سفرنامه- شرم و شیخ، مبارک و فک کنم شاه رفت، مصر هم انقلاب شد

یازدهم فبریه دوهزار و یازده

نوشته طرف: یک کشتی مشکوک در روز گذشته و امروز دور بر کابل فیبر نوری انترنت ایران، برای گیر کردن لنگر چرخ می زده هم چنین امروز مردم شاهد حضور کشتی «یوگی و دوستان» بر فراز فضای تهران بوده اند چون باز نه پیامک می رفته نه تماس می شده گرفته بشه، لذا احتمال گیر کردن لنگر کشتی یوگی هم می رود.

-=-

بیست و دوم بهمن همیشه خاطره داشت. روزهای دبیرستان و راهنمایی و این حرفا. با جماعتی از هم کلاسی های پلنگ خانه ای موسوم به «دبیرستان دستغیب» پی چه می دانم دید زدن چارتا از دخترهای دبیرستان پروین اعتصامی و شیر نارگیل دور میدون شهدای مشهد زدن و ته اش جیم و سینما. اما امروز بیست و دوم بهمن برای من آبستن است. انگار آبستن حادثه، شاید هم نشانه.

-=-

مرا در کوهستان ها به خاک بسپار

انقلاب مصر امروز، اشکی که بند نمی آید، دوری دارد اذیتم می کند امروز

-=-

خب امروز یک خبر هم خواندم که نفهمیدم باید تاسف خورد یا کار دیگر کرد. خانم از ببر های تامین رفته عملیات انتحاری و بمب رو توی «سوتین» اش جا سازی کرده. فک کنید رفته سوتین خریده نود و هشت بزرگ پا بعد «سی چهار» رو داده براش قالب زدن مدل سینه هاش بعد رفته دلبری برای آقای وزیر در دولت سریلانکا، لابد گفته جناب وزیر عرض داشتم: «ببینید سایز سینه های من خوبه؟»

آقا وزیر هم تا آمده جلو، خانم دکمه ریموت «سوتین» رو زده و جناب وزیر: پوووووخ! به فلان رفته.

ما که سر از این کار این انتحاری های مشنگ در نیاوردیم. اما تا باشه این طوری انتحار باشه مثلن فک کن طرف جلوی دفتر رحیم – م می ره می گه آقای رحیم میشه زیر بغلم رو بو کنین و بعد: «پووووووخ!» یا مثلن می ره پیش آقای محمود- الف می گه ببخشید می خواستم بررسی کنید ببینید شورت من اسلامی و مامان دوز است؟ بعد هم طرف می ره جلو برای بررسی و «پووووخ!»

خلاصه شاه کاری هستند این انتحاری ها، به جاسازشون عقل جن هم نمی رسه گاهی. فقط دارم فک می کنم بعضی سولاخ سنبه ها هست که جاسازش پدر در می آره.

ازاین جا خبر سوتین خانم انتحاری را بخوانید.

-=-

«مرهم» فیلمی از علیرضا داوود نژاد است که موزه اسمیت سونیان این جمعه مارا میهمان می کند. داستان دختری از خانه پدر فرار کرده و مادر بزرگی مصمم. زنی که سایه به سایه دخترک می رود و دختر را آخر در آغوش می گیرد. آرام و ساده و خوب است این مرهم.

-=-

تا روز بیست و پنجم چیزی نمانده است. جانم دارد از دهانم بیرون می آید قرار است چه شود؟

کاش این مردم هزینه ای سنگین تر از اینی که می دهند را متقبل نشوند.

دوستان از ایران می گویند فضای داخل پلیسی است. من می گویم اگر نباشد عجیب است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s