سفرنامه- آقا بسازید از کشته پشته که دور نیست روز خبر شما

بیست و نهم ژانویه دوهزار و یازده

خواب و بیدارم. عادت کردم چندی است لب تاب بالا سرم روشن باشد. انگار معتاد به خبرهای بد شده ام. انگار زودتر فهمیدنم کمک می کند به چیزی. روزم خراب می شود. خبر ساده است درست مانند همه اعدام های دیگر که ساده ترین خبر شده است. «زهرا بهرامی» که در روز عاشورا دست گیر شده بود. اعدام شد. دخترش بهت زده، وکیلش بهت زده، ما هم بهت زده. دیگر خوابم نمی برد. می نشینم و بی خودی به در و دیوار نگاه می کنم. حاکمیت دارد پله های نیستی را دو پله یکی می رود. به نظر من که بر انداز تر از همه خود ایشان هستند. وزارت خارجه هلند رابطه اش را با ایران «فریز» کردند. زحمت کشیدند آقای وزارت خارجه.

-=-

یک فروشگاه عمده فروشی در پنتاگون سیتی می رویم که نامش «کاسکو» است. این فروشگاه باید عضو شوی و بعد می توانی خرید خورده را با قیمت عمده فروشی کنی. از جان مرغ و شیر آدمی زاد درش یافت می شود. راه می افتیم درش و بخر و بخر، قرار است ذخیره دنیا و آخریت را این جا سر جمع کنیم. در این مملکت به انواع مختلف همیشه تورا وسوسه می کنند بیشتر بخری. علم روانشناسی و بازار یابی به حد توپ به کار گرفته می شود که تو بیست و چهار ساعت در حال مصرف باشی.

-=-

شب با راهنمایی جناب معلم آشپزی حضرت کیانوش بنده بلخره پنجه ای به گوشت می اندازم و البته فقط مشت و مال دادنش بر عهده من است اما احساس فاتحانه ای دارم. در این ایام ظرف هم شسته ام و گوشت هم چلانده ام برای کباب ماهیتابه ای. به گمانم پشرفت های بزرگی در شرف است.

این هم غذای امشب ما:

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s