آمریکا به نوعی برای کسانی که سابقه ندارند بسیار بالا است. چیزی نزدیک به نه درصد. این درصد در مالزی برای مسلمان ها نزدیک به دو و نیم و برای غیر مسلمان حدود سه و دو دهم درصد است. البته در ایران به دلیل بانک داری اسلامی هنوز با کاهش نرخ بهره شده است حدود بیست و یک درصد.

-=-

روزهای التهاب در سوریه و لیبی و یمن و بحرین و ایران و این داستان ها است. نمی خواهم زیاد بپردازم به آن ها برای این که در حال حاضر روزی هزار سوراخ هست که دارد به خورد همه مان می دهد. دلم می خواهد حیات خلوت باشد این وبلاگ اما گاهی مگر می شود.

Advertisements

سفرنامه- ناخن های روزگار بر تن روح من

بیست و هفتم مارچ دوهزار و یازده

یک شنبه دراز. قرار است آدم یک کار بکند. من یک کار کردم به خاطر بیدار خوابی ها و نگرانی ها. گرفتم تمام روز را تا شب خوابیدم. خواب های عجیب می دیدم. خواب می دیدم که کاری می کنم که یادم نمی آید چه کار بود. اما یک کاری بود که برایم خوب و دل نشین بود. بعد در خواب با خودم می گفتم باید این خواب را از یاد نبرم، برای همین به نظرم می رسید که باید دکمه «سیو» اش را بزنم.

از خواب بیدار شدم با خودم فکر کردم چه خوب می شد زندگی را در همان قسمت های خوبش «سیو» کرد و بعد هر وقت هم زور به ناکجا آبادت می آمد. «ری استور» می کردی به همان روز های خوب و بازی را از آن جا ادامه می دادی.

-=-

یک ترس به جانم افتاده است. هیچ وقت به نظرم نمی آید که اتفاق بد می تواند مال من هم باشد. وقتی می شنوی فلانی در تصادف کشته شده است، متاسف می شوم. یا می گویند فلانی یک باره افتاده و مرده تاسف می خورم اما باور نمی کنم من هم همین وضع را می توانم داشته باشم.

انگاری اتفاق بد قرار نیست سراغ من بیاید. اما می آید. اما می آید بدون آن که تو حتا آمدنش را احساس کنی.

ترس از یک اتفاق بد با ناخن به روحم افتاده است.

دارم می خوانم. نزدیک به چهار صد صفحه تا الان خوانده ام. از یک بیماری. هیچ وقت به این جدیت حتا متن های انگلیسی را ترجمه نکرده بودم. انگار باید آرام بشوم. باید بفهمم همه چیز را. خوب حالا اگر فهمیدم بعد باید چه کنم؟

-=-

می دانم یک انرژی مثبت می خواهد تا همه چیز درست شود. من این را با هیچ چیزی سودا نمی کنم.

حتا اگر در یک روز بتوانم 15 ساعت بخوابم.

موقع مرگ پدرم هم همین طور بودم. وقت های نگرانی هم همین طور هستم. آن قدر می خوابم که همه چیز در درونم شسته شود. در این خواب که خواب نیست شاید بیداری باشد، با خودم دعوا می کنم. حرف می زنم، جدل می کنم و بعد آرام می شوم. بیدار می شوم و زندگی را از نو آغاز می کنم.