سفرنامه- باید لبخند زد تا اهریمن ناشاد باشد

سوم فبریه دو هزار و یازده

امروز فقط به راست و ریس کردن سایت شخصی ام پرداختم. اردوان روزبه دات کام. هنوز خیلی کار دارد. مطلب هایی که این جا و آن جا منتشر شده است و حالا باید کمی سر جمع بشود. به دلیل های زیادی گاهی می بینم نوشته ای یک هو به قدرت خدا نیست و نابود می شود. برای همین دارم یک بایگانی به نوعی درست می کنم که دست رسی آقایان هم راحت تر باشد.

می خواهم گزارش بنویسم هی چشمم به پخش زنده میدان تحریر است انگار می خواهد چه شود که نمی توانم دل بکنم ازش. البته این من نیستم فقط، خانم کلینتون و آقای اوباما و چند صد تای دیگر که اصلن دل نمی کنند. بی بی سی یکی را آورده و تحلیل میدهد. تشابه ها و تفاوت های این جریان با حوادث بعد انتخابات ایران. اگر این درگیری ها نبود به گمانم سهام رسانه ها در بورس به هر سهم دو سنت هم فروخته نمی شد. کی می دونه شاید دست گل خود این دوستان هم باشه ته اش. «ویکی لیکس» افشا می کند و بعد جنجال می شود و بعد آنتن ها پر می شود از تصویر و خوراک و باز حیات ادامه دارد. خودش داستانی است، نه؟

-=-

تصمیم دارم در پستی جدا بگویم چرا باید شاد بود و چرا باید امید داشت و چرا باید به دنبال راه های برون رفت از «چس ناله» گشت. فقط این را می دانم که این روزها اهریمن تمام مایه اش را می گذارد که آدمیان چس ناله کنند. از غربت، از تنهایی، از بی کسی و از نداری و هزار درد و کوفت دیگر. خدمتتان بعد دقیق تر توضیح می دهم که روش مبارزه با بروز چس ناله چیست.

-=-

باز می روم دویدن. البته روی ترید میل. یک باشگاه تمیز و مرتب. دو نکته: اول این که در مسیر می بینم همیشه هر کسی سگ دارد تا سگش کنار درختی «مین» می کارد، پلاستیک از جیب در می آورد و در پلاستیک جمع می کند و می گذارد توی جیبش انگار قانون نا نوشته سگ داری است. خداییش سگ شما بود پای هر درخت «تر» میزد خوشحالم می شدید، نه؟

نهادینه شدن احترام به هم نوع ربطی به چیزی به نظر من نداره.

دوم این که ملت ینگه دنیا در ورزش کردن عجیب مردمانی هستند. همیشه دارن می دوند. طرف روی ترید میل داره با سرعت نه مایل می دوه، بنده از دیدنش رعشه بر اندامم نشست. جالب تر این است که زن و مرد همش در حال ورجه ورجه هستند. الگوی مصرف، الگوی غذا خوردن و الگوی زندگی به نظر من راز درست زندگی کردنه. «از کرامات شیخ ما عجب است…»

-=-

چیزی نوشته ام برای تقدیر از یک دوست و نتوانستم احساسم رو را درست بیان کنم و آن دوست در جواب کامنتی گذاشت که من حس کردم ان چه در درونم بوده است نتوانسته درست خود بنماید. باید دلخور می شدم یاغم گین اما نشدم. چون دوست داشتم به آن آدم ثابت کنم که برای مهرش و باورش خیلی ارزش قایلم. کار سختی است آن چه که در درون است مثل چاه ارتیزین درست همان که هست بیرون بریزد. اما من مصمم هستم در راستای همان که در بالا گفتم، به زندگی بگویم که خسته نمی شوم. حتا اگر اشتباهی پیش بیاید. دوباره حمله می کنم به خواستن و امید.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s