سفرنامه- هارمونی و آهنگ نوازش باران بر روی شیروانی داغ بدون گربه

بیست و سوم مارچ دوهزار و یازه

این روز ها همه جا دیوانه شده است. می گویند واشینگتن دو هفته دیگر می شود دریای شکوفه، شکوفه های درخت گیلاس که روایت کرده اند چینی ها آن را به این مردم هدیه داده اند.

خیابان ها پر شده از برگ های سبز و بهار، چند سال بهار ندیده ام  و همه تن انگار درش می جریاند این شکوفه ها خون زندگی و بهاری را.

پنجره اتاق باز است و بادی با دانه ای باران به صورتم می خورد و این موسیقی طنین انداز می شود. آرامش!

-=-

کیان امانی امروز یک نمایش فیلم داشت. یک مستند در مورد گی های ایرانی. زحمت کشیده بود با تلاشی که روز های آخر احساس می کردم بیدار خوابی و سعی اش را. نمایش در کلاس شماره 106 دانشگاه جرج تاون. یک دانشگاه عریض و طویل که پیدا کردن این کلاس خودش یک سفر برون شهری بود به نظرم. ایرانی ها و غیر ایرانی ها.

حرف هایی از این که هم جنس گرایان یا دگرباشان در ایران چه شرایطی دارند. فارغ از این که با مسئله هم جنس گرایی من چطور هستم اما پذیرفتن شرایط اقلیت های جنسی در جامعه خودش از آن سوال های بی جواب است که فکر می کنم حتا دوستان سبزینه هم به آن پاسخ نگفته اند.

-=-

آماااااا

آب زنید راه را..

هوا زیباتر از پیش شده است. زمانی برای مستی اسب ها است فک کنم. شکوفه ها می روید و بهار می آید و زندگی پر طراوت است. دنیا پر از زندگی است. این روزها دلم می خواهد همه جا پیاده بروم.

-=-

این روزها شاید تاریخی ترین دوران زندگی ام باشد. تجربه واقعی چیزهایی که ازش دور بوده ام. رنج های دیگران و رنج های خودم. حدیث حقارت آدم ها و تجربه هایی که به تلخی می آیند اما شهد شیرین دانستن و آموختن درش موج می زند.

این که بیاموزی آدم ها در شرایط چگونه با تو رفتار می کنند و در شرایط چگونه با آدم ها رفتار کنی.

امروز کسی داشت از درد رابطه صحبت می کرد و تحقیر کردنش توسط کسی که شاید احساس نیاز او را درک کرده بود. شاید غیر عمد اما دردناک بود. یعنی رابطه یک سویه و عامرانه به نظرم همیشه دردناک است.

باید بیاموزم تا این گونه نباشم.

-=-

شب ها و روزهایم با هم قاطی شده. زندگی به دو وقت یعنی مرده دو زنه که باید شب را در مسجد بخوابد. پیشنهادم را جدی بگیرید و سعی کنید همیشه به وقت محلی یک جا شغل انتخاب کنید. از ما گفتن.

-=-

الیزابت تایلور مرد. هفتاد و نه ساله و پس از سال ها درد که کشیده بود. او مدیر یک بنیاد خیریه که برای راک هودسن راه انداخته بود، تا آخر عمر ماند.

تیلور زن زیبایی بود و سمبل دیوانه گی های دهه طلایی پنجاه و شصت میلادی از مرگش باز به این فکر کردم که با پول و بی پول خوشگل و زشت همه آخرش دم یک صف می ایستند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s