سفرنامه- از زندان حشمتیه تا تکرار تاریخ یک ملت

بیست و هشتم فبریه دوهزار و یازده

انگار تاریخ موظف به تکرار است. انگار آدمیان هیچ گاه از تاریخ شان که همانا راستین معلم شان است درس نمی گیرند. انگار قرار است همه دیکتاتور ها و توتالیتر ها دشمنی با مردم شان را یک نوع بروز بدهند. نرم نرم به خانه این معترضین نزدیک می شوند. آرام آرام فضا را مهیا می کنند و بعد می گویند که دست گیری نبوده است فقط حصر است و بعد یک باره گم می شوند. برخی می گویند در زندان حشمتیه -پادگان نظامی- گرفتارند. اژه ای می گوید آن جا نیستند و کسی نیست بپرسد که پس کجایند. انگار حالا باید منتظر بود و تاریخ را مرور کرد و دید در فصل دیگر این کتاب چه رخ داده تا همان شود. هیچ وقت از تاریخ درس نگرفت بشر. هیچ وقت.

می گویند بی دستور آقا ممکن نبوده است دست گیری. راستی یعنی دیگر آقا جان به لب شد؟ این نشانه خوبی برای سلامت و آینده یک رهبر نیست اگر درست باشد. به هر روی جماعتی فعلن دنبال این آقایان می گردند و مردم وعده کرده اند سه شنبه ها را به اعتراض خیابانی شوند. باید از این رودرویی هم هراس داشت و هم امیدوار بود. این خوف و رجا که می گویند همین داستان ماست.

بیژن فرهودی در فیس بوکش می نویسد:

زندان زیرزمینی حشمتیه که ظاهرن کروبی و موسوی را به آن جا فرستاده اند مربوط به دوران شاه است. در گفتگویی که با یک مقام ارشد امنیتی پیشین داشتم وی این مطلب را تکذیب کرد و گفت اگر زندان زیرزمینی در این محل باشد توسط خود دولت جمهوری اسلامی ساخته شده. در پادگان حشمتیه به گفته این مقام زندانی وجود داشت برای کادر نیروهای ارتش ولی این زندان روی زمین بود. این مقام سابق رژیم شاه هم چنین اظهار می دارد که آیت الله خمینی هم در خرداد 42 بعدازبازداشت در قم به همین پادگان حشمتیه بردند و مدتی را درآن جا گذراند …

-=-

باران شتک می زند به شیشه عینکم. مردی می نوازد و روز دوشنبه باز هم بهاری تر از دیروز در خیابان نوزدهم می شود.

-=-

هم خانه من جوانی است بلند بالا با احوالی پر مهر، هر از گاهی هم می زند به آشپزی و چه کار هنرمندانه ای ارایه می کند. شاید آشپزی را در زندان یاد گرفته است و یا شاید جای دیگر اما خوب شبی می شود آن شبی که مرغ و برنجی بساط شود و فیلم «ایسنپکشن» را چهار دلار و نود و نه سنت از اپل تی وی خریدن و با کیان نفر سوم این ماجرا سه تایی شوخی کردن و حرف زدن و باز این که اگر برگردیم چه خواهیم کرد، گفتن. این برگشتن هم مرضی شده است برای ما.

-=-

می بیند چهار آدم بر روی بالکن ایستاده اند. می بیند که می بینندش. نگاه می کند و آرام لباس هایش را درست در برابر پنجره قدی در می آورد.

آدم ها تنهایی ها را گاهی چه سخت پر می کنند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s