سفرنامه- لطفن مزاحم نشوید آقای عبدالوهاب

چهارم فبریه دوهزار و یازده

می گن یه نیشابوریه رفته بوده تهران، از پایتخت که بر می گرده بهش می گن رفقاش که: «حلا تععریفیی کوون که ای ی  تهرون چه طور جاییی بیید» -خراسانی ها می دانند چه نازنین لهجه ای دارند نیشابوری ها و سبزواری ها، اما تا دلت بخواهد مهربان- خلاصه هم ولایتی ما با همان لهجه غلیییظ می گوید: «همی خوووب جایی بیید. فقط یکی دوو عیییب داشت. اول ایی که از آبادی به دور بود. دویوم ایی که مردمانش خیلی بد لهجه ان».

حالا این همه شده حکایت ما. رسمن گاهی نمی فهمم این مردم چه می گویند. فک کنم خیلی بد «لهجه ان». دومی اش هم که صدق می کند: «از ابادی به دوره»

-=-

لطفن مزاحم نشوید!

این عنوان فیلمی از محسن عبدالوهاب است که روز جمعه در موزه اسمیت سونیان در خیابان ایندیپندنت واشنگتن اکران شد. اول باید از مسوولان محترم کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم که مارو هر روز جمعه به دیدن فیلم های ایرانی می برن. دوم این که وقتش رو زیاد کنن.

لطقن مزاحم نشوید محسن عبدالوهاب، درست نقطه مقابل فیلم «تهران برای فروش» خانم موسوی است که هفته قبل در همین موزه کذایی دیدیم. عبدالوهاب کارهای مشترک زیادی با رخشان بنی اعتماد داشته است. فیلم سه اپیزودی «لطفن مزاحم نشوید» نگاهی دارد به سه برش از زندگی مردمانی در یک شهر شلوغ، با نگاهی نقد آمیز به آن چه که روی می دهد و شاید برای همه ما عادت شده است. مجری برنامه ای که با کروات مشکل دارد، مدیر برنامه اش می خواهد لوده باشد و مردم هم هی توی خیابان می گویند «ای ی، شما مجری تلوزیون نیستید» و همسری که کتک خورده است.

روحانی که کیفش را زده اند، شهرستانی است و حاضر به صیغه کردن یک پسر کم سن و زنی میان سال نیست و دزدی که کیف حاجی را به شرط خواندن روضه برای مادرش بر می گرداند و زن و شوهری پیر که به شان گفته شده  اگر در خانه را باز کنید دزد ها شما را خواهند کشت و تعمیر کار تلوزیونی که بچه به بغل به این سوی و آن سوی می رود و فرصتی کند دودی می کند و توام با همان دود و بچه و تلوزیون و زن از خانه رفته به زندگی ادامه می دهد.

البته فصل خطاب فیلم به نظر من صحنه آخر است که روحانی بس که روضه خوانده خسته شده و باز در مترو است و مجری کراوات به دست به میهمانی می رود و مامور کلانتری که در عروسی  از راه می رسد.

این فیلم ساده و خوش ساخت است. بی ادا و اطوار روشن فکری، بدون آه و واخ. بدون ثبت سفارشی صحنه هایی از ایران. شاید فرق بین سیاه نمایی و انتقاد بر یک شرایط در مقایسه بین دو فیلم این هفته و هفته قبل نمایش داده شده در اسمیت سونیان کاملن مشخص باشد.

در لطفن مزاحم نشوید شاید بیشتر هم از گرفتاری های ایرانی گفته شده اما می فهمی که سفارشی نیست. کمدی موقعیت است با روال فیلمبرداری مستند گونه که به نوعی به اثر بخشی و حس حقیقی بودن فیلم کمک کرده است. آدم هایی در یک جامعه که به یک دیگر بی اعتماد هستند اما در نهایت نوعی اعتماد هم در بین شان وجود دارد. انگاری اگرچه روزگار مدرن شدن زندگی و فرایند آمد و شد های امروزی بی اعتمادی را همراه ما کرده است اما ته اش در این فیلم انگار همان دوست داشتن که اعتماد را همراه کرده در زندگی ما هست.

حتا اگر کیف حاجی را در مترو با تیغ زنی دو در کنند و کسی تلوزیونی را از پشت نرده های در تعمیر کند. اولین تجربه مستقل عبدالوهاب کاری در خور به نظر من از آب در آمده است.

دلمان را در غربت شاد کردی خدا دلت را شاد کناد ننه!

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s